تحريف در زبان عربى از ماده حرف است , يعنى منحرف كردن چيزى از مسير و وضع اصلى خود كه داشته است يا بايد داشته باشد .به عبارت ديگر تحريف نوعي تبديل و تغيير است ولي تحريف مشتمل به چيزي است كه كلمه تغيير و تبديل نيست. شما اگر كاري كنيد كه جملهاي، نامه اي، شعر و يا عبارتي آن مقصودي را كه بايد بفهماند، نفهماند و مقصود ديگري را بفهماند، ميگويند شما اين عبارت را تحريف كردهايد.
قرآن كريم كلمه تحريف را مخصوصا در مورد يهوديها به كار برده است و با ملاحظه تاريخ معلوم ميشود كه اينها قهرمان تحريف در طول تاريخ هستند. نميدانم اين چه نژادي است كه تمايل عجيبي به قلب حقايق و تحريف دارد. لذا هميشه كارهايي را در اختيار ميگيرند كه در آنها بشود حقايق را تحريف و قلب كرد. من شنيدهام بعضي از همين خبرگزاريهاي معروف دنيا كه راديوها، روزنامهها هميشه از اينها نقل ميكنند منحصرا در دست يهوديها است. چرا؟ براي اين كه بتوانند قضايا را در دنيا آن طوري كه دلشان ميخواهد منعكس كنند و قرآن چه عجيب درباره اينها حرف ميزنند. اين خصيصه يهوديان كه تحريف است، در قرآن به صورت يك خصيصه نژادي شناخته شده است. در يكي از آيات قرآن در سوره بقره ميفرمايد: اي مسلمانان آيا شما طمع بستيد كه اينها به شما راست ميگويند. اينها همانها هستند كه با موسي ميرفتند و سخن خدا را ميشنيدند و اما از همان جا كه بر ميگشتند تا در ميان قومشان نقل بكنند آن را زير و رو ميكردند.
تحريف هم كه ميكردند، نه از باب اين كه نمي فهميدند و عوضي بازگو ميكردند، كه اينها ملت با هوشي هستند و خوب هم ميفهميدند. اما در عين اين كه خوب ميفهميدند معذالك حرفها را، سخنان را، كج ميكردند و به گونهاي ديگر براي مردم بيان ميكردند، تحريف همين است. يعني پيچ دادن، كج كردن چيزي، از مسير اصلي منحرف كردن؛ اينها در كتابهاي الهي تحريف كردند. قرآن بسياري از جاها يا كلمه تحريف را آورده و يا به صورت ديگري مطلب را بيان كرده است.
ولي مفسرين ذكر كردهاند كه تحريفي كه قرآن ميگويد اعم از تحريف لفظي و تحريف معنوي است؛ يعني بعضي از اين تحريفها كه صورت گرفته است در لفظ بوده و بعضي ديگر در تفسير و در معنا بوده است كه چون از مطلب خيلي خارج ميشوم نميخواهم در اطراف اين مطلب بيشتر از اين بحث كنم.
مرحوم حسين نوري اين مرد بزرگ، صريحا ميگويد، امروز بايد عزاي حسين را گرفت اما در عصر ما براي حسين يك عزاي جديدي است كه در گذشته نبوده است و آن عزاي جديد، براي اين همه دروغهايي است كه درباره حادثه كربلا گفته مي شود و هيچ كس جلوي اين دروغها را نمي گيرد. به اين مصيبت حسين بنعلي بايد گريست نه براي شمشيرها و نيزههايي كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد.
حادثه كربلا براي ما يك حادثه بزرگ اجتماعي است. يعني در تربيت ما، در خلق و خوي ما اين حادثه اثر دارد. حادثهاي است كه خود به خود بدون اين كه هيچ قدرتي ما را مجبور كرده باشد، ميليونها نفر و قهرا ميليونها ساعت از وقت خودمان را براي استماع قضاياي مربوط به آن صرف ميكنيم. ميليونها تومان در اين راه خرج ميكنيم، اين قضيه بايد همانطوري كه هست و همان طوري كه بوده است بدون كم و زياد بيان شود و اگر كوچكترين دخل و تصرفي از طرف ما در اين حادثه صورت بگيرد، حادثه را منحرف مي كند و به جاي اين كه ما از اين حادثه استفاده بكنيم قطعا ضرر خواهيم كرد. حالا بحث من اين است كه در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا ما هزاران تحريف وارد كردهايم!
مسئوو ليت مردم :
1- نهي از منكر بر همه واجب است. مردم وقتي متوجه مي شوند كه روضهها دروغ است نبايد در آن مجلس بنشينند كه حضور در آن مجلس حرام است و بايد با آن مجالس مبارزه كنند.
2- مشکل ديگر تمايلي است كه صاحب مجالس و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس بايد بگيرد، بايد كربلا شود. روضهخوان بيچاره ميبيند كه اگر همه روضهها راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلسش نميگيرد و مردم هم براي مجالس دعوتش نميكنند، ناچار يك مطالبي اضافه ميكند. مردم بايد اين انتظار را از خودشان دور كنند و با رفتارشان آن روضهخواني را كه ميميراند و مجلس را كربلا ميكند تشويق نكنند. كربلا ميكند يعني چه؟ مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بيايد به طوري كه روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد، يعني روحشان با روح حسين بنعلي هماهنگ شد و در نتيجه اشكي ولو ذرهاي، و به قدر بال مگس هم از چشمشان بيرون آمد واقعا مقام بزرگي است، اما اشكي كه از راه قصابي كردن از چشم بيرون بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد.
انتظار كربلا شدن :
نقل ميكنند كه يكي از علماي بزرگ در يكي از شهرستانها تا اندازهاي درد دين داشت و هميشه به اين دروغهايي كه روي منبر گفته ميشد اعتراض مي كرد و تعبيرش هم اين بود كه ميگفت اين زهرماريها چيست كه بالاي اين منبرها ميگويند؟ واعظي به او گفت اگر اينها را نگوييم اصلا بايد در دکان را تخته كنيم. آن آقا جواب داد اينها دروغ است و نبايد گفته شود. از قضا چندي بعد خود اين آقا باني شد و مجلسي در مسجد خودش تشكيل داد و همان واعظ را دعوت كرد. ولي قبل از شروع منبر به واعظ گفت من ميخواهم به عنوان نمونه يك مجلسي ترتيب بدهم كه در آن، روضه دروغ نباشد و تو هم مقيد باشي كه جز از كتابهاي معتبر، هيچ روضهاي نخواني و يا به تعبير خودش گفت كه از آن زهرماريها نبايد چيزي بگويي. واعظ هم گفت چون مجلس مال شماست، اطاعت مي شود. شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود، منبر هم كنار محراب بود، آقاي واعظ صحبتهايش را گفت و موقع خواندن روضه شد. شروع كرد به خواندن روضه و خود را مقيد كرده بود كه جز روضه راست چيزي نگويد اما هرچه گفت مجلس تكان نخورد و مجلس همين طور يخ كرده بود. آقا ديد عجب، اين مجلس مال خودش هست بعد مردم چه ميگويند، تصور ميکنند که لابد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش نميگيرد. اگر آقا خودش نيتش درست باشد، اخلاص نيت داشته باشد، حالا كربلا شده بود. ديد كه آبرويش مي رود به فکر رفت که چه بكند؟ يواشكي و زير چشمي به واعظ گفت يك كمي از آن زهرماريها قاطي كن.
اين انتظاري كه مردم براي كربلا شدن دارند، خود دروغ ساز است و لهذا غالب جعلياتي كه وارد شده است مقدمه گريز زدن بوده است، يعني براي اين که بشود گريزي زد و اشک مردم را جاري كرد يك جعل صورت گرفته و غير از اين چيزي نبوده است. اين قضيه را من مكرر شنيدهام و لابد شما هم شنيدهايد و حاجي نوري در مقدمات قضايا آن را نقل كرده است. ميگويند روزي اميرالمومنين علي عليه السلام در بالاي منبر بود و خطبه ميخواند. امام حسين عليه السلام فرمود من تشنهام و آب ميخواهم، حضرت فرمود كسي براي فرزندم آب بياورد، اول كسي كه از جا بلند شد كودكي بود كه همان حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام بود كه رفتند و از مادرشان يك كاسه آب گرفتند و آمدند كه اين جريان با يك طول و تفسيري نقل ميشود. بعد امير المومنين علي عليه السلام چشمشان كه به اين منظره افتاد اشكشان جاري شد. به آقا عرض كردند شما چرا گريه ميكنيد فرمود قضاياي کربلا يادم افتاد. كه ديگر معلوم است گريز به كجا منتهي ميشود. حاجي نوري در اين جا يك بحث عالي دارد. ميگويد شما كه ميگوييد علي در بالاي منبر خطبه ميخواند بايد بدانيد كه علي فقط در زمان خلافتش منبر مي رفت و خطبه ميخواند. پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسين مردي بود که تقريبا سي و سه سال داشت. بعد مي گويند اصلا اين حرف معقول است که يک مرد سي و سه ساله در حالي که پدرش در حال موعظه مردم است و خطابه مي خواند ناگهان وسط خطابه بگويد آقا من تشنه ام آب مي خواهم؟ اگر يک آدم معمولي اين کار را بکند مي گويند چه آدم بي ادب و بي تربيتي است؛ و از طرفي حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده و يک جوان اقلا پانزده ساله بوده است. مي بينيد که چگونه جرياني را جعل کردهاند. آيا اين قضيه در شان امام حسين است؟! و غير از دروغ بودنش اصلا چه ارزشي دارد؟ آيا اين جريان، شان امام حسين را بالا مي برد يا پايين مي آورد؟! مسلم است که پايين مي آورد چون يک دروغ به امام نسبت داده ايم و آبروي امام را برده ايم. طوري حرف زده ايم که امام را در سطح بي ادبترين افراد مردم پايين آورده ايم؛ در حالي که پدري مثل علي مشغول سخن گفتن است، تشنه اش مي شود طاقت نمي آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همانجا حرف آقا را قطع ميکند و مي گويد من تشنه ام براي من آب بياوريد.
نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا که يکي از معروفترين قضايا است و حتي يک سند تاريخ هم به آن گواهي نمي دهد، قصه ليلا، مادر حضرت علي اکبر است. البته ايشان مادري به نام ليلا داشته اند ولي يک مورخ نگفته که ليلا در کربلا بوده است. اما ببينيد که چقدر ما روضه ليلا و علي اکبر داريم، روضه آمدن ليلا به بالين علي اکبر.
در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا يک ميليون و ششصد هزار نفر بود. بايد سوال کرد اينها از کجا پيدا شدند، اينها همه در کوفه بودند، مگر يک چنين چيزي مي شود؟! و نيز در آن کتاب نوشته که امام حسين در روز عاشورا سيصد هزار نفر را با دست خودش کشت! با بمبي که در هيروشيما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنيم که شمشير مرتب بيايد و در هر ثانيه يک نفر کشته شود، کشتن سيصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مي خواهد. بعد ديدند اين تعداد کشته با طول روز جور در نمي آيد، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! همينطور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند که بيست و پنج هزار نفر را کشت که حساب کردم اگر در هر ثانيه يک نفر کشته شود، شش ساعت و پنجاه و چند دقيقه و چند ثانيه وقت مي خواهد. پس حرف اين مرد بزرگ حاجي نوري را باور کنيم که مي گويد اگر کسي بخواهد امروز بگريد، اگر کسي بخواهد امروز ذکر مصيبت کند، بايد بر مصائب جديد اباعبدالله بگريد، بر اين دروغ هايي که به ابا عبدالله عليه السلام نسبت داده مي شود گريه کند.
از اين بالاتر مي گويد در همان گرما گرم روز عاشورا که مي دانيد مجال نماز خواندن هم نبود امام نماز خوف[5] خواند و با عجله هم خواند. حتي دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند و تا امام اين دو رکعت نماز را خواندند، اين دو نفر در اثر تيرهاي پياپي که مي آمد از پا در آمدند. پس مجالي براي نماز خواندن به اينها نميدادند. ولي گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسي راه بيندازيد من مي خواهم عروسي قاسم را با يکي از دخترهايم در اينجا لااقل شبيه آن هم که شده ببينم. من آرزو دارم، آرزو را که نمي شود به گور برد!
شما را به خدا ببينيد حرف هايي را گاهي وقت ها از يک افراد خيلي سطح پايين مي شنويم که مي گويند من آرزو دارم مثلا عروسي پسرم را ببينم، آرزو دارم عروسي دخترم را ببينم، به فردي چون حسين بن علي نسبت مي دهند آن هم در گرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن هم نيست!! و مي گويند حضرت فرمود من در همين جا ميخواهم دخترم را براي پسر برادرم عقد بکنم و يک شکل از عروسي هم که شده است من در اينجا راه بياندازم. يکي از چيزهايي که از تعزيه خواني هاي قديم ما هرگز جدا نميشد، عروسي قاسم نو کدخدا؛ يعني نو داماد بود، در صورتي که اين در هيچ کتابي از کتاب هاي تاريخي معتبر وجود ندارد. حاجي نوري مي گويد ملاحسين کاشفي اولين کسي است که اين مطلب را در کتابي به نام روضة الشهدا نوشته است و اصل قضيه صد در صد دروغ است. به قول شاعر که گفت:
|
بس که ببستند بر او برگ و ساز | |
|
گر تو ببيني نشناسيش باز |
|
همين جواني که اين قدر به او ظلم مي کنيم و آرزوي او را دامادي مي دانيم، سوالي کرد که در حقيقت خودش گفته است که آرزوي من چيست. وقتي که امام فرمود همه شما کشته مي شويد، اين طفل با خودش فکر کرد که آيا شامل من هم خواهد شد يا نه؟ لذا به آقا عرض کرد: « و انا في من يقتل»؛ آيا من هم جزء کشته شدگان هستم؟ حال ببينيد آرزو چيست؟ امام فرمود من از تو يک سوال مي کنم، جواب من را بده بعد من جواب تو را ميدهم، من اين طور فکر مي کنم که آقا مخصوصا اين سوال را کردند و اين جواب را شنيدند تا سندي شود براي آيندگان که فکر نکنند اين جوان ندانسته و نفهميده خودش را به کشتن داد و نگويند اين جوان در آرزوي دامادي بود، و ديگر برايش حجله درست نکنند، و در حق او جنايت نکنند. لذا آقا فرمود که اول من سوال مي کنم «کيف الموت عندک»؛ پسرکم، فرزند برادرم، اول بگو که مردن و کشته شدن در ذائقه تو چه مزه اي دارد. فورا گفت: «احلي من العسل»؛ از عسل شيرين تر است. يعني براي من آرزويي شيرين تر از اين آرزو وجود ندارد.
ما براي سيدالشهدا، اصحاب و ياراني ذکر کرده ايم که اصلا ايشان چنين اصحاب و ياراني نداشته است. مثلا در کتاب محرق القلوب که اتفاقا نويسنده اش هم يک عالم و فقيه بزرگي است، ولي از اين موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است که يکي از اصحابي که در روز عاشورا از زير زمين جوشيد هاشم مرقال بود. در حالي که يک نيزه هجده ذرعي هم دستش بود، آخر يک کسي هم گفته بود سنان بن انس که بنا به قول بعضي ها سر امام حسين را بريد، يک نيزه اي داشت که شصت ذرع بود. گفتند نيزه شصت ذرعي که نمي شود! گفت خدا برايش از بهشت فرستاده بود. اينجا هم در کتاب محرق القلوب نوشته که هاشم بن عتبه مرقابل با نيزه هجده ذرعي پيدا شد. در حالي که اين هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امير بوده و در بيست سال پيش هم کشته شده بود. ما براي امام حسين ياراني ذکر مي کنيم که نداشته است. (و يا زعفر جني جزو ياران امام حسين است). يا دشمناني را ذکر مي کنند که نبوده است.
عاشورا ؛ كفاره گناهان مردم
از جمله تحريفات معنوى كه هدف اصلى قيام اباعبدالله(ع) را وارونه جلوه مىدهد،پندارى است كه بسيارى از افراد قشرى و شايد مقدس دارند و مىگويند: امام حسين(ع) براىبخشش گناهان شيعيان خود كشته شد. اينان با تشبّث به رواياتى كه فضيلت گريستن برسيدالشهدا(ع) را بر مىشمرد و تشويق و ترغيب به عزادارى مى كند و پاداش آن را آمرزش گناهان و ورود به بهشت برين مىداند،[نك به: علامه مجلسى، بحارالانوار، ج44، ص288 ] تمامى اهداف حسينى را به يكباره فراموش مىكنند و نوعى اباحه گرى و روايى گناه را ترويج مىكنند. شبيه آنچه در انديشه مسيحيت راه يافته است كه مسيح(ع) را فادى لقب مىدهند و به دار آويخته شدن او را ،كفاره معاصى امّت اومىپندارند.[ر.ك: شهيد مطهرى، حماسه حسينى، ص108 ]
عاشورا؛ تكليف خصوصي امام حسين (عليه السلام )
همچنين روايات فراوانى كه نشان مى دهد، پيامبران و اولياى الهى همچون: نوح، ابراهيم، ذكريّا، عيسى، يوشع بن نون و پيامبر خاتم(ص) از وقوع قتل امامحسين(ع) توسط جبرئيل خبر داشته و به ديگران نيز اطلاع داده بوده اند گويا حادثه كربلا، حادثه اى خاصّ و مخصوص فرزند رسول خاتم(ص) بوده كه از ازل رقم خورده است وامام حسين(ع) چاره اى جز انجام دادن آن را نداشته است.
اين برداشت به ظاهر علمى و مستند، تحريفى ماهرانه است كه به قول شهيد مطهرى(ره)، حادثه كربلا را از نظر اثر مفيد داشتن عقيم مى كند. وقتى گفته شد دستور خصوصى، اين حادثه از مكتب بودن و قابل پيروى بودن، بيرون رانده شده و نشان داده شده در برابر ظلم و ستم و فساد و تباهى، اسلام دستور عمومى ندارد، تنها تكليف خصوصى امام حسين(ع) بوده است كه در برابر اين ناهنجارىها بايستد و جان فدا كند. خطر اين تحريف خطرناك آن است كه قيام حسين(ع) را از اسوه بودن مى اندازد و نيروى حركت و الگوى قيام را از ملل عالم كه مى خواهند از يوغ استبداد و ظلم و استكبار و جهالت رهايى يابند و به حق و عدالت و پاكى روى آورند، مى گيرد.
منقولات تاريخى و رواياتِ مستند اين برداشت، كه فرمان پيامبر (ص) را به امام حسين(ع) منعكس مىكند و از مطلع بودن اولياى بزرگ الهى از جريان كربلا خبر مى دهد منافات با اين حقيقت ندارد كه سيدالشهدا(ع) به عنوان امام معصوم؛ كه سيره و روش او سنت است وحجّت و قابل تمسك، پيروان و عاشقان او نيز، همچون خود او موظّفند در برابر بى عدالتى واسلام زدايى امويان هر زمان، بايستند و از حريم دين الهى و حقوق انسانى دفاع كنند. امام خمينى(ره) در همين زمينه مى فرمايد:
«حضرت سيدالشهدا،سلام الله عليه، به همه آموخت كه در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد.»
و مى فرمايد: «عمل امام حسين، سلام الله عليه، دستور است براى همه، «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.»[قيام عاشورا، در كلام و پيام امام خمينى، ص55]
نمونه ديگر اربعين است. اربعين که مي رسد، همه اين روضه را مي خوانند و مردم هم خيال مي کنند اينطور است که اسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات کردند و امام زين العابدين با جابر ملاقات کرد. در صورتي که به جز در کتاب لهوف که آن هم نويسنده اش يعني سيدبن طاووس در کتاب هاي ديگرش آن را تکذيب و لااقل تاييد نکرده است؛ در هيچ کتاب ديگري چنين چيزي ذکر نشده است و هيچ دليل عقلي هم آن را قبول نميکند. ولي مگر مي شود اين قضايايي را که هر سال گفته مي شود از مردم گرفت؟! جابر اولين زائر امام حسين (ع) بوده است و اربعين هم جز موضوع زيارت امام حسين (ع) هيچ چيز ديگري ندارد. موضوع، تجديد عزاي اهل بيت نيست، موضوع آمدن اهل بيت به کربلا نيست، اصلا راه شام از کربلا نيست، راه شام به مدينه، از همان شام جدا مي شود.
تحريفات بعد از انقلاب
در اين سالهاى اخير، در گوشه و كنار، از گفتار و نوشتار پاره اى محافل و نشريّات، زمزمه هايى به گوش مىرسد كه از تكوين نطفه هايى نو از تحريفات جديد خبرمي دهد .در اينجا به طور فشرده وگذرا، به نشانه هايى ديگر كه عمدتاً بر محور تضعيف پايگاه اجتماعى فرهنگ عاشورا و ابعاد سازنده آن متمركز است و در مقام تقدّس زدايى از عاشورا و خشونتزا معرفى كردن فرهنگ آن مى باشد، مىتوان اشاره نمود.
نتيجه القائاتى نظير القائات بالا، بى خاصيت كردن فرهنگ عاشورا و ربودن اين مكتب سازنده از دست ملتهاى ستمديده است. آيا به راستى عاشورا جنبههاى اساطيرى و افسانه اىكه با اسطوره افسانه سياوش و غيره مقايسه شود؟
به قول شهيد مطهرى، ما وظيفه داريم آن را از چنگ افسانه سازها بيرون آوريم. نه اينكه به اين تحريف دامن بزنيم.
زيارت و ياد امام حسين (ع) در هر حال
محمد بن مسلم از امام باقر(ع) روايت كرده است:
«مروا شيعتنا بزيارة قبر الحسين(ع) فان اتيانه يزيد فى الرزق و يمدّ فى العمر و يدفع مدافع السوء، و اتيانه مفترض على كلّ مؤمن يقرّله بالإمامة من الله؛[وسايلالشيعه، ج 14، باب 37، ح8، ص 413.]
شيعيانمان را به زيارت مرقد حسين(ع) امر كنيد، همانا آمدن به زيارت او، روزى را افزون، عمررا طولانى و روزنه بديها را مى بندد و آمدن به زيارت او بر هر مؤمنى كه به امامت الهى او اقراردارد، واجب است.»
شناخت دشمن
البته اكنون دشمن به خوبى واقف است كه فرهنگ عاشورا سدّى محكم و بنيادين درمسير مطامع نامشروع وى است. و مانع از پايمال كردن منافع مادى و سرزمين و اقليمى وفرهنگ و تفكر مسلمانان مى شود، بسيارى از حركتهاى ضد استكبارى و استبدادى كه درميان ملتهاى مختلف به ويژه، ايران و لبنان و فلسطين رخ نموده، دقيقاً متأثّر از عاشورا وآرمانهاى كربلاست و چنانكه در پارهاى از كنفرانسها نيز رسماً اعلام شده، دشمن در فكرشكستن اين بنيان مستحكم است امّا از آنجا كه فرهنگ عزادارى و بزرگداشت عاشورا، دراعماق جان آحاد مردم رسوخ كرده است و دشمن اميد چندانى در خاموش كردن اين چراغ ندارد، راهكار اصلى و راهبرد اساسى او ضربه به اهداف اصلى فرهنگ عاشورا است،اينجاست كه بحث حراست و آسيبشناسى دقيق فرهنگ عاشورا و شناخت عميق بايدها ونبايدهاى مراسم نكوداشت كربلائيان ضرورتى مضاعف مىيابد و البته مرحله دوممسئوليت حفاظت و حراست از فرهنگ عاشورا، كه پاسدارى از اهداف و آرمانهاى آن استو تودههاىمردم، به ويژه جوانان را با محتواى واقعى مصيبت نينوا آشنا مىكند، بر دوشعالمان و فرهيختگان و پرچمداران فرهنگ اصيل جامعه است. آناناند كه بايد آسيبها رابشناسند و جامعه را در جريان آنها قرار دهند و به شناخت و ايمان آنها از اهداف عاشورا وعوامل پيدايش مصيبت عظماى كربلا عمق بخشند. اين وظيفه مهم عالمان دين است كه بابدعتها و انحرافات جاهلان و كوته فكران و تحريفات مغرضان و دشمنان به مبارزه برخيزند و درخت تناور فرهنگ عاشورا را از بيم آسيبها و آفتها مصونيت بخشند:
«اذا اظهرت البدع فى امّتى فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله؛[اصول كافى، ج1، ص 54، ]
آنگاه كه بدعتها در امّت من بروز كرد، بر عالم است كه علم خويش را آشكار كند. و گرنه لعنت خدا بر اوست.»
«فانّ فينا اهل البيت فى كلّ خلف عدولاً ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين؛[همان، ص 32. ]
براى ما اهل بيت در ميان هر نسلى، عادلانى است كه تحريف افراطيان و دروغ مبطلان و تأويل جاهلان را از او دور مى سازند.»
منابع : سخنراني استاد مطهري در باره تحريفات عاشورا (سايت تبيان)
آسيب شناسى فرهنگ سياسى عاشورا (مصطفى جعفرپيشه فرد)
يكى از علماى اهل تسنّن كه از فارغ التحصيلان دانشگاه ((الازهر)) مصر است به نام ((شيخ محمد مرعى انطاكى )) از اهالى سوريه ، بر اثر تحقيقات دامنه دار به مذهب تشيّع گراييد، و در كتابى به نام ((لماذا اخترت مذهب الشّيعه )) علل گرايش خود را با ذكر مدارك متقن ذكر نموده است ، در اينجا به يكى از مناظرات او با دانشمندان اهل تسنّن پيرامون سجده بر مهرى كه از تربت حسينى است . توجّه كنيد:
محمد مرعى در خانه اش بود، چند نفر از دانشمندان اهل تسنّن كه بعضى از آنها از دوستان سابق او در دانشگاه الازهر بودند، به ديدار او آمدند و در آن ديدار، بحث و گفتگوى زير رخ داد:
دانشمندان : شيعيان بر تربت حسينى سجده مى كنند، آنها به همين علّت كه بر مهر تربت حسينى سجده مى كنند، مشرك هستند.
محمد مرعى : سجده بر تربت ، شرك نيست ؛ زيرا شيعيان بر تربت براى خدا، سجده مى كنند، نه اينكه براى تربت سجده كنند، اگر به پندار شما به فرض محال ، در درون تربت چيزى وجود دارد، و شيعيان به خاطر آن چيز، آن را سجده كنند، نه اينكه بر آن سجده نمايند، البته چنين فرضى ، شرك است ، ولى شيعيان براى معبود خود كه خدا باشد سجده مى كنند، نهايت اينكه هنگام سجده براى خدا، پيشانى را بر تربت مى گذارند.
به عبارت روشنتر: حقيقت سجده ، نهايت خضوع در برابر خدا است ، نه در برابر مهر تربت .
يكى از حاضران (به نام حميد): احسن بر تو كه تجزيه و تحليل زيبايى نمودى ، ولى اين سؤ ال براى ما باقى مى ماند كه چرا شما شيعيان ، اصرار داريد كه بر تربت حسينى سجده نماييد؟ چرا بر ساير چيزها سجده نمى كنيد؟ همان گونه كه بر تربت سجده مى كنيد؟
محمّد مرعى : اينكه ما بر خاك سجده مى كنيم ، بر اساس حديثى است كه مورد اتفاق همه فرقه هاى اسلامى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ((جُعِلَتْ لِىَ الاَرضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً)) : ((زمين براى من سجده گاه و پاكيزه قرار داده شده است )).
بنا بر اين به اتّفاق همه مسلمين ، سجده بر خاك خالص ، جايز است ، از اين رو ما بر خاك سجده مى كنيم .
حميد: چگونه مسلمانان بر اين امر اتّفاق نظر دارند؟
محمد مرعى : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مكّه به مدينه هجرت كرد، در همان آغاز، به ساختن مسجد دستور داد، آيا اين مسجد فرش داشت ؟
حميد: نه ، فرش نداشت .
محمّد مرعى : پس پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان بر چه چيزى سجده مى كردند؟
حميد: بر زمينى كه از خاك ، فرش شده بود، سجده مى كردند؟
محمّد مرعى : بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ، مسلمانان در عصر خلافت ابوبكر و عمر و عثمان بر چه سجده مى كردند؟ آيا مسجد فرش داشت ؟
حميد: نه ، فرش نداشت ، آنها نيز بر خاك زمين مسجد سجده مى نمودند.
محمّد مرعى : بنابراين به اعتراف شما، پيامبر صلى الله عليه و آله در همه نمازهاى خود بر زمين سجده كرده است ، همچنين مسلمانان در عصر او و در عصر بعد از او، روى اين اساس ، قطعاً سجده بر خاك ، صحيح است .
حميد: اشكال من اين است كه شيعيان ، تنها بر خاك ، سجده مى كنند، آن هم خاكى كه از زمينى گرفته و به صورت مهر در آورده ، آن را در جيب خود مى نهند و بر آن سجده مى نمايند.
محمد مرعى : اوّلاً؛ به عقيده شيعه ، سجده بر هر گونه زمين ، خواه سنگ فرش باشد و خواه زمين خاكى باشد، جايز است .
ثانيا؛ نظر به اينكه شرط است محل سجده پاك باشد، پس سجده بر زمين نجس يا خاك آلود جايز نيست ، از اين رو قطعه اى از گِل خشكيده (به نام مهر) را كه از خاك پاك تهيّه شده ، با خود حمل مى كنند، تا در نماز بر خاكى كه مطمئناً پاك و تميز است سجده كنند، با علم به اينكه آنها سجده بر خاك زمين را كه نجس بودن آن را نمى دانند، جايز مى دانند.
حميد: اگر منظور شيعه ، سجده بر خاك پاك خالص است چرا مقدارى از خاك را حمل نمى كنند، بلكه ((مُهر)) حمل مى كنند؟
محمد مرعى : نظر به اينكه حمل خاك موجب خاك آلودگى لباس مى شود، از اين رو خاك را در هر جا بگذارند طبعاً دست و لباس ، خاك آلود مى شود، شيعيان همان خاك را با آب مى آميزند و گل مى كنند و سپس همان گل در قالب زيبا، خشك مى شود و به صورت مهر در مى آيد، كه ديگر حمل آن ، زحمت نيست و موجب خاك آلودگى لباس و دست نخواهد شد.
حميد: چرا شما بر غير خاك ، مانند حصير و قالى و زيلو و... سجده نمى كنيد؟
محمد مرعى : گفتيم غرض از سجده ، نهايت خضوع در برابر خدا است ، اينك مى گوييم ، سجده بر خاك ، خواه خشكيده (مهر) و خواه نرم ، دلالت بيشترى بر خضوع در برابر خدا دارد؛ زيرا خاك ، ناچيزترين اشيا است ، و ما بالاترين عضو بدن خود (يعنى پيشانى ) را بر پايين ترين چيز (خاك ) در حال سجده مى نهيم ، تا با خضوع بيشتر، خدا را عبادت كنيم ، از اين رو، مستحب است كه جاى سجده پايينتر از جاى دستها و پاها باشد، تا بيانگر خضوع بيشتر گردد، و همچنين مستحب است در سجده ، سر بينى خاك آلود شود، تا دلالت بيشتر براى خضوع داشته باشد، بنابراين ، سجده بر قطعه اى از خاك خشكيده (مهر)، بهتر از سجده بر ساير اشيايى است كه سجده بر آن روا است ، چرا كه اگر انسان در سجده ، پيشانى خود را بر روى سجّاده گرانقيمت يا بر قطعه طلا و نقره و امثال آنها و يا بر قالى و لباس گرانبها بگذارد، از تواضع و خضوعش ، كاسته مى شود، و چه بسا هيچ گونه دلالتى بر كوچكى بنده در برابر خدا نداشته باشد.
با اين توضيح : آيا كسى كه سجده بر خاك خشكيده (مهر) مى كند تا تواضع و خضوعش در پيشگاه خدا، رساتر باشد، مشرك و كافر خواهد بود؟ ولى سجده بر چيزى (مانند قالى و سنگ مرمر و...) كه مخالف تواضع است ، تقرّب به خدا است ؟!، هر كس چنين تصوّر كند، تصوّر باطل و بى اساسى نموده است .
حميد: پس اين كلمات چيست كه بر روى مهرهايى كه شيعه بر آنها سجده مى كنند، نوشته شده است ؟
محمد مرعى : اوّلاً؛ همه تربتها داراى نوشته نيست ، بلكه بسيارى از آنها بدون نوشته است .
ثانياً؛ در بعضى از آنها نوشته شده كه : ((سُبْحانَ رَبِىَّ الاَعْلى وَ بِحَمْدِهِ)) كه اشاره اى به ذكر سجده است ، و در بعضى نوشته شده كه اين تربت از زمين كربلا گرفته شده ، تو را به خدا سوگند آيا اين نوشته ها، موجب شرك است ؟ و آيا اين نوشته ها، تربت را از خاكى كه سجده بر آن صحيح مى باشد، خارج مى كند؟
حميد: نه ، هرگز موجب شرك و عدم جواز سجده بر آن نيست ، ولى يك سؤ ال ديگر دارم و آن اينكه در تربت زمين كربلا، چه خصوصيّتى وجود دارد، كه بسيارى از شيعيان مقيّد هستند تا بر تربت حسينى ، سجده كنند؟
محمد مرعى : رازش اين است كه در روايات ما از امامان اهلبيت عليهم السلام نقل شده كه : ارزش سجده بر تربت امام حسين عليه السلام بر تربتهاى ديگر بيشتر است .
امام صادق عليه السلام فرمود: ((اَلسُّجُودُ عَلى تُرْبَةِ الْحُسَيْنِ يَخْرِقُ الْحُجُبَ السَّبْعِ)) : ((سجده بر تربت حسين عليه السلام حجابهاى هفتگانه را مى شكافد))(45) يعنى موجب قبولى نماز، و صعود آن به سوى آسمان مى گردد.
نيز روايت شده كه : ((آن حضرت فقط بر تربت حسين عليه السلام سجده مى كرد، به خاطر تذلّل و كوچكى در براى خداى بزرگ )).(46)
بنابراين ، تربت حسين عليه السلام داراى يك نوع برترى است كه در تربتهاى ديگر، آن برترى نيست .
حميد: آيا نماز بر تربت حسين عليه السلام موجب قبول شدن نماز در پيشگاه خدا مى شود، هر چند باطل باشد؟
محمد مرعى : مذهب شيعه مى گويد: نمازى كه فاقد يكى از شرايط صحّت نماز باشد، باطل است و قبول نخواهد شد، ولى نمازى كه داراى همه شرائط صحّت است ، اگر در سجده اش بر تربت امام حسين عليه السلام سجده گردد، قبول مى شود و موجب ارزش و ثواب بيشتر خواهد شد.
حميد: آيا زمين كربلا از همه زمينها، حتى از زمين مكّه و مدينه برتر است ، تا گفته شود كه نماز بر تربت حسين عليه السلام بر نماز بر همه تربت ها برتر مى باشد؟
محمّد مرعى : چه مانعى دارد كه چنين خصوصيّتى را خداوند در تربت زمين كربلا قرار داده باشد.
حميد: زمين مكّه كه همواره از زمان آدم عليه السلام تا كنون ، جايگاه كعبه است ، و زمين مدينه كه جسد مطهّر پيامبر صلى الله عليه و آله را در بر گرفته است ، آيا مقامى كمتر از مقام زمين كربلا دارند؟ اين عجيب است ، آيا حسين عليه السلام بهتر از جدّش پيامبر صلى الله عليه و آله است ؟
محمد مرعى : نه ، هرگز؛ بلكه عظمت و شرافت حسين عليه السلام به خاطر عظمت مقام و شرافت رسول خدا صلى الله عليه و آله است ، ولى راز اين كه خاك كربلا برترى يافته اين است كه امام حسين عليه السلام در آن سرزمين در راه دين جدّش به شهادت رسيده است ، مقام حسين عليه السلام جزئى از مقام رسالت است ، ولى نظر به اينكه آن حضرت و بستگان و يارانش ، در راه خدا و برپا دارى اسلام ، و استوارى اركان دين ، و حفظ آن از بازيچه هوسبازان ، جانبازى كرده و به شهادت رسيده اند، خداوند متعال به خاطر آن ، سه ويژگى به امام حسين عليه السلام داده است :
1 دعا در زير قبّه مرقد شريفش به استجابت مى رسد.
2 امامان ، از نسل او هستند.
3 و در تربت او، شفا هست .
آيا اعطاى چنين خصوصيتى به تربت حسين عليه السلام اشكالى دارد؟ و آيا معنى اينكه بگوييم زمين كربلا از زمين مدينه برترى دارد، اين است كه بگوييم امام حسين عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله برترى دارد، تا شما به ما اشكال كنيد؟!
بلكه مطلب به عكس است ، بنابراين ، احترام به تربت امام حسين عليه السلام احترام به حسين عليه السلام است و احترام به او، احترام به خدا، و جدّ امام حسين عليه السلام يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله است .
وقتى كه سخن به اينجا رسيد، يكى از حاضران كه قانع شده بود، در حالى كه شادمان بود برخاست و بسيار سخن مرا ستود و از من تمجيد كرد و كتابهاى شيعه را از من درخواست نمود و به من گفت : گفتار تو بسيار بجا و شايسته است ، من خيال مى كردم كه شيعيان ، حسين عليه السلام را برتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى دانند، اكنون حقيقت را دريافتم ، و از بيانات زيبا و گوياى شما سپاسگزارم ، از اين پس خودم مهرى از تربت كربلا را همراه خود بر مى دارم و بر آن نماز مى خوانم .(47)
منبع:
داستانهاى شگفت انگيز از زيارت عاشورا و تربت سيد الشهدا عليه السلام
مؤ لف : حيدر قنبرى
عيد سعيد غديرخم ،
سالروز اکمال دين ،
را بر عموم مسلمين جهان ، بخصوص شما دوست گرامي تبريک و تهنيت مي گوييم .
واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.
داستان غدير خم
سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.
نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: ?اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد? پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند.
رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند. سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه: ?امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم? و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.
سنديت واقعه غدير خم
مرحوم علامه امينى در کتاب الغدير خود نام راويان حديث غدير را به ترتيب زمان زندگى ذكر كـرده اسـت:
در ميان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر،
در ميان تابعين 84 نفر،
در ميان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر،
در ميان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر،
در ميان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر،
در ميان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر،
در ميان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر،
در ميان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر،
در ميان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر،
در ميان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر،
در ميان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر،
در ميان علماى قرن يازدهم هجرى 12 نفر،
در ميان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر،
در ميان علماى قرن سيزدهم هجرى 12 نفر،
در ميان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر.
حديث غدير در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب ?مسند? امام احمد حنبل، در ?سنن? ترمذى، ?مسند احمد? و در ?مستدرك? حافظ ابن عبداللّه حاكم نيشابورى به مضامين مختلف ذکر شده است.
مفهوم عيد
هيجدهم ذي الحجه روز غدير خم را مسلمين خصوصا شيعيان عيد شمرده اند. لغويون عيد را از مشتقات ماده "ع و د" به معناي بازگشت مي دانند و در نوروز بازگشت حيات را به پيكر سرد گرامي مي دارند، حياتي كه در هجوم خزان به سردي مي گرايد و در بيداد سرماي زمستان تا مرز نيستي پيش مي رود تا آنجا كه گويي هرگز نبوده است.
در مقام تطبيق اين نكته با موازين مكتبي و مذهبي بايد گفت عيد آدمي بزرگداشت بازگشت حيات معنوي انسان است. در چنين باوري نوروز انسان روزي است كه وي به خويشتن باز گردد و گمشده اش را دريابد. مثلا در ماه مبارك رمضان آدمي بعد از سي روز جهاد و مجاهده با نفس سركش تمام ناخالصي هاي وجودش را ذوب مي كند تا عبوديت ناب در آن تجلي كند و آنگاه عيد فطر است. پس عيد اسلامي بازگشت حيات است و تعيين آن بر عهده شرع اقدس. غدير بنا بر اين تفسير هر دو شرط را دارد يعني هم بازگشت به خويشتن است و هم از طرف شرع مشخص شده است. غدير بازگشت حيات دوباره اسلام است، علاوه اينكه عيد غدير تشريع هم شده است.
در زير به نمونه هايي از رواياتي كه غدير را عيد شمرده اند اشاره مي شود :
فرات بن ابراهيم كوفي از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه ايشان به نقل از پيامبر اكرم فرمودند :يوم غدير خم افضل اعياد امتي ؛روز غدير بزرگترين عيد امت من است .حسن بن راشد مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم: غير از عيد فطر و قربان براي مسلمانان عيد ديگري هم هست؟ فرمودند: بلي و اين عيد از آن دو عيد ديگر با فضيلت تر است .گفتم كدام روز است ؟فرمود: روز هيجدهم ماه ذي حجه عيد غدير خم .عرض كردم: قربانت شوم در آن روز چه اعمالي انجام دهيم؟ فرمودند: روزه بگيريد بر محمد و آلش صلوات بفرستيد ...... يقين بدانيد انبيا عليهم السلام روزي كه وصي خود را نصب مي كردند امر مي كردند كه آن روز را جشن بگيرند.
وقتي به سيره ائمه و پيامبر اكرم مراجعه مي شود در مي يابيم كه پيامبر و امير مومنان و ساير ائمه با روز غدير به عنوان يك عيد برخورد كرده و مسلمانان را به تبريك و تهنيت گفتن به هم دعوت کرده اند. امام حسن عليه السلام روز عيد غدير در كوفه مهماني بزرگي برپا مي داشتند.
امام علي با فرزندان و گروهي از پيروانش بعد از نماز براي شركت در مجلس به منزل امام حسن عليه السلام مي رفتند .و پس از اتمام مهماني امام حسن عليه السلام هدايايي به مردم اعطا مي فرمود .لذا اين حركت امام حسن عليه السلام موجب شد مردم به روز عيد غدير عادت كنند.
اعمال غدير
حادثه غدير حادثه بزرگي است و عيد غدير عيدي بزرگ و شايد شريفترين عيد مسلمانان است. در بيان ائمه عليهم السلام براي اين روز بزرگ اعمالي وارد شده است كه به برخي از آنان اشاره مي شود:
1ـ تحكيم بيعت با ولايت
همانگونه كه پيامبر اكرم بعداز نصب امام علي عليه السلام به امامت مسلمين به جماعت مسلمانان امر كرد كه با او بيعت كنند در سالروز آن حماسه جاويد پيامبر تجديد آن بيعت سفارش شده است. لذا زيارت اميرالمومنين و ساير ائمه مستحب است. به همين منظور ادعيه زيادي نيز وارد شده است.
2ـ اظهار سرور و شادماني
در وصف شيعه و شيعيان گفته شده است كه به شادي ما ائمه شادند و به حزن ما محزون و مسلم است كه عيد غدير شادي بخش ترين عيد ائمه است و شادماني شيعه در اين روز فرض است و هارون گويد در روز هيجدهم ذيحجه خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم كه فرمود: حقا كه روز غدير روز عيد فرح و سرور است .در روز عيد غدير اظهار فرح و امير المومنين علي عليه السلام نيز فرمودند :
در روز عيد غدير اظهار فرح و شادماني کنید و برادران مسلمان خود را نيز شاد گردانيد.
3ـ مصافحه كردن
مصافحه يا دست دادن از آداب اسلامي است و در روز عيد غدير به آن تاكيد بيشتري شده است. امام علي عليه السلام فرمودند: روز عيد غدير هنگامي كه يكديگر را ملاقات مي كنيد با هم مصافحه کنید.
ذكر مخصوص اين روز نيز هنگام مصافحه سفارش شده است؛ الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکین بولایت اميرالمومنين و الائمه عليهم السلام .ترجمه سپاس خداي را كه ما را از جمله درآويختگان به ولايت اميرالمومنين علي و ائمه عليهم السلام قرار داد.
4ـ پيمان اخوت و برادري
از برنامه هاي اسلام ايجاد اخوت و برادري است. و به همين منظور پيامبر اكرم بين مسلمانان مهاجرين و انصار پيمان برادري بست و با پيمان اخوت علي را با خويش برادر نمود و در برخي از زيارات كه خطاب به پيامبر مي خوانيم: السلام عليك و علي اخيك علي بن ابيطالب عليه السلام يعني سلام بر تو و برادرت علي اشاره به همين برادري است .پيمان برادری و عقد اخوت بستن از اعمال وارده در روز غدير است و صيغه مخصوصي دارد كه در مفاتيح الجنان آمده است.
5ـ احسان و انفاق
احسان و انفاق از دستورات ويژه اسلامي است. اما در ايام بزرگ مثل عيد غدير بر آن تاكيد بيشتري شده است. در سيره امام حسن عليه السلام است كه ايشان روز عيد غدير مهماني مي داد و شخص امام علي عليه السلام نيز در آن مراسم شركت مي كرد .
6ـ صله رحم 
صله رحم از پسنديده ترين آداب اسلامي است و شرع مقدس اسلام بر مطلب تاكيد فراوان نموده است. اما در روز عيد غدير بر اين نكته سفارش بيشتري شده است. امام صادق عليه السلام مي فرمايد: از كارهايي كه در روز عيد غدير مستحب است صله رحم است.
7ـ رفع حاجت مومنان
رفع حاجت مومنان از جمله اعمالي است كه اسلام براي آن ارزش خاصي قائل شده است و ائمه آن را از چند طواف برتر مي دانند. در روز غدير اين عمل فضيلت بيشتري دارد. امام علي عليه السلام فرمودند :
كسي كه مومنان را در روز غدير تكفل كند نزد خداي متعال من ضامنش هستم كه از كافر شدن و پريشان شدن در امان باشد یعنی رفع حاجت مومنان سبب عاقبت به خيري است .
8ـ غسل كردن و لباس نو پوشيدن
امام صادق عليه السلام فرموده اند در روز عيد غدير پاكيزه ترين لباسهاي خود را بر تن بپوش. با غسل طهارت معنوي حاصل مي شود و با نظافت طهارت ظاهري.
9ـ تشكيل اجتماع
در روز عيد غدير به جهت يادآوري روزي كه پيامبر به امر خداوند علي عليه السلام را به امامت امت اسلامي نصب كرد، بجاست در مراكز گوناگون گرد آييم و به ياد آن روز بزرگ و ثمراتش شادمان باشيم. ائمه سفارش كرده اند كه به جهت يادآوري مقام محمد صلوات الله عليه و آل او عليهم السلام اجتماعات تشکیل بشود .و خود نيز از اين گونه اجتماعات برپا مي داشتند .
10ـ دعا روزه و عبادت
روزه و دعا از اعمالي است كه در همه اعياد مورد سفارش و تاكيد است خاصه در روز عيد. غديرحسن بن راشد گويد: از امام صادق عليه السلام درباره عيد غدير پرسيدم و حضرت فرمود: اين عيد از عيد قربان و فطر برتر است. آن روز را روزه بگيريد و بر محمد و آل محمد (ص)زياد صلوات بفرستيد.
منبع :http://www.irna.ir/occasion/ghadir-84/index.htm
مساله چشم زخم
مقدمتا دو مطلب را عرض بكنم.يكى اينكه چشم زخم اگر هم حقيقت باشد به اين معناى رايج امروز در ميان ما-بالاخص در ميان طبقه نسوان كه فكر مىكنند همه مردم چشمشان شور است-قطعا نيست.همان كفار جاهليت هم به چنين چيزى قائل نبودند،بلكه معتقد بودند كه يك نفر وجود دارد و احيانا در يك شهر ممكن استيك نفر يا دو نفر وجود داشته باشند كه چنين خاصيتى در نگاه و نظر آنها باشد. پس قطعا به اين شكل كه همه مردم داراى چشم شور هستند و همه مردم به اصطلاح نظر مىكنند،نيست.
دوم:اگر بعضى مردم داراى چنين خصلت و خاصيتى باشند،آيا آيه و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم خاصيت جلوگيرى از چشم زخم دارد؟ما تا حالا به مدركى(حديثى، جملهاى)برخورد نكردهايم كه دلالت كند و بگويد از اين آيه براى چشم زخم استفاده كنيد. اينكه چشم زخم حقيقت استيا نه،يك مساله است(فرضا حقيقت است و لو در بعضى از افراد) و اينكه اين آيه براى دفع چشم زخم باشد مساله ديگرى است.چيزى كه از طرف پيغمبر يا ائمه به ما نرسيده باشد،از پيش خود نبايد بتراشيم.نظر به اينكه روح مردم براى چنين چيزى آمادگى دارد[آن را از پيش خود مىسازند.]از شعارهايى كه مردم انتخاب مىكنند روحيه مردم را مىشود شناخت.ما در قرآن آيه زياد داريم،آياتى كه براى شعار قرار دادن فوق العاده عالى است،جملههاى زيادى داريم از پيغمبر و ائمه،ولى هيچ آيهاى به اندازه آيه و ان يكاد الذين كفروا در ميان مردم براى شعار رايج نشده است.در هر خانهاى كه بر وى مىبينى يك«ان يكاد»آنجا زدهاند،يعنى چشم تو كور كه خانه و زندگى من را مىبينى،اين تابلو را اينجا نصب كردهام براى اينكه چشم تو كور باشد.اين امر يك حالتخودخواهى در مردم از يك طرف و يك حالت بدبينى به ديگران از ناحيه ديگر را نشان مىدهد.شما همه شهر تهران را بگرديد،به ندرت ديده مىشود كه در خانهاى مثلا آيه هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون (2) تابلو شده باشد.براى شعار چه از اين بهتر: هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون ؟براى شعار چه از اين بهتر: ان اكرمكم عند الله اتقيكم (3) ؟اينقدر هست الى ما شاء الله،آياتى كه انسان هر وقتيكى از آنها را نگاه كند براى او يك درس و آموزش است.اينها را انسان نمىبيند ولى در هر خانهاى كه برويد آيه و ان يكاد الذين كفروا را مىبينيد،يعنى منم كه خداوند چنين نعمتهايى به من داده و تويى كه چشم شور دارى و مىخواهى چشم زخم به ما بزنى،براى اينكه جلوى چشم شور تو را گرفته باشم اين تابلو را در اينجا نصب كردهام،و شايد كمتر خانهاى است كه چنين چيزى در آن نباشد.
حال منطقا چگونه است؟آيا چشم زخم مىتواند حقيقت باشد يا نه؟و اگر حقيقت است آيا امر جسمانى استيا امر روحى و نفسانى؟در اينكه اجمالا چنين حقيقتى هست نمىشود ترديد كرد،منتها بعضى از علماى جديد معتقدند كه در برخى از چشمها چنين خاصيتى هست،يعنى بعضى از چشمها نوعى اشعه را از خود بيرون مىدهند كه اين اشعه يك اثر سوئى در اشياء وارد مىكند،مخصوصا اگر با يك نگاه و نظر مخصوص باشد.قبول كردن اين حرفها در قديم خيلى مشكل بود كه انسان بگويد يك نفر وقتى كه نگاه مىكند،از چشم او شعاعى بيرون مىآيد كه مثلا مىتواند يك سنگ را بتركاند،اصلا قابل باور كردن نبود.ولى امروز كه ميدان عمل اين شعاعها و امثال اينها پيدا شده كه چقدر در طبيعت امواج وجود دارد و اين امواج چه كارهاى خارقالعادهاى را انجام مىدهند،ديگر اين امر تعجبى ندارد كه شعاعى از چشم يك انسان بيرون بيايد و واقعا يك شتر را به زمين بزند.
تاثير اعمال روحى
از اين بالاتر مساله نفوس است،و اين قضيه بيشتر به نفوس برمىگردد تا به شعاع چشم.آن وقت اين مساله داخل مساله ديگرى مىشود:مساله تاثير اعمال روحى،كه يك بحث بسيار وسيعى است و از قديم فلاسفهاى از قبيل بو على سينا،ملا صدرا و ديگران اين مساله را طرح كردهاند و در عصر جديد هم اين مساله به شدت بيشترى مطرح است.مرحوم حسين كاظم زاده ايرانشهر-كه شايد اسمش را شنيده باشيد-پيرمردى بود كه در زمان ما فوت كرد.يك مرد ايرانى بود و تحصيلات قديمه هم داشت.در حدود پنجاه سال پيش به اروپا رفت و ظاهرا در سويس مانند يك درويش و يك قطب سكنا كرد و به ايران نيامد ولى در عين حال فكرش فكر شرقى و اسلامى بود.همه كتابهايى كه نوشته در اين زمينه است.كتاب كوچكى نوشته است به نام تداوى روحى.او در آنجا يك بحثخيلى عالى كرده است و نظريات علماى جديد را راجع به تاثيرات روحى و روانى بيان كرده است.البته دايره تاثيرات روحى و روانى،يك وقت در منطقه وجود خود انسان است.هيچ جاى شك و شبهه در اين نيست كه افكار و نيات و انديشههاى انسان مىتواند در بدن انسان مؤثر واقع شود،و به هر اندازه كه روح قويتر باشد بدن را بيشتر تحت تاثير قرار مىدهد.حتى در معالجه شدن بيماريهاى بدنى[اين مطلب هست.]او در تداوى روحى بيماريهاى خيلى شديدى را نشان مىدهد كه از راه تداوى روحى خوب شده است.از نظر طب امروز يك امر مسلمى است كه براى شخص بيمار از نظر روحى بايد وضع مساعدى به وجود آورد،يعنى اگر يك نفر بيمار خودش معتقد باشد كه من خوب مىشوم،و دائما به خودش تلقين كند كه من خوب مىشوم،اين امر به خوب شدنش كمك مىكند،بر عكس،اگر بيمار روح خودش را ببازد و فكر كند كه من خوب نمىشوم،اگر خوب شدنى هم باشد خوب نمىشود.
هيپنوتيزم
از اين بالاتر اين است كه روان انسان نه تنها در بدن او مؤثر باشد،فكر و روح انسان نه تنها در خود او مؤثر باشد،در يك انسان ديگر مؤثر باشد،آنچه اين انسان فكر مىكند،در بدن آن انسان(انسانى كه وجود او غير از وجود خودش است)مؤثر باشد.اين هم وجود دارد.تنويمهاى (4) مغناطيسى و هيپنوتيزم كه امروز خيلى مطرح است چنين چيزى است.يك انسان،انسان ديگرى را مىتواند تحت تاثير قرار بدهد و آن انسان ديگر هر مقدار كه فكرش سادهتر باشد يعنى قدرت مقاومتش كمتر باشد و اين طرف هر مقدار قويتر باشد بيشتر مىتواند او را تحت تاثير قرار بدهد.در تنويمهاى مغناطيسى،شخص به طرف فرمان مىدهد بخواب،او مىخوابد،با اينكه مىدانيم خواب يك مكانيزم ديگرى دارد و به حالت طبيعى يك احتياجى است كه بعد از يك خستگى براى بدن پيدا مىشود و تا اين خستگى نباشد انسان خوابش نمىبرد.ولى اين به او فرمان مىدهد كه بخواب،مىخوابد،و در حالى كه خوابيده است به او فرمانها مىدهد و او فرمان او را در حال خواب اطاعت مىكند.به هر حال دنياى روح و روان انسان دنياى خيلى وسيعى است و به اين سادگيها كه ابتدا افراد خيال مىكنند نيست.حال يكى از خصوصيات آن اين است(البته چيز خوبى نيست،روحهاى پاك هرگز اينچنين نخواهند بود):ممكن است در بعضى از روحها و روانها چنين حالت و خاصيتى باشد كه اگر در باره ديگرى به گونهاى فكر كند فورا در آنجا روى او اثر بگذارد.در بعضى از احاديث هم از پيغمبر اكرم وارد شده كه فرموده است(در سند آن احاديث دقت نكردهام)«العين حق»چشم حق است،يعنى دروغ مطلق نيست،بعضى از چشمها اثر دارد.و يا حديثى از پيغمبر نقل كردهاند كه«العين يجعل الرجل فى القبر و الجمل فى القدر»يعنى چشم چنين قدرتى را دارد كه انسانى را به گور بفرستد و شترى را در ديگ.تجربهها و آزمايشها هم نشان داده كه در باره بعضى از افراد مطلب چنين است... (5)
منبع : آشنايي با قرآن جلد 8
1- صافات/143 و 144
2- زمر/9
3- حجرات/13
4- [تنويم يعنى خواب كردن]
5- [چند جملهاى از آخر اين جلسه روى نوار ضبط نشده است.]

