تبليغاتX
فضیلت تلاوت سوره های قرآن کریم
آخرين اخبار علمي

به آخر همين ضفحه مراجعه كنيد.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:24 AM | لینک ثابت |

آموزه هايى از سوره حجرات

در ايـن سـوره , حـقايقى ارزنده در باره ادب و سلوك اسلامى , اجتماعى ,سياسى و اخلاقى مطرح شده است , حقايقى كه پايه هاى اصول اسلامى راتشكيل داده , جامعه اى سالم و قدرتمند با فرهنگى سرشار از فضيلت مى سازد.

ايـن سـوره , دوازده مـساءله از مسائل اساسى اسلامى را بيان مى كند و به هشت مساءله ديگر اشاره دارد:

1 ـ پيشى نگرفتن بر مسؤولان و اولياى امور و همواره پيرو بودن و سرتسليم فرود آوردن در مقابل آنان .( آيه 1)

2 ـ مـؤدب بودن در هنگام برخورد با مسؤولان و حفظ احترام آنان و هرگزكارى نكنند كه آنان را دل آزرده كـنـند و اين , مايه دلگرمى مسؤولان اموراست , تا در كارهاى محوله جديتر رفتار كنند.(آيه 2-6)

3 ـ اولياى امور, نبايد در تصميمات سياسى شتابزدگى نشان دهند .بايد بامتانت و صبر و حوصله درباره امور بينديشند و هرگز در تصميمات خود,تسليم جنجال نگردند, بلكه بايد جوانب امور را بخوبى بررسى نمايند.(آيه 7)

4 ـ ولـى امـر مـسـلـمـيـن , بـايد داراى ويژگيهاى (صلابت ), (اتكاء به نفس ),(قدرت انديشه ) و (تـصميم گيرى مناسب ) بوده باشد, همچنين بى اراده نباشد و تحت تاءثير احساسات قرار نگيرد و خلاصه اين كه دنباله رواحساسات زودگذر نباشد .(آيه 8)

5 ـ در تـشـكـيـلات ادارى , سياسى , نظامى و انتظامى , بايد قدرتمند باشند.فتنه ها و آشوبها را به بهترين شكل فرونشانند .ابتدا از راه مسالمت آميز اقدام كنند و اگر مؤثر نبود, با توسل به زور, آتش آشوب را سركوب كنند .(آيه9 -10)

6 ـ افـراد جـامعه اسلامى , بايد احترام متقابل را در ميان خود حفظ نمايندو يكديگر را با احترام ياد كنند و نسبت به هم بى احترامى نكنند .(آيه 11)

7 ـ حـسن ظن و خوش گمانى بايد بر جامعه اسلامى حاكم باشد, يعنى بايد مسلمانان در سلوك و رفتارشان به گونه اى باشند كه مظهر حسن نيت بوده , هرگز مايه سؤال و بدگمانى قرار نگيرند.

8 ـ و نيز در كارهاى شخصى يكديگر به كنجكاوى و تجس س برنخيزند,كه اين خود مايه سوءنيت است , عيب جويى نكنند, و درصدد برملا ساختن كاستيهاى افراد نباشند .(آيه 12)

9 ـ جامعه اسلامى بايد تفاهم داشته باشند و در شناخت يكديگربكوشند, تا بتوانند از دستاوردهاى يكديگر بخوبى بهره مند گردند .(آيه13)

10 ـ راسـتـى و درسـتى بايد بر نفوس مسلمانان حاكم باشد و هرگز نفاق ودورويى نورزند . آنچه مى گويند, صادقانه باشد و در پيشگاه خدا و اولياى امور دروغ نگويند .(آيه 14)

11 ـ بـايـد ثـابـت قـدم و استوار باشند و هرگز با شك و ترديد در امورننگرند, يعنى در امور دقت نـمـوده , بـه واقعيتها نزديك گردند, تا مطلبى بر آنهاپوشيده نباشد, اين خود يك گونه آگاهى سياسى اجتماعى است كه بايدمسلمانان از آن برخوردار باشند .(آيه 15)

12 ـ در پـايـان سـوره از يك حقيقت آشكار سخن مى گويد, كه پيوسته مسلمانان بايد به آن توجه داشـتـه بـاشند, و هرگز آن را به فراموشى نسپرند.اين حقيقت كه جامعه سالم و سعادتمندى كه نصيب آنان گرديده , از لطف ورحمت الهى است كه بر آنان ارزانى داشته است , لذا آن را بايد قدر دانسته ,پيوسته شكرگذار باشند, تا اين نعمت همواره پايدار بوده باشد .(آيه هاى15 -18)

مطالبى كه در اين سوره بدانها اشاره شده است , از اين قرارند:

1 ـ مساءله (حبط اعمال ) :برخى اعمال ناشايست كه سبب مى شوند آثاراعمال شايسته محو و نابود گردد, در آيه 3 بدانها اشاره شده است : (ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض ان تحبط اعمالكم وانتم لاتشعرون )

2 ـ قـاعـده (لـطف ) :خداوند براى نزديك شدن بندگان به طاعات و دورى گزيدن از گناهان , اسـباب آن را فراهم مى كند, خوبيها را جلوه گر مى سازد وزشتيها را نمايان مى كند, تا بندگان از زيباييها كاملا آگاه گردند و به آنهاروآورند, و از پليديها روگردان شوند: (ولكن اللّه حبب اليكم الايمان و زينه فى قلوبكم و كره اليكم الكفر والفسوق والعصيان ) آيه 7.

3 ـ مـسـاءلـه (حـب فى اللّه و بغض فى اللّه ) كه از اساسيترين مسائل زيربنايى دين و ايمان راستين است .

4 ـ فـضـل الـهى : خداوندآنچه به انسان ارزانى داشته , از مقام رحمت وفضل او سرچشمه گرفته است . گرچه انسانها شايسته آن بوده اند, ولى طلبكار نبوده اند, زيرا بندگان بر مولا حقى ندارند و اين مولاست كه بر گردن همگان حق فراوان دارد. (فضلا من اللّه و نعمة واللّه عليم حكيم ) آيه 8. (و ما كنت ترجو ان يلقى اليك الكتاب الا رحمة من ربك ) قصص / 86.

5 ـ حاكميت عدالت بر جامعه اسلامى , كه همان اصل (برابرى ) است : (فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا ان اللّه يحب المقسطين ) آيه 9.

6 ـ اصـل برادرى در اسلام كه فراتر از اصل برابرى است , زيرا برادرى باايثار و گذشت و فداكارى همراه است : (انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم ) آيه 10.

7 ـ ايـمـان , اساس اسلام و پايه استوار دين است , زيرا ايمان , باورى است كه اساس باورها را تشكيل مـى دهـد, ولـى اسـلام , سازشى است كه امكان دارداز روى مصلحت انديشى باشد, نه از روى باور داشتن . لذا اسلام آوردن بتنهايى كافى نيست . (قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم ) آيه 14.

8 ـ از نشانه هاى ايمان صادق , باور داشتن خدا و رسول (توحيد ورسالت ) و ترديد نداشتن در آنچه از جانب خدا رسيده و پيامبر آن را به مردم رسانيده است , مى باشد و نيز دريغ نداشتن از فداكارى و گذشتن از جان ومال در راه خدا: (انـمـا الـمـؤمنون الذين آمنوا باللّه و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم وانفسهم فى سبيل اللّه اولئك هم الصادقون ) آيه 15.

نوشته: آية اللّه محمد هادى معرفت

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 10:58 PM | لینک ثابت |

كلمات قصار حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله درفضائل قرآن
((القرآن هو الدواء)) قرآن دواست . (237)
((القرآن غنى لا فقر بعده و لا غنى دونه )). قرآن غنائى است كه پس از آن فقرى نيست و غنائى جز آن نيست . (238)
لا فاقة لعبد يقرء القرآن و لا غنى له بعده بنده اى كه قرآن خواند فقير نشود و او را بالاتر از قرآن بى نيازى اى نيست . (239)
ان هذه القلوب تصدء كما يصدء الحديد قيل فما جلاءها قال ذكر الموت و تلاوة القرآن دلها مانند آهنگ زنگ مى زند، گفتند صيقل آن چيست ؟ گفت ياد مرگ و خواندن قرآن . (240)
اقرء و القرآن و عملوا به و لا تجفوا عنه و تغلو فيه و لا تاكلوا به لا تستكثروا به . قرآن بخوانيد و بدان عمل كنيد و از آن دورنشويد و در آن غلو نكنيد، به وسيله قرآن نان نخوريد و به كمك آن فزونى مجوئيد. (241)
حضرت صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام حديث كند كه مردى از درد سينه به پيغمبر صلى الله عليه و آله شكايت كرد، حضرت فرمودند: به وسيله قرآن شفا بجوى زيرا خداى عز و جل فرمايد: (و شفاء لما فى الصدور) (242) (و اين قرآن شفا است براى آن چه در سينه ها است .) (243)
بى نيازى با خواندن قرآن 
معاوية بن عمار گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: هر كه قرآن بخواند او بى نياز شود و نيازى پس از آن نيست ، و گرنه (اگر قرآن بى نيازش نكند) هيچ چيز او را بى نياز نكند. (244)
سفارش روزى پنجاه آيه قرآن خواندن 
حضرت صادق عليه السلام فرمود: قرآن عهد خداوند و فرمان اوست است به خلقش پس سزاوار است براى شخص مسلمان كه در اين عهد و فرمان خدا نظر افكند و روزى پنجاه آيه از آن بخواند. (245)
فضيلت خانه هايى كه در آن ها قرآن خوانده شود 
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: خانه هاى خود را با تلاوت قرآن روشن كنيد و آن ها را گورستان نكنيد چنانچه يهود و نصارى كردند، در كليساها و عبادتگاههاى خود نماز كنيد، ولى خانه هاى خويش را معطل گذارند (و در آن عبادتى انجام ندهند) زيرا كه هرگاه در خانه بسيار تلاوت قرآن شود خير و بركتش زياد شود، و اهل آن به وسعت رسند، و آن خانه براى اهل آسمان درخشندگى دارد چنان چه ستارگان آسمان براى اهل زمين مى درخشند. (246)
ثواب خواندن ده تا هزار آيه در شب  
حضرت باقر عليه السلام فرمود: كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده : هر كس در يك شب ده آيه از قرآن بخواند از غافلين نوشته نشود، و هر كس ‍ پنجاه آيه بخواند درزمره ذاكرين نوشته شود و هر كس صد آيه بخواند در زمره قانتين نوشته شود، و هر كه دويست آيه بخواند از خاشعين نوشته شود، و هر كه سيصد آيه بخواند از فائزين نوشته شود، و هر كه پانصد آيه بخواند از جمله مجتهدين نوشته شود، و هر كه هزار آيه بخواند براى او (ثواب انفاق ) يك قنطار از طلا نوشته شود، و هر قنطار پانزده هزار مثقال طلا است ، كه هر مثقالى بيست و چهار قيراط است ، كه كوچكترين آن ها به اندازه كوه احد و بزرگترين آن ها به اندازه آن چه ميان زمين و آسمان است . (247)
ثواب خواندن صد آيه از قرآن 
و به سند معتبر ازحضرت اميرالمومنين عليه السلام منقول است : هر كه صد آيه بخواند از هر جاى قرآن كه باشد، و بعد از آن هفت مرتبه ((يا الله )) بگويد، اگر بر سنگى دعا كند خدا آن را بشكافد. (248)
و به سند معتبر از حضرت امام موسى كاظم عليه السلام منقول است : هر كه از بليه اى ترسد، و صد آيه بخواند از هر جاى قرآن كه خواهد، بعد از آن سه مرتبه بگويد: ((اللهم اكشف عنى البلاء)) خدا آن بلا را دفع نمايد. (249)

منبع:فصل سوم كتاب شفا خانه معنوي (شفا از قرآن و احاديث)نوشته سعيد موحديان عطار

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 2:34 PM | لینک ثابت |

 

براي تماس با رئيس جمهور محترم  جناب آقاي احمدي نژاد به آخر اين صفحه مراجعه كنيداگر نياز به كد ايميل داريد لطفا تماس بگيريد تا ارسال شود.

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:18 AM | لینک ثابت |

قرآن و امام حسين عليه السلام
اگر قرآن سيدالكلام است ،
(1) امام حسين سيد الشهداست .(2)

اگر در صحيفه ى سجاديه درباره ى قرآن مى خوانيم : و ميزان القسط امام

حسين عليه السلام مى فرمايد: امرت بالقسط(3)

اگر قرآن موعظه ى پروردگار است ؛ موعظة من ربكم (4)، امام حسين عليه

السلام در عاشورا فرمود: عجله نكنيد تا شما را به حقّ موعظه كنم . لا ت

عجلوا حتّى اعظكم بالحقّ(5)

اگر قرآن مردم را به رشد هدايت مى كند؛ يهدى الى الرشد(6)، امام حسين

عليه السلام نيز مى فرمايد: من شما را به دو راه رشاد دعوت مى كنم

ادعوكم الى سبيل الرشاد(7)

اگر قرآن عظيم است ؛ و القرآن العظيم (8) امام حسين عليه السلام نيز

سوابق عظيمى دارد. عظيم السوابق (9)

اگر قرآن حقّ و يقينى است ؛ و انّه لحقّ اليقين (10) در زيارت امام حسين

عليه السلام نيز مى خوانيم : آنقدر صادقانه و خالصانه عبارت كردى كه به در

جه ى يقين رسيدى . حتّى اتاكَ اليقين (11)

اگر قرآن مقام شفاعت دارد؛ نعم الشفيع القرآن (12) امام حسين عليه

السلام نيز مقام شفاعت دارد. وارزقنى شفاعة الحسين (13)

اگر در دعاى چهل و دوم صحيفه سجاديه درباره ى قرآن مى خوانيم كه پرچم

نجات است ؛ عَلَم نجاة در زيارت امام حسين عليه السلام نيز مى خوانيم او

نيز پرچم هدايت است . انّه راية الهدى (14)

اگر قرآن شفادهنده است ؛ و نُنزّل من القرآن ما هو شفاء(15) خاك قبر امام

حسين عليه السلام نيز شفاست . طين قبر الحسين شفاء(16)

اگر قرآن منار حكمت است ،(17) امام حسين نيز باب حكمت الهى است .

السلام عليك يا باب حكمة رب العالمين (18)

اگر قرآن امر به معروف و نهى از منكر مى كند؛ فالقرآن آمرٌ و زاجر(19)امام

حسين نيز فرمود: هدف من از رفتن به كربلا امر به معروف و نهى از منكر

است . اريد اءن آمر بالمعروف و اَنهى عن المنكر(20)

اگر قرآن نور است ؛ نوراً مبينا(21)، امام حسين نيز نور است . كنت نوراً فى

الاصلاب الشامخة (22)

اگر قرآن براى تاريخ و همه ى مردم است ؛ لم يجعل القرآن لزمانٍ دون زمان

و لالِلناس دون الناس (23)، درباره امام حسين عليه السلام نيز مى خوانيم

كه آثار كربلا از تاريخ محو نخواهد شد. لا يدْرس اءثره و لايُمحى اسمه (24)

اگر قرآن كتاب مباركى است ؛ كتاب انزلناه اليك مبارك (25)، شهادت امام

حسين عليه السلام نيز براى اسلام سبب بركت و رشد است الّلهم فبارك

لى فى قتله (26)

اگر در قرآن هيچ انحرافى نيست ؛ غير ذى عوج (27) درباره ى امام حسين

عليه السلام نيز مى خوانيم : لحظه اى از حق به باطل گرايش پيدا نكرد. لم

تَمِلْ من حقّ الى الباطل (28)

اگر قرآن ، كريم است ؛ انّه لقرآن كريم (29)، امام حسين نيز داراى اخلاق

كريم است . و كريم الخلائق (30)

اگر قرآن عزيز است ؛ انّه لكتاب عزيز(31)، امام حسين فرمود: هرگز زير بار

ذلّت نمى روم هيهات منّا الذّلة (32)

اگر قرآن ريسمان محكم است ؛ انّ هذا القرآن ... العروة الوثقى (33)، امام

حسين نيز كشتى نجات و ريسمانِ محكم است . ان الحسين سفينة النجاة

و العروة الوثقى (34)

اگر قرآن بيّنه و دليل آشكار است ؛ جائكم بيّنة من ربّكم (35)، امام حسين ن

يز اينگونه است اَشهد اَنّكَ على بيّنة من ربّك (36)

اگر قرآن را بايد آرام و با تاءنّى تلاوت كرد؛ و رتّل القرآن ترتيلا(37) زيارت قبر

امام حسين را نيز بايد با گام هاى آهسته انجام داد. و امش بمشى العبيد

الذليل (38)

 

اگر تلاوت قرآن بايد با حزن باشد؛ فاقروه بالحُزن (39) زيارت امام حسين عليه

السلام نيز بايد با حزن باشد. و زره و انت كئيب شعث (40)

آرى ، حسين عليه السلام قرآنِ ناطق و سيمايى از كلام الهى است .
 

 ده گفتار
اثر : استاد محسن قرائتى
 

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:48 AM | لینک ثابت |

جلوه هاى قرآن در كربلا
قرآن بارها مى فرمايد: به منطق و حقّ فكر كنيد، نه به تعداد نفرات و تعبيراتى از

قبيل : اكثرهم لا يعملون (97)، اكثرهم فاسقون (98)، اكثرهم كاذبون (99) را به كار برده است .
قرآن مى فرمايد: هر گامى و كلامى بايد بر اساس بصيرت باشد ادعوا الى اللّه على

بصيرة اَنا و مَن اتّبعى (100) در امام حسين عليه السلام و حضرت ابوالفضل و اصحاب

عليهم السلام روز عاشورا ده سخنرانى كوتاه براى موعظه و ارشاد مردم داشتند.

قرآن ، از ايثارگران تجليل مى كند؛ و يؤ ثرون على انفسهم (101)، در كربلا جلوه هاى

بسيارى از ايثار به چشم مى خورد كه نمونه ى بارز آن ايثار حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام است .

قرآن به عفو كردن و پذيرش عذر مردم سفارش مى كند كه نمونه ى بارز آن در كربلا

عفو و بخشش حرّبن يزيد رياحى است .

قرآن مى فرمايد: و العاقبة للمتّقين (102)و و العاقبة للتقوى (103) در كربلا نام نيكى از

دهها هزار جنايتكار نيست ، امّا نام 72 تن سرباز امام حسين عليه السلام همچنان زنده است .

قرآن مى فرمايد: اى پيامبر! ما نامت را بلند داشتيم ؛ و رفعنا لك ذكرك (104)، در كربلا

نام حسين عليه السلام براى هميشه بلند آوازه ماند.

قرآن مى فرمايد: اُمرت لان اكون اوّل المسلمين (105) يعنى رهبر بايد پيشگام باشد و

در كربلا امام حسين عليه السلام فرزندش على اكبر عليه السلام را قبل از جوانان ب

نى هاشمى به ميدان نبرد فرستاد.

قرآن مى فرمايد: فاستقم كما اُمرتَ و مَن تابَ مَعَك (106) اى پيامبر! تو و يارانت ا

ستقامت بورزيد، در كربلا بهترين جلوه هاى استقامت را در امام حسين و يارانش عليهم السلام مى بينيم .

قرآن به جاى نام بردن از افراد، ملاك ها و معيارها را بيان مى كند. مثلاً مى فرمايد:

مولاى شما كسى است كه در ركوع نمازش انگشتر خود را به فقير داد و در يك لحظه

بين نماز و زكات را جمع كرد، و اين مردمند كه بايد جستجو كرده مصداق آيه را پيدا

كنند، در كربلا امام حسين عليه السلام نفرمود: من با يزيد بيعت نمى كنم بلكه ، بلكه

فرمود: مثلى لايبايع مثله يعنى خطِ ستيز حقّ و باطل در طول تاريخ بوده ، هست و خواهد بود.
قرآن مى فرمايد: بدى هاى مردم را با خوبى جواب دهيد؛ ويدرؤ ن بالحسنة السيئة
(107

)، در كربلا حُرّ راه را بر امام مى بندد، ولى امام حسين عليه السلام به تشنگان

لشكر حُر و حتّى به اسب هاى آنها آب مى دهد.

قرآن پيروى از خدا و اولياى الهى و وفادارى را سفارش مى كند، برخى ياران امام

حسين عليه السلام كه جان خود را براى نماز ظهر عاشورا سپر كرده و تيرها را به

جان خريدند هنگامى كه امام بعد از نماز و در لحظه آخر عمر آنان بالاى سرشان آمد آنها پرسيدند: آيا وفا كرديم ؟ گويا تا آن لحظه نسبت به وفادارى خود شك داشتند!
قرآن در بسيارى از آيات سفارش به توحيد مى كند، جمله اى كه امام حسين عليه

السلام فرمود: لا معبود سواك بهترين جلوه ى اين آيات است .

قرآن به نهى از منكر و غيرت دينى و دفاع از حريم سفارش مى كند، در كربلا آخرين

جمله امام حسين عليه السلام در گودى قتلگاه به لشكر يزيد اين بود كه به خيمه

هاى من حمله نكنيد و ناموس مرا پاس داريد و اگر دين نداريد لا اقل در دنيا آزاد مرد باشيد!

قرآن به تسليم و رضا در پيشگاه خدا سفارش مى كند، امام حسين عليه السلام نيز

كه روزى بر دوش پيامبراسلام صلّى اللّه عليه و آله و روزى زير سُم اسبان ، در هر حال راضى و تسليم خداوند است

ده گفتار
اثر : استاد محسن قرائتى

 

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:32 PM | لینک ثابت |

مناظره اى درباره سجده بر مهر و تربت امام حسين عليه السلام
يكى از علماى اهل تسنّن كه از فارغ التحصيلان دانشگاه ((الازهر)) مصر است به نام ((شيخ محمد مرعى انطاكى )) از اهالى سوريه ، بر اثر تحقيقات دامنه دار به مذهب تشيّع گراييد، و در كتابى به نام ((لماذا اخترت مذهب الشّيعه )) علل گرايش خود را با ذكر مدارك متقن ذكر نموده است ، در اينجا به يكى از مناظرات او با دانشمندان اهل تسنّن پيرامون سجده بر مهرى كه از تربت حسينى است . توجّه كنيد:
محمد مرعى در خانه اش بود، چند نفر از دانشمندان اهل تسنّن كه بعضى از آنها از دوستان سابق او در دانشگاه الازهر بودند، به ديدار او آمدند و در آن ديدار، بحث و گفتگوى زير رخ داد:
دانشمندان : شيعيان بر تربت حسينى سجده مى كنند، آنها به همين علّت كه بر مهر تربت حسينى سجده مى كنند، مشرك هستند.
محمد مرعى : سجده بر تربت ، شرك نيست ؛ زيرا شيعيان بر تربت براى خدا، سجده مى كنند، نه اينكه براى تربت سجده كنند، اگر به پندار شما به فرض محال ، در درون تربت چيزى وجود دارد، و شيعيان به خاطر آن چيز، آن را سجده كنند، نه اينكه بر آن سجده نمايند، البته چنين فرضى ، شرك است ، ولى شيعيان براى معبود خود كه خدا باشد سجده مى كنند، نهايت اينكه هنگام سجده براى خدا، پيشانى را بر تربت مى گذارند.
به عبارت روشنتر: حقيقت سجده ، نهايت خضوع در برابر خدا است ، نه در برابر مهر تربت .
يكى از حاضران (به نام حميد): احسن بر تو كه تجزيه و تحليل زيبايى نمودى ، ولى اين سؤ ال براى ما باقى مى ماند كه چرا شما شيعيان ، اصرار داريد كه بر تربت حسينى سجده نماييد؟ چرا بر ساير چيزها سجده نمى كنيد؟ همان گونه كه بر تربت سجده مى كنيد؟
محمّد مرعى : اينكه ما بر خاك سجده مى كنيم ، بر اساس حديثى است كه مورد اتفاق همه فرقه هاى اسلامى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ((جُعِلَتْ لِىَ الاَرضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً)) : ((زمين براى من سجده گاه و پاكيزه قرار داده شده است )).
بنا بر اين به اتّفاق همه مسلمين ، سجده بر خاك خالص ، جايز است ، از اين رو ما بر خاك سجده مى كنيم .
حميد: چگونه مسلمانان بر اين امر اتّفاق نظر دارند؟
محمد مرعى : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مكّه به مدينه هجرت كرد، در همان آغاز، به ساختن مسجد دستور داد، آيا اين مسجد فرش داشت ؟
حميد: نه ، فرش نداشت .
محمّد مرعى : پس پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان بر چه چيزى سجده مى كردند؟
حميد: بر زمينى كه از خاك ، فرش شده بود، سجده مى كردند؟
محمّد مرعى : بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ، مسلمانان در عصر خلافت ابوبكر و عمر و عثمان بر چه سجده مى كردند؟ آيا مسجد فرش داشت ؟
حميد: نه ، فرش نداشت ، آنها نيز بر خاك زمين مسجد سجده مى نمودند.
محمّد مرعى : بنابراين به اعتراف شما، پيامبر صلى الله عليه و آله در همه نمازهاى خود بر زمين سجده كرده است ، همچنين مسلمانان در عصر او و در عصر بعد از او، روى اين اساس ، قطعاً سجده بر خاك ، صحيح است .
حميد: اشكال من اين است كه شيعيان ، تنها بر خاك ، سجده مى كنند، آن هم خاكى كه از زمينى گرفته و به صورت مهر در آورده ، آن را در جيب خود مى نهند و بر آن سجده مى نمايند.
محمد مرعى : اوّلاً؛ به عقيده شيعه ، سجده بر هر گونه زمين ، خواه سنگ فرش باشد و خواه زمين خاكى باشد، جايز است .
ثانيا؛ نظر به اينكه شرط است محل سجده پاك باشد، پس سجده بر زمين نجس يا خاك آلود جايز نيست ، از اين رو قطعه اى از گِل خشكيده (به نام مهر) را كه از خاك پاك تهيّه شده ، با خود حمل مى كنند، تا در نماز بر خاكى كه مطمئناً پاك و تميز است سجده كنند، با علم به اينكه آنها سجده بر خاك زمين را كه نجس بودن آن را نمى دانند، جايز مى دانند.
حميد: اگر منظور شيعه ، سجده بر خاك پاك خالص است چرا مقدارى از خاك را حمل نمى كنند، بلكه ((مُهر)) حمل مى كنند؟
محمد مرعى : نظر به اينكه حمل خاك موجب خاك آلودگى لباس مى شود، از اين رو خاك را در هر جا بگذارند طبعاً دست و لباس ، خاك آلود مى شود، شيعيان همان خاك را با آب مى آميزند و گل مى كنند و سپس همان گل در قالب زيبا، خشك مى شود و به صورت مهر در مى آيد، كه ديگر حمل آن ، زحمت نيست و موجب خاك آلودگى لباس و دست نخواهد شد.
حميد: چرا شما بر غير خاك ، مانند حصير و قالى و زيلو و... سجده نمى كنيد؟
محمد مرعى : گفتيم غرض از سجده ، نهايت خضوع در برابر خدا است ، اينك مى گوييم ، سجده بر خاك ، خواه خشكيده (مهر) و خواه نرم ، دلالت بيشترى بر خضوع در برابر خدا دارد؛ زيرا خاك ، ناچيزترين اشيا است ، و ما بالاترين عضو بدن خود (يعنى پيشانى ) را بر پايين ترين چيز (خاك ) در حال سجده مى نهيم ، تا با خضوع بيشتر، خدا را عبادت كنيم ، از اين رو، مستحب است كه جاى سجده پايينتر از جاى دستها و پاها باشد، تا بيانگر خضوع بيشتر گردد، و همچنين مستحب است در سجده ، سر بينى خاك آلود شود، تا دلالت بيشتر براى خضوع داشته باشد، بنابراين ، سجده بر قطعه اى از خاك خشكيده (مهر)، بهتر از سجده بر ساير اشيايى است كه سجده بر آن روا است ، چرا كه اگر انسان در سجده ، پيشانى خود را بر روى سجّاده گرانقيمت يا بر قطعه طلا و نقره و امثال آنها و يا بر قالى و لباس ‍ گرانبها بگذارد، از تواضع و خضوعش ، كاسته مى شود، و چه بسا هيچ گونه دلالتى بر كوچكى بنده در برابر خدا نداشته باشد.
با اين توضيح : آيا كسى كه سجده بر خاك خشكيده (مهر) مى كند تا تواضع و خضوعش در پيشگاه خدا، رساتر باشد، مشرك و كافر خواهد بود؟ ولى سجده بر چيزى (مانند قالى و سنگ مرمر و...) كه مخالف تواضع است ، تقرّب به خدا است ؟!، هر كس چنين تصوّر كند، تصوّر باطل و بى اساسى نموده است .
حميد: پس اين كلمات چيست كه بر روى مهرهايى كه شيعه بر آنها سجده مى كنند، نوشته شده است ؟
محمد مرعى : اوّلاً؛ همه تربتها داراى نوشته نيست ، بلكه بسيارى از آنها بدون نوشته است .
ثانياً؛ در بعضى از آنها نوشته شده كه : ((سُبْحانَ رَبِىَّ الاَعْلى وَ بِحَمْدِهِ)) كه اشاره اى به ذكر سجده است ، و در بعضى نوشته شده كه اين تربت از زمين كربلا گرفته شده ، تو را به خدا سوگند آيا اين نوشته ها، موجب شرك است ؟ و آيا اين نوشته ها، تربت را از خاكى كه سجده بر آن صحيح مى باشد، خارج مى كند؟
حميد: نه ، هرگز موجب شرك و عدم جواز سجده بر آن نيست ، ولى يك سؤ ال ديگر دارم و آن اينكه در تربت زمين كربلا، چه خصوصيّتى وجود دارد، كه بسيارى از شيعيان مقيّد هستند تا بر تربت حسينى ، سجده كنند؟
محمد مرعى : رازش اين است كه در روايات ما از امامان اهلبيت عليهم السلام نقل شده كه : ارزش سجده بر تربت امام حسين عليه السلام بر تربتهاى ديگر بيشتر است .
امام صادق عليه السلام فرمود: ((اَلسُّجُودُ عَلى تُرْبَةِ الْحُسَيْنِ يَخْرِقُ الْحُجُبَ السَّبْعِ)) : ((سجده بر تربت حسين عليه السلام حجابهاى هفتگانه را مى شكافد))(45) يعنى موجب قبولى نماز، و صعود آن به سوى آسمان مى گردد.
نيز روايت شده كه : ((آن حضرت فقط بر تربت حسين عليه السلام سجده مى كرد، به خاطر تذلّل و كوچكى در براى خداى بزرگ )).(46)
بنابراين ، تربت حسين عليه السلام داراى يك نوع برترى است كه در تربتهاى ديگر، آن برترى نيست .
حميد: آيا نماز بر تربت حسين عليه السلام موجب قبول شدن نماز در پيشگاه خدا مى شود، هر چند باطل باشد؟
محمد مرعى : مذهب شيعه مى گويد: نمازى كه فاقد يكى از شرايط صحّت نماز باشد، باطل است و قبول نخواهد شد، ولى نمازى كه داراى همه شرائط صحّت است ، اگر در سجده اش بر تربت امام حسين عليه السلام سجده گردد، قبول مى شود و موجب ارزش و ثواب بيشتر خواهد شد.
حميد: آيا زمين كربلا از همه زمينها، حتى از زمين مكّه و مدينه برتر است ، تا گفته شود كه نماز بر تربت حسين عليه السلام بر نماز بر همه تربت ها برتر مى باشد؟
محمّد مرعى : چه مانعى دارد كه چنين خصوصيّتى را خداوند در تربت زمين كربلا قرار داده باشد.
حميد: زمين مكّه كه همواره از زمان آدم عليه السلام تا كنون ، جايگاه كعبه است ، و زمين مدينه كه جسد مطهّر پيامبر صلى الله عليه و آله را در بر گرفته است ، آيا مقامى كمتر از مقام زمين كربلا دارند؟ اين عجيب است ، آيا حسين عليه السلام بهتر از جدّش پيامبر صلى الله عليه و آله است ؟
محمد مرعى : نه ، هرگز؛ بلكه عظمت و شرافت حسين عليه السلام به خاطر عظمت مقام و شرافت رسول خدا صلى الله عليه و آله است ، ولى راز اين كه خاك كربلا برترى يافته اين است كه امام حسين عليه السلام در آن سرزمين در راه دين جدّش به شهادت رسيده است ، مقام حسين عليه السلام جزئى از مقام رسالت است ، ولى نظر به اينكه آن حضرت و بستگان و يارانش ، در راه خدا و برپا دارى اسلام ، و استوارى اركان دين ، و حفظ آن از بازيچه هوسبازان ، جانبازى كرده و به شهادت رسيده اند، خداوند متعال به خاطر آن ، سه ويژگى به امام حسين عليه السلام داده است :
1 دعا در زير قبّه مرقد شريفش به استجابت مى رسد.
2 امامان ، از نسل او هستند.
3 و در تربت او، شفا هست .
آيا اعطاى چنين خصوصيتى به تربت حسين عليه السلام اشكالى دارد؟ و آيا معنى اينكه بگوييم زمين كربلا از زمين مدينه برترى دارد، اين است كه بگوييم امام حسين عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله برترى دارد، تا شما به ما اشكال كنيد؟!
بلكه مطلب به عكس است ، بنابراين ، احترام به تربت امام حسين عليه السلام احترام به حسين عليه السلام است و احترام به او، احترام به خدا، و جدّ امام حسين عليه السلام يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله است .
وقتى كه سخن به اينجا رسيد، يكى از حاضران كه قانع شده بود، در حالى كه شادمان بود برخاست و بسيار سخن مرا ستود و از من تمجيد كرد و كتابهاى شيعه را از من درخواست نمود و به من گفت : گفتار تو بسيار بجا و شايسته است ، من خيال مى كردم كه شيعيان ، حسين عليه السلام را برتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى دانند، اكنون حقيقت را دريافتم ، و از بيانات زيبا و گوياى شما سپاسگزارم ، از اين پس خودم مهرى از تربت كربلا را همراه خود بر مى دارم و بر آن نماز مى خوانم .(47)
منبع:

داستانهاى شگفت انگيز از زيارت عاشورا و تربت سيد الشهدا عليه السلام
مؤ لف : حيدر قنبرى
 

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 5:1 PM | لینک ثابت |

عظمت آيات آخر سوره حشر
آيات آخر اين سوره كه مشتمل بر بخش مهمى از اسماء و صفات الهى است آياتى است فوق العاده با عظمت و الهام بخش ، و درس بزرگ تربيت است براى انسانها چرا كه به آنها مى گويد: اگر قرب خدا مى طلبيد و خواهان عظمت و كمال هستيد شعله اى از اين صفات را در وجود خود زنده كنيد.
در بعضى از روايات آمده است كه اسم اعظم خدا، در آيات آخر سوره حشر است .
و
در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قرء آخر الحشر غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر:

 

 ((هر كس آخر سوره حشر را بخواند، گناهان گذشته و آينده او بخشوده مى شود))!.

 

((لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (21)

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ (22)

 هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (23)

 هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (24) ))

21 - اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى كرديم مى ديدى كه در برابر آن خشوع مى كند و از خوف خدا مى شكافد! و اينها مثالهائى است كه براى مردم مى زنيم تا در آن بينديشند.
22 - او خدائى است كه معبودى جز او نيست ، از پنهان و آشكار آگاه است ، و او رحمان و رحيم است .
23 - او خدائى است كه معبودى جز او نيست ، حاكم و مالك اصلى او است ، از هر عيب منزه است ، به كسى ستم نمى كند، به مؤ منان امنيت مى بخشد، و مراقب همه چيز است ، او قدرتمندى است شكست ناپذير كه با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح مى كند، او شايسته بزرگى است . خداوند منزه است از آنچه شريك براى او قرار مى دهند.
24 - او خداوندى است خالق ، و آفريننده اى بى سابقه ، و صورتگرى است (بى نظير) براى او نامه اى نيك است ، و آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح او مى گويند، و او عزيز و حكيم است .

 


و باز در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است : من قرء لو انزلنا هذا القرآن - الى آخرها - فمات من ليلته مات شهيدا!

 

((هر كس آيات لو انزلنا هذا القرآن را تا آخر بخواند و در همان شب بميرد، شهيد مرده است ))!.
 

يكى از اصحاب مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اسم اعظم خدا سؤ ال كردم ، فرمود: عليك باخر الحشر و اكثر قرائتها: ((بر تو باد كه آخر سوره حشر را بخوانى و زياد بخوان ))! ((بار ديگر همين سؤ ال را تكرار كردم ، حضرت همان پاسخ را تكرار فرمود)).
حتى در حديثى آمده است : ((انها شفاء من كل داء الاالسام ، و السام الموت :

 

((اين آيات شفاء هر دردى است مگر مرگ ))!.


خلاصه اينكه :((روايات در اين زمينه در كتاب شيعه و اهل سنت ، فراوان است كه همگى برعظمت اين آيات ، و لزوم تفكر و انديشه در محتواى آن ، دلالت دارد)).
قابل توجه اينكه :
اين سوره همانگونه كه با تسبيح خداوند و نام ((عزيز و حكيم ))، آغاز مى شود، با نام ((عزيز و حكيم )) نيز پايان مى گيرد، چرا كه هدف نهائى سوره شناخت خدا و تسبيح او و آشنائى با اسماء و صفات مقدس او است .
خداوندا! به عظمت اسماء و صفات سوگند، كه قلوب ما را در برابر قرآن مجيد خاضع و خاشع بگردان .
پروردگارا! دام شيطان ، سخت است ، و اگر لطف تو يار نشود نجات از آن مشكل ، ما را در پناه لطف از وسوسه هاى شياطين ، محفوظ دار.
بار الها! روح ايثار و تقوى و بركنارى از هر گونه بخل و كينه و حسد به ما مرحمت كن ، و ما را از خودخواهى و خودپسندى بر كنار فرما.
آمين يا رب العالمين

تفسير نمونه جلد 23 صفحه 559-598
نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 9:35 AM | لینک ثابت |

بت پرستى در شكلهاى مختلف
در اينجا توجه به اين حقيقت لازم است كه قرار دادن شريك براى خدا تنها، منحصر به ساختن بتهاى سنگى و چوبى و يا از آن فراتر، انسانى همچون مسيح (عليه السلام ) را يكى از خدايان سه گانه دانستن ، نيست بلكه معنى وسيعى دارد صورتهاى مخفيتر و پنهان تر را نيز شامل مى شود بطور كلى هر چه را در رديف خدا در زندگى مؤ ثر دانستن يك نوع شرك است .
ابن عباس در اينجا تعبير جالبى دارد مى گويد: الانداد هو الشرك اخفى من دبيب النمل على صفاة سوداء فى ظلمة الليل ، و هو ان يقول و الله و حياتك يا فلان و حياتى ! ... و يقول لو لا كلبة هذا لاتانا اللصوص البارحة ! ... و قول الرجل لصاحبه ما شاء الله و شئت ... هذا كله به شرك

((انداد، همان شرك است كه گاهى پنهان تر است از حركت مورچه بر سنگ سياه در شب تاريك ، از جمله اينكه انسان بگويد: به خدا سوگند به جان تو سوگند، به جان خودم سوگند ... (يعنى خدا و جان خود و جان دوستش را در يك رديف قرار بدهد) و بگويد اين سگ اگر ديشب نبود دزدان آمده بودند! (پس نجات دهنده ما از دزدان اين سگ است ) يا به دوستش بگويد: هر چه خدا بخواهد و تو بخواهى ، همه اينها بوئى از شرك مى دهد)).
و در حديثى مى خوانيم كه
مردى در برابر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) همين جمله را گفت : ما شاء الله و شئت (هر چه خدا بخواهد و تو بخواهى ) پيامبر فرمود: اجعلتنى لله ندا: مرا شريك خدا و همرديف او قرار دادى ))؟!.
در تعبيرات عاميانه روزمره نيز بسيار مى گويند: ((اول خدا، دوم تو))! بايد قبول كرد كه اين گونه تعبيرات نيز مناسب يك انسان موحد كامل نيست .
در روايتى در تفسير آيه 106 سوره يوسف و ما يؤ من اكثرهم بالله الا و هم مشركون از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: (
اين اشاره به شرك خفى است ) مانند اينكه انسان به ديگرى بگويد: اگر تو نبودى من نابود شده بودم يا زندگانيم بر باد مى رفت )).
توضيح بيشتر را در اين زمينه ذيل آيه 106 سوره يوسف به بعد مى خوانيد.تفسير نمونه ، جلد1، صفحه :124-123

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 10:23 AM | لینک ثابت |

 


قرآن معجزه جاودانى پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )


از ميان معجزات و خارق عاداتى كه از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) صادر شده قرآن برترين سند زنده حقانيت او است .
قرآن كتابى است فوق افكار بشر
، كسى تاكنون نتوانسته كتابى همانند آن را بياورد، اين كتاب يك معجزه بزرگ آسمانى است .
علت اينكه قرآن به عنوان سند زنده حقانيت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و معجزه بزرگ او از ميان تمام معجزاتش برگزيده شده اين است كه قرآن معجزه اى است ((گويا))، ((جاودانى ))، ((جهانى ))، و ((روحانى )).
پيامبران پيشين مى بايست همراه معجزات خود باشند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل كنند، در حقيقت معجزات آنها خود زبان نداشت و گفتار پيامبران ، آن را تكميل مى كرد، اين گفته در مورد معجزات ديگر پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) غير از قرآن نيز صادق است .
ولى قرآن يك معجزه گويا است ، نيازى به معرفى ندارد خودش به سوى خود دعوت مى كند، مخالفان را به مبارزه مى خواند محكوم مى سازد، و از ميدان مبارزه ، پيروز، بيرون مى آيد، لذا پس از گذشت قرنها از وفات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) همانند زمان حيات او، به دعوت خود ادامه مى دهد، هم دين است و هم معجزه ، هم قانون است و هم سند قانون .


جاودانى و جهانى بودن قرآن


قرآن مرز ((زمان و مكان )) را در هم شكسته و مافوق زمان و مكان قرار گرفته است ، به خاطر اينكه معجزات پيامبران گذشته و حتى معجزات خود پيامبر اسلام غير از قرآن ، روى نوار معينى از زمان ، و در نقطه مشخصى از مكان و در برابر عده خاصى صورت گرفته است ، سخن گفتن نوزاد مريم (عليهاالسلام ) و زنده كردن مردگان و مانند آن بوسيله مسيح (عليه السلام ) در زمان و مكان و در برابر اشخاص معينى بوده و چنانكه مى دانيم ، امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند، به همان نسبت كه از آنها دورتر شويم ، كم رنگتر جلوه مى كنند، و اين از خواص امور زمانى است .
ولى قرآن ، بستگى به زمان و مكان ندارد همچنان به همان قيافه اى كه 1400 سال قبل در محيط تاريك حجاز تجلى كرد، امروز بر ما تجلى مى كند بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش به ما امكاناتى داده كه بتوانيم استفاده بيشترى از آن نسبت به مردم اعصار گذشته بنمائيم ، پيدا است هر چه رنگ زمان و مكان به خود نگيرد تا ابد و در سراسر جهان پيش ‍ خواهد رفت ، بديهى است كه يك دين جهانى و جاودانى بايد يك سند حقانيت جهانى و جاودانى هم در اختيار داشته باشد.


روحانى بودن :


امور خارق العاده اى كه از پيامبران پيشين به عنوان گواه صدق گفتار آنها ديده شده معمولا جنبه جسمانى داشته : شفاى بيماران غير قابل علاج ، زنده كردن مردگان سخن گفتن كودك نوزاد در گاهواره ، و ... همه جنبه جسمى دارند و چشم و گوش انسان را تسخير مى كنند، ولى الفاظ قرآن كه از همين حروف و كلمات معمولى تركيب يافته در اعماق دل و جان انسان نفوذ مى كند، روح او را مملو از اعجاب و تحسين مى سازد، افكار و عقول را در برابر خود وادار به تعظيم مى نمايد معجزه اى است كه تنها با مغزها و انديشه ها و ارواح انسانها سر و كار دارد، برترىچنين معجزه اى بر معجزات جسمانى احتياج به توضيح ندارد.


آيا قرآن دعوت به مقابله كرده است ؟


قرآن در چند سوره دعوت به مقابله به مثل نموده است از جمله :
1 در سوره اسراء آيه 88 اين سوره در مكه نازل شده است مى خوانيم :
قل لئن اجتمعت الانس والجن على ان ياتوا بمثل هذا القرآن لاياءتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا: ((بگو اگر تمام جن و انس اجتماع كنند تا كتابى همانند قرآن بياورند، نمى توانند، اگر چه نهايت همفكرى و همكارى را به خرج دهند)).
2 در سوره هود اين سوره نيز در مكه نازل شده است در آيات 13 و 14 مى خوانيم :
ام يقولون افتراه قل فاءتوا بعشر سور مثله مفتريات و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين فان لم يستجيبوا لكم فاعلموا انما انزل بعلم الله ...
((مى گويند اين آيات را به خدا افترا بسته (و ساختگى است ) بگو اگر راست مى گوئيد شما هم ده سوره ساختگى همانند آن بياوريد، و غير از خدا هر كسى را مى توانيد به كمك خود دعوت كنيد، و اگر اين دعوت را اجابت نكردند بدانيد اين آيات از طرف خدا است ...
3 در سوره يونس كه نيز در مكه نازل شده در آيه 38 چنين آمده است :
ام يقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين :
((مى گويند بر خدا افترا بسته ، بگو سوره اى همانند آن بياوريد و هر كس غير از خدا را مى توانيد به يارى طلبيد، اگر راست مى گوئيد)).
4 آيه مورد بحث كه در مدينه نازل شده است .
همانطور كه ملاحظه مى شود قرآن با صراحت و قاطعيت بى نظيرى دعوت به مبارزه كرده صراحت و قاطعيتى كه نشانه زنده حقانيت است .
قرآن با بيان بسيار قاطع و صريح تمام جهانيان و كليه كسانى را كه در پيوند آن با مبداء جهان آفرينش ترديد داشتند دعوت به مقابله به مثل كرده است ، نه تنها دعوت كرده بلكه آنها را تشويق و تحريك به مبارزه نيز نموده است و كلماتى در اين آيات به كار برده كه به اصطلاح ((به غيرت آنها برخورد نمايد)) اين كلمات عبارتند از:
ان كنتم صادقين : ((اگر راست مى گوئيد)).
فاءتوا بعشر سور مثله مفتريات : ((ده سوره ساختگى مثل آن بياوريد)).
قل فاءتوا بسورة مثله ... ان كنتم صادقين : ((اگر راست مى گوئيد يك سوره ساختگى بياوريد)).
و ادعوا من استطعتم من دون الله : ((غير از خدا از هر كس مى خواهيد دعوت كنيد)).
قل لئن اجتمعت الانس و الجن : ((اگر همه جهانيان دست به دست هم بدهند...)).
لا ياءتون بمثله : ((نمى توانند مثل آن را بياورند ...)).
فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة : ((از آتشى بترسند كه هيزم آن بدنهاى مردم (گنهكار) و سنگها است .
فان لم تفعلوا و لن تفعلوا: ((اگر مثل آن را نياورديد، و هرگز نخواهيد توانست ...)).
با اين تحريكها و تشويقها، و با اينكه مى دانيم اين مبارزه تنها يك مبارزه ادبى يا مذهبى نبود بلكه يك مبارزه ((سياسى )) ((اقتصادى )) و ((اجتماعى )) بود، مبارزهاى بود كه همه چيز حتى موجوديت آنها در گرو آن بود، و به عبارت ديگر: يك مبارزه حياتى محسوب مى شد كه مسير و سرنوشت زندگى و مرگ آنها را روشن مى ساخت اگر پيروز مى شدند همه چيز داشتند، و اگر مغلوب مى شدند، بايد از همه چيز خود دست بشويند.
با اين حال اگر مى بينيم آنها در مقابل قرآن زانو زده اند و نتوانستند همانند آن را بياورند معجزه بودن قرآن روشنتر مى شود.
قابل توجه اينكه اين آيات منحصر به زمان و مكان خاصى نيست و تمام جهانيان و مراكز علمى دنيا را به سوى اين مبارزه دعوت مى كند و هيچگونه استثنائى در آن وجود ندارد و هم اكنون نيز به تحدى خود ادامه مى دهد.


از كجا كه مثل آن را نياورده اند؟!


نظرى به تاريخ اسلام پاسخ اين سؤ ال را روشن مى سازد، زيرا در داخل كشورهاى اسلامى در زمان پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و پس از او حتى در خود مكه و مدينه مسيحيان و يهوديان سر سخت و متعصبى مى زيستند كه براى تضعيف مسلمان از هر فرصتى استفاده مى كردند و علاوه در ميان مسلمانان جمعى ((مسلمان نما)) كه قرآن مجيد آنها را ((منافق )) نام نهاده زندگى داشتند كه رل جاسوسى بيگانگان بر عهده آنان بود (مانند آنچه درباره ((ابوعامر)) راهب و همدستان او از منافقان مدينه و چگونگى ارتباط آنها با امپراطور روم در تواريخ نقل شده كه منتهى به ساختن ((مسجد ضرار)) در مدينه شد و آن صحنه عجيبى را كه قرآن در سوره ((توبه )) به آن اشاره كرده است بوجود آورد).
مسلما اين دسته از منافقان و آن عده از دشمنان متعصب و سرسخت كه به دقت مراقب اوضاع مسلمين بودند و از هر جريانى كه به زيان مسلمانان بود استقبال مى كردند اگر به چنين كتابى دسترسى پيدا كرده بودند براى در هم شكستن آنها تا آنجا كه مى توانستند آنرا نشر مى دادند و يا لااقل در حفظ و نگهداريش مى كوشيدند. و لذا مى بينيم حتى افرادى كه به احتمال ضعيفى ممكن است به معارضه با قرآن برخاسته باشند، تاريخ نام آنها را ضبط كرده است از جمله :
نام ((عبدالله بن مقفع )) را برده اند كه او كتاب ((الدرة اليتيمة )) را به همين منظور نوشته است .
در صورتى كه كتاب مزبور هم اكنون در اختيار ما است و چندين بار چاپ شده است و كوچكترين اشاره اى در آن كتاب به اين مطلب نشده است ، نمى دانيم چطور اين نسبت را به او داده اند؟
نام ((متنبى )) احمد بن حسين كوفى شاعر را در اين زمره نيز ذكر كرده اند، كه ادعاى نبوت نموده است ، در صورتى كه قرائن زيادى نشان مى دهد كه داعيه او بيشتر بلند پروازى محروميتهاى خانوادگى و حس جاه طلبى بوده است .
((ابوالعلاى معرى )) نيز متهم به اين امر شده است ، گر چه از او سخنان زننده اى نسبت به اسلام نقل شده اما هيچ وقت داعيه مبارزه با قرآن را نداشته است بلكه جملات جالبى درباره عظمت قرآن گفته كه به پاره اى از آنها اشاره خواهد شد.
ولى ((مسيلمه كذاب )) از مردم يمامه مسلما از كسانى است كه به مبارزه با قرآن برخاسته و به اصطلاح آياتى آورده است كه جنبه تفريحى آن بيشتر است بد نيست چند جمله از آنها را در اينجا بياوريم :
1 در برابر سوره ((الذاريات ))، اين جمله ها را آورده است .
((و المبذرات بذرا و الحاصدات حصدا و الذاريات قمحا و الطاحنات طحنا و العاجنات عجنا و الخابزات خبزا و الثاردات ثردا و اللاقمات لقما اهالة و سمنا)). يعنى قسم به دهقانان و كشاورزان ، قسم به درو كنندگان ، قسم به جدا كنندگان كاه از گندم ، قسم به جدا كنندگان گندم از كاه ، قسم به خمير كنندگان ، قسم به نان پزندگان ، قسم به تريد كنندگان ! قسم به آن كسانى كه لقمه هاى چرب و نرم بر مى دارند!!
2 يا ضفدع بنت ضفدع ، نقى ما تنقين ، نصفك فى الماء و نصفك فى الطين ، لا الماء تكدرين و لا الشارب تمنعين .
((اى قورباغه دختر قورباغه ! آنچه مى خواهى صدا كن ! نيمى از تو در آب و نيمى ديگر در گل است ، نه آب را گل آلود مى كنى و نه كسى را از آب خوردن جلوگيرى مى نمائى ))!


گواهى ديگران درباره قرآن


در اينجا لازم مى دانيم چند جمله از گفته هاى بزرگان و حتى كسانى كه متهم به مبارزه با قرآن هستند، درباره عظمت قرآن نقل نمائيم :
1 ابوالعلاى معرى (متهم به مبارزه با قرآن ) مى گويد:
((اين سخن در ميان همه مردم اعم از مسلمان غير مسلمان مورد اتفاق است كه كتابى كه محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آورده است ، عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تاكنون كسى نتوانسته است مانند آن را بياورد، سبك اين كتاب با هيچيك از سبكهاى معمول ميان عرب ، اعم از خطابه ، رجز، شعر و سجع كاهنان شباهت ندارد.
امتياز و جاذبه اين كتاب به قدرى است كه اگر يك آيه از آن در ميان كلمات ديگران قرار گيرد همچون ستارهاى فروزان در شب تاريك مى درخشد!))
2 وليد بن مغيره مخزومى مردى كه به حسن تدبير در ميان عرب شهرت داشت و براى حل مشكلات اجتماعى از فكر و تدبير او در زمان جاهليت استفاده مى كردند، و به همين جهت او را ((ريحانه قريش )) (گل سر سبد آنها!) مى ناميدند.
پس از اينكه چند آيه از اول سوره ((غافر)) را از پيغمبر شنيد در محفلى از طائفه بنى مخزوم حاضر شد و چنين گفت :
((به خدا سوگند از محمد سخنى شنيدم كه نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پريان و ان له لحلاوة ، و ان عليه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق ، و انه يعلو و لا يعلى عليه : ((گفتار او شيرينى خاص و زيبائى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخه هاى درختان برومند) پر ثمر، و پائين آن (مانند ريشه هاى درختان كهن ) پرمايه است ، گفتارى است كه بر همه چيز پيروز مى شود و چيزى بر آن پيروز نخواهد شد)).
3 كارلايل مورخ و دانشمند معروف انگليسى درباره قرآن مى گويد: ((اگر يك بار به اين كتاب مقدس نظر افكنيم حقائق برجسته و خصائص اسرار وجود طورى در مضامين جوهره آن پرورش يافته كه عظمت و حقيقت قرآن به خوبى از آنها نمايان مى گردد و اين خود مزيت بزرگى است كه فقط به قرآن اختصاص يافته و در هيچ كتاب علمى و سياسى و اقتصادى ديگر ديده نمى شود، بلى خواندن برخى از كتابها تاءثيرات عميقى در ذهن انسان مى گذارد ولى هرگز با تاءثير قرآن قابل مقايسه نيست ، از اين جهت بايستى گفت : مزاياى اوليه قرآن و اركان اساسى آن مربوط به حقيقت و احساسات پاك و عناوين برجسته مسائل و مضامين مهم آن است كه هيچگونه شك و ترديد در آن راه نيافته و پايان تمام فضائل را كه موجد تكامل و سعادت بشرى است در برداشته و آنها را به خوبى نشان مى دهد)) .
4 ((جانديون پورت )) مؤ لف كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن مى نويسد: قرآن به اندازه اى از نقائص مبرا و منزه است كه نيازمند كوچكترين تصحيح و اصلاحى نيست و ممكن است از اول تا به آخر آن خوانده شود بدون آنكه انسان كمترين ملالتى از آن احساس كند و باز او مى نويسد: و همه اين معنى را قبول دارند كه قرآن با بليغترين و فصيحترين لسان و به لهجه قبيله قريش كه نجيبترين و مؤ دبترين عربها هستند نازل شده ... و مملو از درخشنده ترين اشكال و محكمترين تشبيهات است ...)).
5 ((گوته )) شاعر و دانشمند آلمانى مى گويد:
((قرآن اثرى است كه (احيانا) بواسطه سنگينى عبارت آن خواننده در ابتدا رميده مى شود و سپس مفتون جاذبه آن مى گردد و بالاخره بى اختيار مجذوب زيبائيهاى متعدد آن مى شود)).
و در جاى ديگر مى نويسد:
((ساليان درازى كشيشان از خدا بى خبر ما را از پى بردن به حقائق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) دور نگاه داشته بودند، اما هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش گذارده ايم پرده هاى جهل و تعصب نابجا از بين مى رود و به زودى اين كتاب توصيف ناپذير (قرآن ) عالم را به خود جلب نموده و تاءثير عميقى در علم و دانش ‍ جهان كرده سرانجام محور افكار مردم جهان مى گردد))!
هم او مى گويد: ((ما در ابتدا از قرآن رو گردان بوديم ، اما طولى نكشيد كه اين كتاب توجه ما را به خود جلب كرد، و ما را دچار حيرت ساخت تا آنجا كه در برابر اصول و قوانين علمى و بزرگ آن سر تسليم فرود آوريم ))!
6 ((ويل دورانت )) مورخ معروف مى گويد:
((قرآن در مسلمانان آنچنان عزت نفس و عدالت و تقوائى به وجود آورده كه در هيچيك از مناطق جهان ... شبيه و نظير نداشته است
7 ((ژول لابوم )) انديشمند و نويسنده فرانسوى در كتاب ((تفصيل الايات )) مى گويد:
((دانش و علم براى جهانيان از سوى مسلمانان بدست آمد و مسلمين علوم را از ((قرآنى )) كه درياى دانش است گرفتند و نهرها از آن براى بشريت در جهان جارى ساختند ...)).
8 ((دينورت )) مستشرق ديگرى مى نويسد:
واجب است اعتراف كنيم كه علوم طبيعى و فلكى و فلسفه و رياضيات كه در اروپا رواج گرفت عموما از بركت تعليمات قرآنى است و ما مديون مسلمانانيم بلكه اروپا از اين جهت شهرى از اسلام است !)).
9 بانو دكتر ((لوراواكسيا واگليرى )) استاد دانشگاه ((ناپل )) در كتاب ((پيشرفت سريع اسلام )) مى نويسد: ((كتاب آسمانى اسلام نمونه اى از اعجاز است ... قرآن كتابى است كه نمى توان از آن تقليد كرد، نمونه سبك و اسلوب قرآن در ادبيات سابقه ندارد، تاءثيرى كه اين سبك در روح انسان ايجاد مى كند ناشى از امتيازات و برتريهاى آن است ... چطور ممكن است ((اين كتاب اعجاز آميز)) ساخته محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) باشد در صورتى كه او يك نفر عرب درس نخوانده اى بود ..
ما در اين كتاب گنجينه ها و ذخائرى از علوم مى بينيم كه فوق استعداد و ظرفيت باهوشترين اشخاص و بزرگترين فيلسوفان و قويترين رجال سياست و قانون است .
بدليل اين جهات است كه قرآن نمى تواند كار يك مرد تحصيل كرده و دانشمندى باشد.

تفسير نمونه ، جلد1، صفحه :138-129-آیه  23 سوره بقره

نوشته شده توسط علی اکبر ملکی در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 4:28 PM | لینک ثابت |