السلام اي سرور آزادگان السلام اي ياور درماندگان
جان به قربا ن تو مظلوم شهيد داده ئي با خون به مظلومان نويد
كربلا اي تربت پاك حسين اي درونت جسم صد چاك حسين
اي حسين جان اي شه مظلوم ما اي امام و رهبر معصوم ما
ما در اين ماتم عزادار توئيم جان نثار و كمترين يار توئيم
....
( صفحه 225- راهنماي زائرين (احمد سامعي ))
سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ (73 سوره زمر)
سَلامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ (120 سوره صافات )
سَلامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ (79 سوره صافات )
سَلامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ (130 سوره صافات )
سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5 سوره قدر )
سلامٌ قولاً من ربّ رحيم (58 سوره يس )
سَلامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ (109 سوره صافات)
شیعیان عید نگیرید که ایام عزاست
اربعین پسر فاطمه ماه شهداست
گشته تخریب حریم دو امام معصوم
رحلت ختم رسل داغ حسن داغ رضاست
برای دیدن فضیلت سوره های قرآن کریم به آرشیو ماه دی و بهمن و اسفند لطفا مراجعه کنید .
التماس دعا
زنده بودن حضرت عيسى (عليه السلام )
قرآن مجيد چرا اين قدر اصرار دارد كه عيسى - عليه السلام - به دست يهود كشته نشده و به دار آويخته نشده است ؟ و اين چه جريانى است . كه شكل صليب دنياى مسيحيت را پر كرده است و قرآن آن را از بيخ انكار مى كند؟ قرآن مجيد مى فرمايد:
))و قولهم انا قتلنا عيسى ابن مريم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم وان الذين اختلفوا فيه منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه بقينا بل رفعه الله اليه و كان الله عزيرا حكيما (514)((.يعنى : )يهود را مجازات كرديم به علت آنكه ) گفتند: عيسى بن مريم را (كه رسول خداست ) ما كشتيم و حال آنكه او را نكشتند و به دار نزدند، بلكه كاربر آنها مشتبه شد، آنانكه در قتل و صلب او اختلاف كرده اند و در شك ترديد مى باشند، به آن علمى ندارند، فقط از گمان پيروى مى كنند. او را از روى يقين نكشتند (گمان كردند )بلكه خدا او را بالا برد و خدا توانا و كردارش حكيمانه است (.
علت اين همه انكار آن است كه درباره صليب ، خرافه اى در بين نصارا به وقوع پيوسته صلب حضرت عيسى )نعوذ بالله) - در جاى)لا اله الا الله ( در اسلام قرار گرفته است و اگر كسى به صليب عقيده نداشته باشد، اهل جهنم است . چنانك در اسلام)لا اله الا الله ( نباشد اهل بهشت نخواهد بود. و گفته اند: خداوند با كشته شدن حضرت عيسى گناهان بشر را علاج نمود و آنها را مغفرت قرار داد! ما فقط جريان را نقل مى كنيم و با رد آن كارى نداريم . انكار قرآن در اين رابطه كافى است.
در تفسير الميزان و المنار چنين آمده است : نصارا مصلوب شدن حضرت عيسى را اساس دين و دعوت خود قرار داده اند به عقيده آنها هر كس كه به صليب ايمان نياورد، در آخرت اهل آتش است ! و هر كس كه ايمان آورد، نجات يافته و با حضرت مسيح محشور خواهد گرديد.
و مى گويند: چون آدم با خوردن شجره منهيه گناهكار شد، لا جرم او و فرزندانش مستحق عذاب شدند، پس اولاد او نيز گناه كردند و مستحق عذاب شدند. چنانكه به وسيله پدرشان نيز سزاوار عذاب شده بودند. از طرف ديگر، خدا هم عادل است و هم مهربان . از اين جهت اشكال بزرگى پيش آمده ؛ زيرا آمرزيدن آدم و فرزندان او منافى عدالت و عذاب آنها مخالف رحمت خدا بود. خلاصه ، رحمت مقتضى مغفرت و عدالت مقتضى عذاب بود.
اين مشكل همچنان لا ينحل مانده بود تا خداوند به بركت عيساى مسيح آن را حل فرمود: بدين طريق كه خدا پسر خود را كه عين حال خود خدا بود، به شكم زنى از فرزندان آدم وارد نمود و از وى به صورت انسانى كامل متولد شد. از گناهان معصوم بود و مدتى با مردم زندگى كرد و از خوردنيها و آشاميدنيها بهره مند گرديد. او انسان كامل بود؛ زيرا از انسان كامل متولد گرديد و در عين حال او خدا بود، زيرا پسر خدا خود خداست !
سپس خدا دشمنان را بر مسلط كرد تاوى را با فجيعترين قتلى كه دارآويختن باشد بكشتند، با آنكه شخص مصلوب در كتاب الهى مورد لعن است . دين طريق عيسى متحمل لعن وصلب شد تا كفاره گناهان تمام بشر گرديد (515).
پولس قهرمان خراقه تثليث ، در رساله غلاطيان ، باب سوم ، بند سيزده مى گويد: مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد؛ چون در راه ما لعنت شد چنانكه مكتوب است : ملعون است هر كس كه بردار آويخته شود. يوحنا در رساله اول خود، باب دوم ، بند اول مى گويد: اى فرزندان من ! اين را به شما مى نويسم تا گناه نكنيد و اگر كسى گناه كند، شفيعى داريم نزد پدر؛ يعنى عيسى مسيح عادل و اوست كفاره به جهت گناهان ما. و نه گناهان ما فقط بلكه به جهت تمام جهان نيز!!
اين است كه شكل صليب ، زينت بخش تمام كليساها و خانه هاى نصارا است . و در گردن كشيشها با زنجير طلا خود نمايى مى كند و اين است كه قرآن مجيد، جريان قتل و صلب را دروغ و بى پايه مى داند، نه عيسى به دست يهود كشته شده است و نه خرافه غفران گناهان ، صحت دارد.
تفصيل اين مطلب را در جلد دوم تفسير احسن الحديث ، صفحه 489 - 494 نقل كرده ام . خلاصه قضيه از اين قرار است كه : در فلسطين روستايى است به نام (ناصره ( كه عيسى - عليه السلام - در آن زندگى مى كرد و در آنجا به نبوت رسيد شهر اورشليم محل سكونت علماى يهود بود كه خورا نگهبان تورات دانسته و احكام آن را به دلخواه خود تفسير كرده و مشغول چپاول مردم بودند چنانكه خداوند مى فرمايدL(((ان كثيرا من الا حبار و الرهبان لياءكلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله ))) (516)
علماى يهود نزد عيسى - عليه السلام - آمده و بر او اشكالاتى مى گيرند و جوابهاى مى شنوند آنگاه به نزد علماى ديگر رفته و اعلام خطر مى كنند. آنها كمر همت مى بندد كه با نبوت حضرت عيسى - عليه السلام - مبارزه كنند. ميان مردم او را دروغگو و - نعوذ بالله - زنازاده شهرت دهند .
شهرت حضرت عيسى همه جا را فرا مى گيرد شهر اورشليم نيز از ذكر نام او پر مى شود بى آنكه او را ديده باشند. عيسى در (عيد فصح ) با شاگردان خود وارد اورشليم مى شود و براى مردم احيانا سخنانى مى گويد و مورد احترام واقع مى شود.
كاهنان يهود، از ورود او با خبر شده تصميم مى گيرند كه او را گرفتار نمايند.
حضرت عيسى از تصميم آنها آگاه شده در يكى از باغهاى شهر پنهان مى شود. مدت يك يا دو روز در آن باغ ، موسوم ب (جتسيمانى ) مى ماند. كاهنان يهود، جارچپانى فرستاده و همه جا اعلام مى كنند كه : )هر كس جاى عيسى را نشان دهد، سى پاره زر جايزه خواهد گرفت !(.
يكى از شاگردا عيسى به نام )يهود اسخريوطى ( به آرزوى جايزه ، جاى عيسى را محرمانه به بزرگ كاهنان خبر مى دهد. عالمان يهود از )پيلاطس ( حاكم رومى مى خواهند كه عيسى را دستگير كند او قبول مى كند كه عده اى سرباز فرستاد و عيسى را دستگير نمايند از سوى ديگر عيسى به شاگردان خود مى گويد كه شمشيرهاى خود را آماده نمايند از سوى ديگر عيسى به شاگردان خود مى گويد كه شمشيرهاى خود را آماده كنند شب بيدار بمانند تابلكه خطر از آنان دفع شود. لكن شاگردان سستى كرده به خواب مى روند. عيسى - عليه السلام - از آنها دلتنگ شده و در گوشه اى دور از آنها به راز و نياز مى پردازد، بسيار طبيعى بود كه عيسى از تاريكى شب استفاده كرده و از باغ خارج شود و همين طور هم شد.
يهودا با سربازان به باغ وارد مى شود كه عيسى را به آنها نشان دهد. او در ميان شاگردان آمد كه وحشت زده اين سو و آن سو مى گريختند. از قضا يهودا خود به عيسى شبيه بود. در آن هنگام جوانى از يهود كه عيسى را ديده بود، نظرش به يهودا افتاد تصور كرد كه او حضرت عيسى است ، گريبان او را گرفته و فرياد كشيد كه عيسى را گرفته است سربازان و اوباش رسيده و او را زير مشت و لگد گرفته و از اختيار مى اندازند. او هر قدر فرياد مى كند كه من عيسى نيستم گوش نمى دهند؛ چون عيسى را نديده بودند تا بدانند كه او عيسى نيست .
بدين طريق در مرحله بعدى يهودا به جاى عيسى بدار زده مى شود.
مشروح اين جريان را در)انجيل برنابا( ترجمه فهيم كرمانى ، فصل 212 به بعد مطالعه كنيد. مسيحى ها اين انجيل را قبول ندارند؛ زيرا جريان صليب را انكار كرده و حقيقت را گفته است و اگر انجيل صحيحى خواسته باشيم همين انجيل است . و خلاصه اين مطلب را در تفسير احسن الحديث ، جلد دوم ، صفحه 489 به بعد از كتاب قهرمان صليب ، تاءليف مير ابوالفتح دعوتى ، نقل كرده ام
.
بنابراين ، جريان (( (و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم ))) كاملا روشن مى شود يعنى : اولا: عيسى به دست يهود كشته نشده و بدار آويخته نگرديده است . و ثانيا: مساءله فدا و كفاره گناهان بودن ، افسانه اى بيش نيست .
514- سوره نساء، آيه 157و 158.
515- الميزان ، ج 3، ص 320. تفسير المنار، ج 6، ص 24 به بعد. الرحمة المدرسية ، ج 1، ص 86.
516- سوره توبه ، آيه 34.
منبع : كتاب نگاهى به قرآن
مؤ لف : حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد على اكبر قرشى
آن دم كه مردمان به شفيعى زنند دست
مائيم و دست و دامن اولاد فاطمه !
آية الكرسى يكى از مهمترين آيات قرآن
در اهميت و فضيلت اين آيه همين بس كه از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است كه از ابى بن كعب سوال كرد و فرمود: كدام آيه برترين آيه كتاب الله است ؟ عرض كرد: الله لا اله الا هو الحى القيوم ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست بر سينه او زد وفرمود: دانش بر تو گوارا باد، سوگند به كسى كه جان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) در دست او است اين آيه داراى دو زبان و دو لب است كه در پايه عرش الهى تسبيح و تقديس خدا مى گويد.
در حديث ديگرى از على (عليه السلام ) از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم كه فرمود: سيد القرآن البقرة و سيد البقرة آية الكرسى يا على ان فيها لخمسين كلمة فى كل كلمة خمسون بركة : برگزيده قرآن سوره بقره و برگزيده بقره ، آية الكرسى است ، در آن پنجاه كلمه است و در هر كلمه اى پنجاه بركت است
.
و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ( آمده است : هر كس آية الكرسى را يك بار بخواند، خداوند هزار امر ناخوش آيند از امور ناخوش آيند دنيا، و هزار امر ناخوش آيند از آخرت را از او بر طرف مى كند كه آسانترين ناخوش آيند دنيا، فقر، و آسانترين ناخوش آيند آخرت ، عذاب قبر است
.
روايات در فضيلت اين آيه شريفه بسيار زياد است و در كتب علماى شيعه و اهل سنت نقل شده است با دو حديث ديگرى از رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين بحث را پايان مى دهيم ، فرمود: اعطيت آية الكرسى من كنز تحت العرش و لم يوتها نبى كان قبلى : آية الكرسى از گنجى زير عرش الهى به من داده شده است و به هيچ پيامبرى قبل از من داده نشد.
در حديث ديگرى آمده است كه دو برادر به حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيدند و عرض كردند براى تجارت به شام مى رويم ، به ما تعليم دهيد چه بگوييم (تا از شر اشرار مصون بمانيم ) فرمود: هنگامى كه به منزلگاهى رسيديد و نماز عشا را خوانديد، موقعى كه يكى از شما در بستر قرار مى گيرد، تسبيح فاطمه زهرا (عليهاالسلام (
بگويد و سپس آية الكرسى بخواند فانه محفوظ من كل شى ء حتى يصبح : مسلما او از همه چيز در امان خواهد بود تا صبح ، سپس در ذيل اين حديث آمده است كه در يكى از منزلگاهها دزدان قصد هجوم به آنها را داشتند اما هر چه تلاش كردند موفق نشدند.
به يقين اين همه اهميت كه به آية الكرسى داده شده است به خاطر محتواى مهم و برجسته آن است.( تفسير نمونه جلد 2 صفحه (263-260
در حديثى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام ) مى خوانيم كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: كسى كه چهار آيه از اول سوره بقره و آية الكرسى و دو آيه بعد از آن و سه آيه از آخر بقره را بخواند، هرگز ناخوشايندى در خودش و مالش نمى بيند و شيطان به او نزديك نمى شود، و قرآن را فراموش نمى كند.(تفسير نمونه جلد 2 صفحه 277)
اهميت فوق العاده آية الكرسى از اين نظر است كه مجموعه اى از معارف اسلامى و صفات خداوند اعم از صفات ذات و فعل ، مخصوصا مساله توحيد در ابعاد مختلف را در بر گرفته ، اين اوصاف كه به دوازده بخش بالغ مى شود و هر كدام مى تواند ناظر به يكى از مسائل تربيتى انسان باشد قابل دقت است و به گفته ابو الفتوح رازى هر يك از اين صفات ، يكى از مذاهب باطله را نفى مى كند (و به اين ترتيب ، دوازده تفكر باطل و نادرست به وسيله آن اصلاح مى شود.)( تفسير نمونه جلد 2 صفحه 277)
اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَّهُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ مَن
ذَا الَّذِى يَشفَعُ عِندَهُ إِلا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَينَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطونَ بِشىْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلا
بِمَا شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السمَوَتِ وَ الاَرْض وَ لا يَئُودُهُ حِفْظهُمَا وَ هُوَ الْعَلىُّ الْعَظِيمُ(255)
لا إِكْرَاهَ فى الدِّينِ قَد تَّبَينَ الرُّشدُ مِنَ الغَىِّ فَمَن يَكْفُرْ بِالطغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمْسك
بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انفِصامَ لَهَا وَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيمٌ(256)
اللَّهُ وَلىُّ الَّذِينَ ءَامَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطغُوت
يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلى الظلُمَتِ أُولَئك أَصحَب النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ(257(
خداوندا! ما را در پناه خودت از شر اشرار، و مكائد دشمنان محفوظ دار.
پروردگارا! استقامت و صبرى مرحمت كن كه در پرتو آن بتوانيم رضاى تو را جلب كنيم .
بارالها! توفيق بهره گيرى از نعمتهاى بى پايانت را به ما مرحمت كن پيش از آن كه ناشكريها آنرا از ما سلب كند.
آمين يا رب العالمين
آيا چشم زدن واقعيت دارد؟
بسيارى از مردم معتقدند در بعضى از چشمها اثر مخصوصى است كه وقتى از روى اعجاب به چيزى بنگرند ممكن است آن را از بين ببرد، يا درهم بشكند، و اگر انسان است بيمار يا ديوانه كند.
اين مساءله از نظر عقلى امر محالى نيست ، چه اينكه بسيارى از دانشمندان امروز معتقدند در بعضى از چشمها نيروى مغناطيسى خاصى نهفته شده كه كارائى زيادى دارد، حتى با تمرين و ممارست مى توان آن را پرورش داد، خواب مغناطيسى از طريق همين نيروى مغناطيسى چشمها است
.
در دنيائى كه )اشعه ليزر( كه شعاعى است نامرئى مى تواند كارى كند كه از هيچ سلاح مخربى ساخته نيست پذيرش وجود نيروئى در بعضى از چشمها كه از طريق امواج مخصوص در طرف مقابل اثر بگذارد چيز عجيبى نخواهد بود.
بسيارى نقل مى كنند كه با چشم خود افرادى را ديده اند كه داراى اين نيروى مرموز چشم بوده اند، و افراد يا حيوانات يا اشيائى را از طريق چشم زدن از كار انداخته اند.
لذا نه تنها نبايد اصرارى در انكار اين امور داشت بايد امكان وجود آن را از نظر عقل و علم پذيرفت
.
در روايات اسلامى نيز تعبيرات مختلفى ديده مى شود كه وجود چنين امرى را اجمالا تاييد مى كند.
در حديثى مى خوانيم كه ))اسماء بنت عميس (( خدمت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) عرض كرد: گاه به فرزندان جعفر چشم مى زنند، آيا ))رقيه (( اى براى آنها بگيرم (منظور از ))رقيه (( دعاهائى است كه مى نويسند و افراد براى جلوگيرى از چشم زخم با خود نگه ميدارند و آن را تعويذ نيز مى گويند(.پيامبر)صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: نعم ، فلو كان شى ء يسبق القدر لسبقه العين ))آرى ، مانعى ندارد، اگر چيزى مى توانست بر قضا و قدر پيشى گيرد چشم زدن بود((!.
و در حديث ديگرى آمده است كه امير مؤ منان (عليه السلام ) فرمود: پيامبر براى امام حسن و امام حسين ))رقيه (( گرفت ، و اين دعا را خواند: اعيذكما بكلمات التامة و اسماء الله الحسنى كلها عامة ، من شر السامة و الهامة ، و من شر كل عين لامة ، و من شر حاسد اذا حسد: ((شما را به تمام كلمات و اسماء حسناى خداوند از شر مرگ و حيوانات موذى ، و هر چشم بد، و حسود آنگاه كه حسد ورزد مى سپارم ، سپس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نگاهى به ما كرد و فرمود:اينچنين حضرت ابراهيم براى اسماعيل و اسحاق تعويذ نمود.در نهج البلاغه نيز آمده است العين حق و الرقى حق)) : چشم زخم حق است و توسل به دعا براى دفع آن نيز حق است((.
ذكر اين نكته لازم است كه هيچ مانعى ندارد اين دعاها و توسلها به فرمان خداوند جلو تاثير نيروى مرموز مغناطيسى چشمها را بگيرد همانگونه كه دعاها در بسيارى از عوامل مخرب ديگر اثر مى گذارد و آنها را به فرمان خدا خنثى مى كند.
اين نيز لازم به يادآورى است كه قبول تاءثير چشم زخم به طور اجمال به اين معنى نيست كه به كارهاى خرافى و اعمال عوامانه در اينگونه موارد پناه برده شود كه هم بر خلاف دستورات شرع است ، و هم سبب شك و ترديد افراد ناآگاه در اصل موضوع است ، همانگونه كه آلوده شدن بسيارى از حقايق با خرافات اين تاءثير نامطلوب را در اذهان گذارده است .
(تفسير نمونه جلد 24 صفحه426 -429)
از حسن روايت شده كه داروى چشم زخم , خواندن اين آيه است .(تفسیر جوامع جلد 6 تفسیر سوره قلم و عن الحسن , دواء الاصابة باالعين ان يقرا هذه الاية (و ان يكاد...))
وَ إِن يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيزْلِقُونَك بِأَبْصرِهِمْ لَمَّا سمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لمََجْنُونٌ(51)
وَ مَا هُوَ إِلا ذِكْرٌ لِّلْعَلَمِينَ(52)( تفسير نمونه جلد 24 صفحه 424)
-51 - نزديك است كافران هنگامى كه آيات قرآن را مى شنوند تو را با چشمان خود هلاك كنند و مى گويند او ديوانه است !
-52 - در حالى كه اين (قرآن ) جز مايه بيدارى براى جهانيان نيست .

