|
برخی از عوامل موفقیت امام خمینی رحمه الله |
انبیا و اوصیا که حیات واقعی خود را درسایه سلوک ، تحصیل کرده اند ، کوشیده اند با معرفی صراط مستقیم ، بندگان را ازجهالت وضلالت نجات دهند وآن ها را به سعادت ابدی راهنمایی کنند. این مسوولیت سنگین وطاقت فرسا، درعصر غیبت ، برعهده علما وفقهای ربانی است.
دربین نواب عامه دردوران غیبت ، یکی ازچهره های برجسته که تاریخ بشریت ، کمتر شخصیتی مثل ایشان را دیده، حضرت امام خمینی (ره) است. برای تبیین شخصیت حضرت امام خمینی (ره ) ، بهترین بیان ، بیان حضرت موسی بن جعفر ( علیه السلام ) است ایشان می فرمایند : « رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق یجتمع معه قوم کزبر الحدید لا تزلهم الریاح العواصف ولما یملون من الحرب ولا یجنبون وعلی الله یتوکلون والعاقبه للمتقین »1
این مقاله برآن است تا برخی ازعوامل درونی رموز موفقیت حضرت امام و دستیابی به این جایگاه ویِژه را بررسی نماید.
◄ نظم :
تاثیر نظم درزندگی انسان غیر قابل انکار است. افراد بدون وجود نظم درزندگی ، ره به جایی نمی برند. موفقیت بزرگان دین من جمله حضرت امام (ره) مرهون نظم آن هاست.
امام کاظم ( علیه السلام) اوقات یک مسلمان را چنین تقسیم می کند:
« اجتهدوا فی ان یکون زمانکم اربع ساعات : ساعه لمناجات الله و ساعه لامر المعاش وساعه لمعاشره الاخوان والثقات الذین یعرفنکم عیوبکم ویخلصون لکم فی الباطن وساعه تخلون فیهما للذاتکم فی غیرمحرم وبعده الساعه تقدرون علی الثلات ساعات » 2
فوائد تنظیم وقت عبارتند از:
1- انجام کارها با سرعت ودقت بیشتر
2- انسجام افکار
3- پیدا شدن فرصت های تازه
4- عدم تاخیر در کارها
5- آرامش اعصاب وروان
6- ارتباط بهتر باخدا
7- تلف نشدن بیهوده وقت 3
حضرت امام (ره ) ازجمله مردان بزرگی بودند که با رعایت نظم به مقامات بلندی رسیدند ودیگران را نیزقولا وفعلا بدان توصیه نمودند.
حضرت امام (ره ) می فرمایند: « وقتی اوقات وکارهای شما برکت پیدا می کند که آن ها را تنظیم کنید» 4
« نظم ایشان زبانزد بود. درتمام حوزه علمیه قم ، درسی منظم تر از درس ایشان نبود. ایشان درمدت چهل سال ونیم ، یک دوره درس اصول تدریس کردند، به غیر ازعیدها ومراسم ها سوگواری ویا جمعه ها که معمولا تعطیل است ، دو روز درس را تعطیل کردند که ظاهرا یک روز راکسالت داشتند . ما اصلا درتمام حوزه علمیه قم ، درسی که این طور منظم ومرتب باشد ، سراغ نداریم ، حتی گاهی بعضی ازدوستان می گفتند : « حدود سیزده سالی که ایشان در نجف بودند، به استثنای شب هایی که به کربلا می رفتند و چند شبی که مریض شدند ونتواستند به حرم مشرف شوند، مرتب و منظم هرشب سرساعت به حرم مشرف می شدند کارهای ایشان اصولا بسیاربسیار منظم ومرتب بود..» 5
◄ اخلاص :
امام صادق علیه السلام اخلاص را چنین تعریف می کنند: العمل الخالص الذی لا ترید ان یحمدک به احد الا الله عز و جل6
چون اخلاص صفت باطنی است و تشخیص آن کار آسانی نیست، علایمش را چنین بیان کرده اند: اما علامه المخلص یسلم قلبه و تسلم جوارحه و بذل خیر و کف شره 7
امام راحل د رتمام مراحل زندگی، در تحصیل، تدریس، تالیف و رهبری نهضت این سر الهی را داشته است و بدین جهت بود که نام او ماندگار است. چون به زندگی اش، رنگ خدایی زد و خدا باقی است.
یادم است که روزی در نجف نامه ای خدمت امام نوشتم، به این مضمون: خواهش می کنم مرا نصیحت کنید و لو اینکه یک نصیحت کلی باشد. ایشان درجواب فرمودند: بهترین موعظه آن است که خدا در قران فرموده است. قال الله تعالی: قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله.8 یعنی بهترین موعظه، همان که خدا فرموده که شما را موعظه می کنم به یک چیز و آن این است که قیام کنید برای خدا.9
◄ توسل و محبت به اهل بیت علیهم السلام :
ایشان د رتمام مدت اقامتشان در نجف اشرف، همه شب به حرم مطهر مشرف می شدند.10
بعد از شهادت حاج مصطفی به نجف مشرف شده بودم. در نظر داشتم در پایان روضه، مصیبت امام حسین را هم تسلیت عرض کنم. روضه را شروع کردم و بعد تسلیت گفتم. همه حاضران شروع به گریه کردند. من خودم هم گریه کردم. به هر نحوی که می دانستم،سعی کردم که امام را به گریه وادار کنم، ولی ایشان گریه نکردند. تا به اسم امام حسین علیه السلام رسیدم، امام گریه کردند و آنچنان شدید گریه می کردند که شانه هایشان بالا و پایین می رفت.11
فرازی از مقاله حسن صادقی
شمیم یاس 32
پی نوشتها:
1- عصر ظهور، ص 236 به نقل از بحارالانوار، ج60، ص216.
2- تحف العقول، ص433.
3- ره توشه راهیان نور، ج26،ص170.
4- پابه پای آفتاب، ج4،ص99.
5- همان، ص 49.
6- میزان الحکمه،ج3،ص64.
7- همان
8- سبا/46.
9- پابه پای آفتاب،ج4،ص222.
10- سرگذشت های ویژه،ج5،ص45.
11- پا به پای آفتاب،ج4،ص124
|
امام خمینی منادی عزت مسلمین |
اصل عدم تحقیر مهمترین اصل در روابط اجتماعی است و انسان زمانی می تواند به این اصل مهم دست یابد كه خود را بشناسد و بداند همه در مقابل موجودی كه خیر مطلق و خالق همه موجودات است، ضعیف بوده و وابسته به او هستند. در این مقاله با توجه به آیات و روایات به اصل عزتمندی انسان پرداخته شده است و با عنایت به آیه139 سوره نساء كه می فرماید: همه عزتها از آن خداست، حال خداوند این عزت را به هركس كه بخواهد ارزانی می كند، چنان كه در آیه8 سوره منافقون افرادی كه به خاطر اتصال به منبع الهی دارای عزت شدند را معرفی می كند و می فرماید: «لله العزه و لرسوله و للمؤمنین.» و اگر كسی به این مرحله رسید دارای ویژگیهایی چون نترسیدن، محدود نبودن، اعتقاد كامل به هدف و برای همیشه زنده بودن می شود و در زمان ما حضرت امام خمینی(ره) با رسیدن به این مرحله حقیقتاً دارای این ویژگیها شد و منادی عزت مسلمین در عصر حاضر گردید.
هر انسانی از آن جهت كه انسان است دارای حقوقی می باشد و در جامعه ای كه زندگی می كند باید این حقوق به رسمیت شناخته شود و از آنجا كه انسان مدنی الطبع است، یعنی به گونه ای خلق شده است كه حوائج خود را به كمك همنوعان خویش برآورده می سازد، توجه به این نكته- یعنی به رسمیت شناخته شدن حقوق افراد در جامعه- جدی تر می شود؛ از طرفی وجود برخی نارسایی های مادی و معنوی موجب می شود عده ای موج سوار، خود را قیم بقیه دانسته و آنها را تحت فشار قرار دهند تا کارهای آنها سرنوشت آنها را آن گونه که خود می خواهند رقم بزنند؛ و از طرف دیگر به خاطر وجود همین نارسایی ها برخی حاضرند خود را تحت اختیار چنین انسان هایی قرار داده و تحت سیطره آنان قرار گیرند، در حالی که شاید بتوان مدعی شد یکی از مهم ترین مؤلفه هایی که بشر به دنبال آن می باشد مسأله داشتن آبرو، احترام و عزت در بین افراد جامعه است.
اسلام به عنوان دینی که منطبق با فطرت انسانی است و به ندای درونی انسان ها پاسخ می دهد، این امر طبیعی را مورد امضا و تأکید جدی قرار داده است به گونه ای که در روابط اجتماعی اصل عدم تحقیر را مطرح می سازد؛ چرا که لازمه رسیدن به این نقطه- یعنی، احترام به حقوق دیگران و داشتن آبرو در اجتماع – مدیون دو امر است:
1. هیچ انسانی حق ندارد خود را تحقیر کند، تا زمینه استعمار خویش را توسط دیگران فراهم سازد و برای رسیدن به برخی از امور خود را پیش دیگران تحقیر نماید و باعث تسلط دیگران بر خویش شود.
2. هیچ کس حق ندارد دیگران را تحقیر کند؛ در این مسأله فرقی نیست که طرف مقابل مسلمان باشد یا غیر مسلمان، بلکه مهم این است که هر کس انسان است، باید به حقوق او توجه شود.
این اصل عدم تحقیر را در هر دو وجه آن در کلمات حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می توان یافت، چرا که از یک طرف می فرماید کسی حق ندارد خود را تحقیر کند:
اکرم نفسک عن کل دنیه وان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا ولا تکن عبدغیرک قدجعلک الله حرا 1
نفس خویش را از هر پستی عزیز دار اگر چه تو را به آنچه می خواهی برساند؛ بدرستی که آنچه بدست می آوری نمی تواند عوض آن عزت نفسی که از دست می دهی باشد؛ و بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.
از طرف دیگر می فرماید کسی حق ندارد دیگران را تحقیر کند:
و لا تکونن علیهم سبعا ضاربا فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق 2
مانند حیوان درنده بر آنان متاز بدرستی که مردم دو دسته اند یا برادران دینی تو هستند یا مانند تو از حیث خلقت، انسان هستند.
بنابراین اصل عدم تحقیر مهم ترین اصل در روابط اجتماعی است و انسان زمانی می تواند به این اصل مهم دست یابد که خود را بشناسد و بداند همه در مقابل موجودی که خیر مطلق و خالق همه موجودات است ضعیف بوده و وابسته به او هستند و همان طور که انسان ها را ایجاد کرد و دارای سیر نزولی بودند «انا لله» دوباره به سوی او برخواهند گشت«الیه راجعون»3؛ پس باید تنها به وی پاسخگو بود و تنها از وی دستور گرفت و خداوند بر همه چیز آگاه است؛ «و هو بکل شیء علیم»4 و نسبت به هر چیزی تواناست؛ «بکل شیء قدیر»5 و همه عالم محتاج به او هستند و او از همه کس بی نیاز است؛ «انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید»6؛ و با رحمت واسعه خویش به هستی نظر دارد:
قل لمن ما فی السماوات و الارض قل لله کتب علی نفسه الرحمه 7
بگو آنچه در آسمان و زمین است از آن کیست؟ بگو از آن خداوندی است که بر خویش رحمت و بخشایش را فرض و واجب کرد.
زمانی که انسان این رابطه ای که بین او و خداوند متعال است را باور نماید و در جهت استحکام آن بکوشد و همیشه به ذات اقدس الهی توجه داشته باشد به طور طبیعی همه چیز برای او در مقایسه با عظمت خداوند بزرگ، کم ارزش می شود و تنها به او تمسک می کند و تنها برای او خضوع می کند، و وقتی به خداوند قادر، توکل نماید، دیگر هیچ کس نمی ماند که خود را در مقابل آنها خوار نماید؛ و از طرف دیگر چون در مقابل چنین موجود با عظمتی قرار می گیرد خویش را فردی ضعیف و وابسته به او می داند؛ دیگر جایی برای گردن فرازی و برخوردهای قیم مآبانه نمی ماند؛ از این رو نسبت به دیگران احترام قائل است؛ چرا که خود و همه را در مقابل او مساوی می داند؛ برای همین است که هدف بعثت انبیا عبادت خداوند و اجتناب از طاغوت عنوان شده است:
و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت 8
در هر امتی رسولی را فرستادیم تا مردم به عبادت خداوند و اجتناب از طاغوت دعوت نمایند.
عبادت کردن خداوند، یعنی، طی طریقی که خداوند برای انسان در نظر گرفته است و انسانی که در این مسیر قرار می گیرد رحمت الهی شامل او می شود و در مسیر نسیم رحمت الهی قرار می گیرد و چنین انسانی چون متصل به دریا می شود خود نیز دریا می شود از این رو در قرآن کریم عزت را از آن خداوند می داند.
الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزه فان العزه لله جمیعا. 9
آن گروه که کافران را دوست دارند نه مؤمنان را آیا نزد کافران عزت را می طلبند؟! بدرستی که عزت، همه نزد خداوند است.
عزت یعنی: قاهری که مقهور نمی شود و غالبی که مغلوب نمی شود، حقیقتا مختص به خداست و غیرخداوند فی نفسه ذلیل است و هیچ چیزی را مالک نیست10؛ حال خداوند این عزت را به هرکس که بخواهد ارزانی می کند؛
تعز من تشاء و تذل من تشاء 11
هرکس را بخواهد عزیز می کند و هرکس را بخواهد ذلیل می کند.
چون در ابتدای این آیه می فرماید: خداوند به هرکسی بخواهد ملک می دهد و از هرکس بخواهد می گیرد، مرحوم علامه طباطبایی از آن استفاده می کند که عزت از فروعات ملک است و چون ملک از آن خداوند است پس عزت نیز از آن خداوند است. 12
آنگاه در آیه شریفه دیگری افرادی که به خاطر اتصال به منبع الهی دارای عزت شدند را معرفی می کند؛
لله العزه و لرسوله و للمؤمنین 13
عزت برای خداوند و برای رسولش و برای مؤمنین است.
اگر کسی به این مرحله رسید دارای ویژگیهایی می شود که در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1. نترسیدن
با اتصال انسان به منبع لایزال الهی دیگر چیزی او را به هراس نخواهد افکند؛
الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون 14
بدرستی که اولیای الهی دارای خوف و ترس و نگرانی نیستند
سرش آن است که ذات اقدس الهی از هیچ کس واهمه ندارد و هیچ چیز خداوند را محزون نمی کند؛ برای این که همه در مقابل خداوند خوار و ذلیل هستند.
الحمد لله الذی لیس له معادل یعادله ولا شبیه یشاکله ولاظهیریعاضده قهربعزته الاعزاء وخضع لعظمته العظماء وبلغ بقدرته ما یشاء15
ستایش مخصوص خدایی است که نه کسی مقابلش به خصومت برخیزد و نه شریکی که مانندش باشد و نه معینی که مددکار او باشد
عزیزان در مقابل عزتش همه مقهورند و بزرگان در پیشگاه عظمتش فروتن و خاضعند و قدرت کاملش به هرچه خواهد رساست.
وقتی انسانی به چنین منبعی متصل باشد هرگز نخواهد ترسید؛ زیرا همانگونه که ذات اقدس الهی مقهور کسی واقع نمی شود چنین انسانی نیز مقهور کسی واقع نخواهد شد و همانگونه که همه در مقابل خداوند خاضع هستند در مقابل چنین انسانی خضوع می کنند و وقتی عوامل ترس- یعنی مقهور واقع شدن و...- از بین رفت، ترس نیز از بین خواهد رفت. مرحوم علامه امینی در الغدیر به هشت سند روایت می کند وقتی حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب در لیله المبیت در جایگاه پیامبر خوابید جبرئیل نزد سرش و میکائیل در پایین پای علی(علیه السلام) نشسته و می گویند به به آفرین، خدا به تو بر فرشتگان افتخار و مباهات می کند. 16
بر این اساس است که حضرت امام(ره) در مقابل شرق و غرب ایستاد و هرگز واهمه نداشت و با آن همه فشارها و تحریم هایی که علیه ایران بود حضرت امام خمینی(ره) بدون ذره ای وحشت در مقابل آنها ایستاد و جالب آن که خودش می فرماید:
والله تا حالا نترسیدم، آن روز هم که می بردنم آنها می ترسیدند، من آنها را تسلی می دادم که نترسید.17
2. محدود نبودن
از آنجا که ذات اقدس الهی در مرزها نمی گنجد و پروردگار تمام عالمیان است «رب العالمین»18 چنین انسانی که خود را متصل به ذات اقدس الهی نمود و متصل به این دریا شد هرگز محدود به مکان جغرافیایی خاص نیست و برای این است که نسبت به همه احساس مسئولیت می کند و نسبت به همه دل می سوزاند؛ از این رو پیامبر گرامی اسلام به مردم ایران نامه می نویسد، گرچه خود در جزیره العرب است؛ پس مؤمن واقعی و مسلمان پیرو چنین پیامبری نمی تواند نسبت به دیگران بی تفاوت باشد؛ برای همین است که اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) فرمودند:
من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم 19
کسی که صبح کند در حالی که نسبت به امور مسلمانان بی اهمیت باشد مسلمان نیست.
زیرا چنین کسی خدایی نمی اندیشد، در حالی که رحمت الهی بر همه هستی گسترده شده است؛ «و رحمته وسعت کل شیء»20 پس انسانی که نسبت به مسلمانان دیگر بی تفاوت است یا حتی نسبت به سایر مردم بی تفاوت است، بهره ای از اسلام نبرده است؛
من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین و لم یجبه فلیس بمسلم 21
اگر مسلمانی، استغاثه کسی- هرچند غیر مسلمان- را بشنود و به آن پاسخ ندهد، مسلمان نیست.
سرش آن است که انسانیت محور اصلی تعلیمات اسلامی است و این اصل نباید به فراموشی سپرده شود و همه انسانها بندگان خداوند هستند و در تاریخ اسلام فراوان به چشم می خورد که ائمه طاهرین(علیهم السلام) در دستگیری از غیر شیعه و غیرمسلمان کوتاهی نکردند؛ به عنوان نمونه زمانی که حضرت علی(علیه السلام) می شنود خلخال از پای زنی غیرمسلمان گرفته می شود می فرماید: اگر مرد مسلمان به خاطر این موضوع بمیرد من او را سرزنش نمی کنم.22 و حضرت امام(ره) چون اجداد طاهرینش نسبت به امور مسلمانان و مردم جهان بی تفاوت نبود؛ به این جهت از یک طرف با معرفی آمریکا به عنوان شیطان بزرگ، طاغوت زمان را به مسلمانان معرفی می کند و از سوی دیگر با اعلام روز جمعه آخر ماه مبارک رمضان هر سال به عنوان روز قدس، خود و دیگران را در سرنوشت مردم فلسطین شریک می کند23 تا مبادا این کشور مسلمان به دست فراموشی سپرده شود و برای چنین انسانهایی منطقه جغرافیایی خاصی مطرح نیست، بلکه وطن آنها هر کجایی است که مظلومی در آنجا محتاج به کمک و یاری است.
این وطن مصر و عراق و شام نیست
این وطن شهریست کو را نام نیست
3. اعتقاد کامل به هدف
از آنجا که چنین انسانهایی تربیت شده مکتب اهل بیت(علیهم السلام) هستند و آنها نیز تربیت شده ذات اقدس الهی هستند24 و به مقام یقین رسیده اند به آنچه می گویند و به آنچه انجام می دهند اعتقاد کامل دارند؛ از این رو راهی را که پیش گرفته اند ثابت قدم بوده و در این راه از هیچ چیزی واهمه نداشته و عقب نشینی نمی کنند.
توضیح: قرآن کریم اولیای خداوند و اولیای شیطان را معرفی می کند و اولیای الهی را کسانی می داند که دچار ترس و حزن نمی شوند.
الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون 25
آن گاه خصوصیت اولیای الهی را چنین معرفی می کند.
ان الذین امنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوه و آتوا الزکاه لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. 26
کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و اقامه نماز کرده و زکات می دهند، برای آنها مزد و پاداشی نزد پروردگار است و دارای ترس و حزن نیستند.
اما در مقابل، اولیای شیطان دچار شک، تردید و دو دلی خواهند شد؛ در نتیجه دچار وحشت و حزن می شوند؛ یعنی، سر عدم خوف اولیای الهی، اعتقاد و یقین آنهاست؛ این مطلب با بیان مشخصات اولیای شیطان به خوبی روشن می شود.
قرآن کریم می فرماید:
ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم 27
شیاطین به اولیای خویش وحی می کنند. و ولی شیطان را کسانی معرفی می کند که دچار شک و دو دلی هستند.
و ما کان له علیهم من سلطان الا لنعلم من یؤمن بالاخره ممن هو منها فی شک 28
شیطان بر مردم تسلطی نداشت (بلکه از حرص دنیا پیرو او شدند) و شیطان را بر این داشتیم تا به امتحان، آن کس که به عالم قیامت ایمان آورد، از آن کس که شک دارد معلوم گردانیم.
پس هنگامی که انسانی دچار شک شود، شیطان بر او تسلط پیدا می کند؛ از این رو برای چنین انسانی یک وسوسه کافی است تا به مسیر شیطانی سوق پیدا کند؛ «یوسوس فی صدور الناس»29 برای همین، شیطان در قیامت نسبت به پیروان خویش طلبکار است؛ «فلا تلومونی و لوموا انفسکم»30 مرا سرزنش نکنید بلکه خود را سرزنش نمایید؛ پس از آنجا که انسان دچار شک، با کوچکترین اشاره ای از مسیر منحرف می شود، وقتی در قیامت به اشتباه خویش پی می برد و شیطان را مقصر انحراف خویش می داند، شیطان او را سرزنش می کند؛ چون دچار شک شد، اسیر شیطان گردید وگرنه انسانی که در مسیر الهی گام بردارد دچار شک نشده در نتیجه دچار دلهره و وسواس نشده و شیطان نیز بر او مسلط نمی شود.
بنابراین اگر کسی از اولیای الهی باشد دچار شک و تردید نخواهد شد و به مسیری که انتخاب نموده با اطمینان، به کمک و عنایت الهی اعتقاد کامل داشته و از آن عدول نخواهد کرد؛ از این رو حضرت امام(ره) هرگز از راهی که انتخاب کرد پشیمان نشد و هرگز تسلیم فشارها نشد.
مرحوم شهید مطهری(ره) در این باره می گوید: «از قراری که به من اطلاع داده اند چند روز پیش، کارتر به آیت الله خمینی راجع به بختیار اخطار کرد، که هر دو ابر قدرت بر روی این دولت توافق دارند و شما حساب کار خودتان را بکنید، اما این مرد بزرگ اعتنایی به این تهدید نکرد. من که قریب دوازده سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیل کرده ام باز وقتی که در سفر اخیر به پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم چیزهایی از روحیه او درک کردم که نه فقط بر حیرت من بلکه بر ایمانم نیز اضافه کرد؛ وقتی برگشتم، دوستانم پرسیدند چه دیدی؟ گفتم چهار تا «امن» دیدم؛ «امن بهدفه» به هدفش ایمان دارد؛ دنیا اگر جمع بشود نمی تواند او را از هدفش منصرف کند. «آمن بسبیله» به راهی که انتخاب کرده ایمان دارد؛ امکان ندارد بتوان او را از این راه منصرف کرد؛ شبیه همان ایمانی است که پیغمبر به هدفش و به راهش داشت. «آمن بقوله»؛ در میان همه رفقا، دوستانی که سراغ دارم احدی مثل ایشان به روحیه مردم ایران ایمان ندارد. و بالاخره از همه مهمتر «آمن بربه»؛ در یک جلسه خصوصی ایشان به من گفت فلانی این ما نیستیم که چنین می کنیم، من دست خدا را به وضوح حس می کنم.» 31
آری انسانی که خویش را به خداوند فروخته باشد، «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم»32، خداوند از مؤمنین نفسشان را می خرد، دیگر از چیزی وحشت نخواهد داشت و هدفی را که بر می گزیند هدف الهی است؛ چرا که خداوند مسیر را به چنین انسانی نشان خواهد داد؛ «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»33، هر کس در راه ما (خداوند) جهاد کند ما نیز راه را به او نشان خواهیم داد و مسیری را که خداوند نشان دهد، دیگر انحرافی در آن نیست؛ پس تردیدی در آن نخواهد بود؛ از این رو چنین انسانهایی نه تنها خود از مسیری که انتخاب کردند برنمی گردند، بلکه دیگران نیز به خاطر صلابت، جدیت و اعتقاد راسخ آنها نیرو گرفته و به آن سمتی که چنین انسانهایی می روند سوق پیدا می کنند؛ «و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس»34، برای او نوری است که به وسیله آن بین مردم می رود و خاصیت نور این است که هم خود روشن است و هم اطراف خود را روشن می کند.
4. برای همیشه زنده بودن
از آنجا که ذات اقدس الهی زمان بردار نیست و برای همیشه زنده است، «و توکل علی الحی الذی لایموت»35، انسانی که خود را در مسیر رحمت الهی قرار داد، زنده خواهد ماند و برای چنین انسانی مرگ معنا ندارد؛ از این رو حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) می فرماید:
العلماء باقون ما بقی الدهر اعیانهم مفقوده و امثالهم فی القلوب موجوده 36
علما زنده هستند تا وقتی که دهر و زمان است؛ گرچه بدنشان از دنیا می رود و در میان مردم نمی باشند، اما یاد آنها در دلها همیشه زنده است.
به خاطر همین است که کلامشان برای همیشه حجت است و آنها برای همیشه دلیل راه می باشند؛ از این رو حضرت می فرماید:
نصب نفسه لله سبحانه فی ارفع الامور من اصدار کل وارد علیه و تصیر کل فرع الی اصله مصباح ظلمات کشاف عشوات مفتاح مبهمات دفاع معضلات دلیل فلوات... فهو من معادن دینه و اوتاد ارضه 37
در برابر خداوند خود را به گونه ای تسلیم کرد که هر فرمان او را انجام می دهد و هر فرعی را به اصلش باز می گرداند؛ چراغ تاریکی ها و روشن بخش تیرگی ها، کلید درهای بسته و برطرف کننده دشواری ها و راهنمای گمراهان در بیابانهای سرگردانی است؛ پس چنین انسانی از گنجینه های آیین خدا و از ارکان زمین است.
برای همین، کلامشان همیشه نافذ و راهشان همیشه مستدام است.
هنگامی که خداوند چنین نعمتی را به انسانها ارزانی کند اگر آن نعمت را سبک بشمارند آن را بر می دارد؛ زیرا خداوند با هیچ کس عهد اخوت نبسته است.
ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم 38
خداوند هیچ نعمتی را از قومی نمی گیرد مگر آن که خودشان آن را از دست بدهند.
و بی تفاوت بودن در مقابل چنین نعمتی از طرف ذات اقدس الهی بی پاسخ نخواهد ماند.
من یبدل نعمه الله من بعد ما جاءته فان الله شدید العقاب 39
هرکس نعمت خدا را بعد از آن که در اختیارش قرار گرفت تغییر دهد باید بداند که خداوند در عقاب دادن شدید است.
پس باشد که با حفظ این انقلاب اسلامی- میراث گرانقدر آن یار سفر کرده- قدردان نعمت الهی باشیم.
علی گلایری 40
رواق اندیشه30
پی نوشتها:
1- نهج البلاغه، نامه31، نسخه معجم، ص128.
2- همان، نامه53، ص137.
3- بقره/156.
4- بقره/29.
5- بقره/20.
6- فاطر/15.
7- انعام/12.
8- بقره/156.
9- سوره نساء، آیه139
10- علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، نشر دارالکتب الاسلامیه، ج17، ص20
11- سوره آل عمران، آیه26
12- علامه طباطبایی، پیشین، ج5، ص121
13- سوره منافقون، آیه8
14- سوره یونس، آیه62
15- حاج شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای افتتاح
16- علامه امینی، الغدیر، نشر دارالکتب الاسلامیه، ج2، ص48
17- امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ج1، ص293
18- سوره حمد، آیه1
19- کلینی، اصول کافی، دارالکتب الاسلامیه، ج2، ص163، حدیث1
20- حاج شیخ عباس قمی، پیشین، دعای کمیل
21- پیشین، ص164، حدیث5
22- ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، نشر مؤسسه دارالکتاب، ج2، ص328 (نهج البلاغه، خطبه27)
23- امام خمینی(ره)، پیشین، ج9، ص267
24- زیرا اهل بیت تربیت شده پیامبر(ص) و پیامبر تربیت شده خداوند متعال است. رک: شیخ طوسی، التهذیب، دارالکتب الاسلامیه، 1365، ج9، ص397
25- سوره یونس، آیه62
26- سوره بقره، آیه277
27- سوره انعام، آیه121
28- سوره سباء، آیه21
29- سوره ناس، آیه5
30- سوره ابراهیم، آیه22
31- شهید مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، صدرا، چاپ نهم، 1373، صص22-21
32- سوره توبه، آیه111
33- سوره عنکبوت، آیه69
34- سوره انعام، آیه71
35- سوره فرقان، آیه58
36- نهج البلاغه، پیشین، حکمت147
37- همان، خطبه87
38- سوره انفال، آیه53
39- سوره بقره، آیه211
40- مدرس حوزه، محقق و نويسنده
1946/7/22
انفجار هتل ملك داوود در قدس توسط گروه تروريستي آرگون به رهبري مناخم بگين و قرباني شدن 91 نفر از اعراب و انگليسي ها 1947 ترور كنت برنادوت ميانجي صلح سازمان ملل متحد 1953 ترور فيزيكدان مصري خانم سميره موسي
1954 انفجار سفارت آمريكا در قاهره
1972 ربودن هواپيماي بلژيكي حامل گروهي از مبارزان فلسطين و فرود آن در ت لآويو
1972/7/8
انفجار خودروي غسان كنفاني مبارز، اديب و هنرمند فلسطيني و سخنگوي جبهة خلق براي آزادي فلسطين در بيروت و ترور روي
1974/4/6
ترور سه نفر از رهبران سازمان آزاديب خش فلسطين: كمال عدوان، محمد يوسف النجار به همراه همسرش و نيز كمال ناصر علي به دست
كماندوهاي صهيونيست و با مشاركت ايهود باراك در بيروت نمايندة سازمان آزاديبخش
1978/2/4
ترور سعيد حمامي فلسطين در تونس
1978 ترور عزالدين قلق نمايندة سازمان آزاديبخش فلسطين در پاريس
1979 /2/15ترور سمير طوقان عضو دفتر سازمان آزاديبخش فلسطين در قبرس
1979 انفجار خودروي علي حسن سلامه عضو شوراي انقلابي جنبش فتح و ترور وي در بيروت
1980/6/2
بمب گذاري در خودروي سه تن از شهرداران فلسطيني: بسام الشكعه از نابلس، كريم خلف از رام الله و ابراهيم الطويل از بيره و مجروحيت شديد
1980 ترور دانشمند اتمي مصر يحيي المشد در پاريس
1981 حملة هوايي رژيم صهيونيستي به رآكتورهاي هسته اي عراق
1983/2/17
ترور سيدعلي اكبر محتشمي پور سفير ايران در سوريه (دمشق) به وسيله جاسازي بمب در يك بسته پستي
1988/2/14
ترور سه تن از رهبران نيروهاي مقاومت فلسطين در قبرس به نام هاي محمد بحيص، محمد تميمي و مروان كيالي
1988/4/16
ترور خليل الوزير (ابوجهاد) عضو كميتة مركزي جنبش فتح و مرد شماره 2 سازمان آزاديبخش فلسطين در خان هاش در حمام الشط (تونس)1992/2/17
ترور سيدعباس موسوي دبير كل حزب الله لبنان در نزديكي نبطيه (جنوب لبنان) از راه شليك موشك از يك هليكوپتر جنگي اسرائيل
1994 ربودن، شكنجه و ترور ناصر صلوحه يكي از اعضاي جنبش حماس
1994 ترور هاني عابد يكي از رهبران جنبش جهاد اسلامي در غزه، از طريق بمب گذاري در خودروي او
1995 ترور محمود خواجه مسؤول نظامي جنبش جهاد اسلامي (قسم) در غزه
1995/10/26
ترور دكتر فتحي شقاقي دبير كل جنبش جهاد اسلامي در مالت توسط موساد و با نظارت شخص اسحاق رابين نخست وزير رژيم صهيونيستي كه خود يك هفته پس از اين عمليات توسط ايگال امير يكي از صهيونيس تهاي افراطي ترور و به هلاكت رسيد.
1996 ترور مهندس يحيي عياش يكي از مسئولان نظامي
برگرفته از وبلاگ http://israel.blogfa.com/
تا کی؟
حرف و حدیثهایی که زده می شوند به بهانه های واهی و بی اساس. کسانی که نظر می گذارند و دفاع از فلسطینی ها را غیر عقلانی و خلاف ایرانی گری می دانند چه نظری دارند؟ وقتی مردم بلاد کفر برای حمایت از مردم غزه حاضر به تظاهرات می شوند و تا پای دادگاه هم پیش می روند و افتخار می کنند که از مظلوم حمایت می کنند تکلیف من و تو چیست؟
|
ارتشي مدعي درمقابل بي دفاعان و ناتوان در برابرمقاومت گيلاد آتزمن | |
| |
|
آشنايي با نويسنده |
| آن كه جانان طلبد، بهر چه خواهد جان را |
| ترك جان گوى ، اگر مى طلبى جانان را |
| قرب جانان ، هوس هر دل و جان نيست ، ولى |
| دل كسى داد به جانان ، كه نخواهد جان را |
| دعوى عشق و محبّت نه به حرف است ، حكيم |
| بايد از خون گلو زد رقم اين عنوان را |
| بندگان را همه بر لقمه نظر باشد و بس |
| چشم هر بنده ندارد نظر لقمان را |
| تا نميرى ز خودى ، زنده نگردى به خداى |
| نفى كفر است ، كه اثبات كند ايمان را |
| عالِم آن است ، كه آزادى عالَم طلبد |
| كامل آن است ، كه از خلق برد نُقصان را |
| كيست آن بنده زيبنده به جز نفس حسين |
| كه به لطفى اثر از قهر برد يزدان را |
| بحر موّاج كرم اوست كه با تشنه لبى |
| نخورد آب و دهد آب لب عطشان را |
| خالق عزّ و جلّ كرد ز ايجاد حسين |
| ختم بر امّت خاتم كرد و احسان را |
| ديد پيش از گِل ما بار گُنه بر دل ما |
| كه آفريد از پى اين درد، خدا درمان را |
| غرق طوفان گناهيم و به يك قطره اشك |
| فضل آن بحر كرم بين ، كه خَرد طوفان را |
| مظهر اسم عَفوُّ است ، چو اين منبع جود |
| مغفرت جوى و بدين اسم بجو غفران را |
| حتم شد نار جهنّم چو ز سلطان قِدَم |
| بر بنى آدم اگر زد قَدَم عصيان را |
| آفتاب از افق جود بر آمد كه منم |
| آن كه از پرتو خود، نور كند نيران را |
| شاه اقليم فتوّت ، عَلَم افراشت كه من |
| دست گيرى كنم اين امّت سرگردان را |
| نوع خود را بدهم جان و ز جانان بخرم |
| تا ببينند ملايك شرف انسان را |
| گوى سبقت به كَرَم در برم از عالَميان |
| تا نگيرند پس از من به كرم چوگان را |
| مقصد ممكن و واجب همه تشريف من است |
| نقطه قطب منم ، دايره امكان را |
| اين چنين شد ز ازل شرط عبوديّت من |
| كه به خون غلطم و تقديس كنم سبحان را |
| تا به دامان زندم دست گنه كار محّب |
| زده ام بهر شفاعت به كمر دامان را |
| بينش اهل حقيقت ، چون حقيقت بين است |
| در تو بينند حقيقت ، كه حقيقت اين است |
| من اگر جاهل گمراهم ، اگر شيخ طريق |
| قبله ام روى حسين است و همينم دين است |
| سجده بر نور خدا، در گلِ آدم نكند |
| چشم شيطان لعين ، چون نظرش بر طين است |
| ماسوا عاشق رنگند سواى تو حسين |
| كه جبين و كَفَت از خون سرت رنگين است |
| خَردَلى بار غمت را دل عالم نكشد |
| آه از اين بار امانت ، كه عجب سنگين است |
| پيكرت مظهر آيات شد از ناوك تير |
| بدنت مصحف و سيمات مگر ياسين است |
| باغ عشق است ، مگر معركه كربُبَلا |
| كه ز خونين كفنان غرق گُل و نسرين است |
| بوسه زد خسرو دين بر دهن اصغر و گفت |
| دهنت باز ببوسم ، كه لبت شيرين است |
| شير دل آب كند، بيند اگر كودك شير |
| جاى شيرش به گلو آب دم زوبين است |
| از قفا دشمن و اطفال تو هر سو به فرار |
| چون كبوتر كه به قهر از پى او شاهين است |
| در خَم طُرّه اكبر، دل ليلا مى گفت |
| سفرم جانب شام و وطنم در چين است |
| دخترى را به كه گويم كه سر نعش پدر |
| تسليت سيلى شمر و سر نِىْ تسكين است (64) |
قالَ الاْ مامُ اءبُوعَبْدِاللّهِ الْحُسَيْن ، صَلَواتُاللّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ:
1 - إ نَّ قَوْما عَبَدُواللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالتُّجارِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالْعَبْيدِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ شُكْرا فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْاءحْرارِ، وَهِيَ اءفْضَلُ الْعِبادَةِ.(65)
ترجمه :
فرمود: همانا، عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى كنند كه آن يك معامله و تجارت خواهد بود.
و عدّه اى ديگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستايش مى كنند كه همانند عبادت و اطاعت نوكر از ارباب باشد.
و طائفه اى هم به عنوان شكر و سپاس از روى معرفت ، خداوند متعال را عبادت و ستايش مى نمايند؛ و اين نوع ، عبادت آزادگان است كه بهترين عبادات مى باشد.
2 - قالَ عليه السّلام : إِنَّ اءجْوَدَالنّاسِ مَنْ اءعْطى مَنْ لا يَرْجُوهُ، وَ إ نَّ اءعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَةٍ، وَ إ نَّ اءَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.(66)
ترجمه :
فرمود: همانا سخاوتمندترين مردم آن كسى است كه كمك نمايد به كسى كه اميدى به وى نداشته است .
و بخشنده ترين افراد آن شخصى است كه - نسبت به ظلم ديگرى با آن كه توان انتقام دارد - گذشت نمايد.
صله رحم كننده ترين مردم و ديد و بازديد كننده نسبت به خويشان ، آن كسى ست كه صله رحم نمايد با كسى كه با او قطع رابطه كرده است .
3 - قيلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ عَلَيْهِ السَّلامَ: مُلْكُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْ حْسانِ، قيلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّكَلُّفُ لِما لا يُعنيكَ.(67)
ترجمه :
از حضرت سؤ ال شد كرامت و فضيلت در چيست ؟ در پاسخ فرمود: كنترل و در اختيار داشتن زبان و سخاوت داشتن ، سؤ ال شد نقص انسان در چيست ؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه كه مفيد و سودمند نباشد.
4 - قالَ عليه السّلام : النّاسُ عَبيدُالدُّنْيا، وَالدّينُ لَعِبٌ عَلى اءلْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإ ذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّيّانُونَ.(68)
ترجمه :
فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنيا هستند و مذهب ، بازيچه زبانشان گرديده است و براى إ مرار معاش خود، دين را محور قرار داده اند - و سنگ اسلام را به سينه مى زنند - .
پس اگر بلائى همانند خطر - مقام و رياست ، جان ، مال ، فرزند و موقعيّت ، ... - انسان را تهديد كند، خواهى ديد كه دين داران واقعى كمياب خواهند شد.
5 - قالَ عليه السّلام : إ نَّ الْمُؤْمِنَ لايُسى ءُ وَلايَعْتَذِرُ، وَالْمُنافِقُ كُلَّ يَوْمٍ يُسى ءُ وَيَعْتَذِرُ.(69)
ترجمه :
ضمن فرمايشى فرمود: همانا شخص مؤ من خلاف و كار زشت انجام نمى دهد و عذرخواهى هم نمى كند.
ولى فرد منافق هر روز مرتكب خلاف و كارهاى زشت مى گردد و هميشه عذرخواهى مى نمايد.
6 - قالَ عليه السّلام : إ عْمَلْ عَمَلَ رَجُلٍ يَعْلَمُ اءنّه ماءخُوذٌ بِالْاءجْرامِ، مُجْزىٍ بِالْإ حْسانِ.(70)
ترجمه :
فرمود: كارها و اءمور خود را همانند كسى تنظيم كن و انجام ده كه مى داند و مطمئن است كه در صورت خلاف تحت تعقيب قرار مى گيرد و مجازات خواهد شد.
و در صورتى كه كارهايش صحيح باشد پاداش خواهد گرفت .
7 - قالَ عليه السّلام : عِباداللّهِ لاتَشْتَغِلُوا بِالدُّنْيا، فَإ نَّ الْقَبْرَ بَيْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَلاتَغْعُلُوا.(71)
ترجمه :
فرمود: اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنيا - و تجمّلات آن - قرار ندهيد كه همانا قبر، خانه اى است كه تنها عمل - صالح - در آن مفيد و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشيد كه غفلت نكنيد.
8 - قالَ عليه السّلام : لاتَقُولَنَّ فى اءخيكَ الْمُؤ مِنِ إ ذا تَوارى عَنْكَ إ لاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ اءنْ يَقُولَ فيكَ إ ذا تَوارَيْتَ عَنْهُ.(72)
ترجمه :
فرمود: سخنى - كه ناراحت كننده باشد - پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن كه دوست داشته باشى كه همان سخن پشت سر خودت گفته شود.
9 - قالَ عليه السّلام :يا بُنَىَّ إ يّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِرا إ لاّ اللّهَ.(73)
ترجمه :
فرمود: بپرهيز از ظلم و آزار رساندن نسبت به كسى كه ياورى غير از خداوند متعال نمى يابد.
10 - قالَ عليه السّلام : إ نّى لااءرى الْمَوْتَ إ لاّ سَعادَة ، وَلاَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّ بَرَما.(74)
ترجمه :
فرمود: به درستى كه من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بينم .
و همچنين زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم .
11 - قالَ عليه السّلام : مَنْ لَبِسَ ثَوْبا يُشْهِرُهُ كَساهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثَوْبا مِنَ النّارِ.(75)
ترجمه :
در احاديث امام حسن عليه السّلام هم آمده است .
فرمود: هركس لباس شهرت و انگشت نما بپوشد، خداوند او را در روز قيامت لباسى از آتش خواهد پوشانيد.
12 - قالَ عليه السّلام : اءنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ(76)، لايَذْكُرُنى مُؤْمِنٌ إ لاّ اِسْتَعْبَرَ.(77)
ترجمه :
فرمود: من كشته گريه ها و اشك ها هستم ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آن كه عبرت گرفته و اشك هايش جارى خواهد شد.
13 - قالَ عليه السّلام : لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ اءَوْمى إ لى الْيُمْنى ، وَاعْتَذَرَ لى فى الْاءُخْرى لَقَبِلْتُ ذلِكَ مِنْهُ، وَ ذلِكَ اءَنَّ اءَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِالسّلام حَدَّثَنى اءَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: لايَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ اءَوْ مُبْطِلٍ.(78)
ترجمه :
فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم كه شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم ، از او مى پذيرم و گذشت مى نمايم ، چون كه پدرم اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت نمود:
كسى كه پوزش و عذرخواهى ديگران را نپذيرد، بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.
14 - قيلَ لِلْحُسَيْنِ بن علىّ عليه السّلام : مَنْ اءعْظَمُ النّاسِ قَدْرا؟
قالَ: مَنْ لَمْ يُبالِ الدُّنْيا فى يَدَيْ مَنْ كانَتْ.(79)
ترجمه :
از حضرت سؤ ال شد: با شخصيّت ترين افراد چه كسى است ؟
در جواب فرمود: آن كسى است كه اهميّت ندهد كه دنيا در دست چه كسى مى باشد.
15 - قالَ عليه السّلام : مَنْ عَبَدَاللّهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللّهُ فَوْقَ اءمانيهِ وَكِفايَتِهِ.(80)
ترجمه :
فرمود: هركس خداوند متعال را با صداقت و خلوص ، عبادت و پرستش نمايد؛ خداى متعال او را به بهترين آرزوهايش مى رساند و امور زندگيش را تاءمين مى نمايد.
َعليه السّلام : احْذَرُوا كَثْرَةَ الْحَلْفِ، فِإ نَّهُ يَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَلٍ اءرَبَعَ: إ مّا لِمَهانَةٍ يَجِدُها فى نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَةِ إ لى تَصْديقِ النّاسِ إ يّاهُ. وَ إ مّا لِعَىٍّ فى الْمَنْطِقِ، فَيَتَّخِذُ الاْ يْمانَ حَشْوا وَصِلَةً لِكَلامِهِ. وَ إ مّا لِتُهْمَةٍ عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَيَرى اءَنَّهُمْ لايَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إ لاّ بِالْيَمينِ. وَ إ مّا لاِ رْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَيْرِ تَثْبيتٍ.(81)
ترجمه :
فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانيد كه همانا انسان به جهت يكى از چهار علّت سوگند ياد مى كند:
در خود احساس سستى و كمبود دارد، به طورى كه مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم كه او را تصديق و تاءييد كنند، سوگند مى خورد.
و يا آن كه گفتارش معيوب و به دور از حقيقت است ، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقويت و جبران كند.
و يا در بين مردم متّهم است - به دروغ و بى اعتمادى - پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نمايد.
و يا آن كه سخنان و گفتارش متزلزل است - هر زمان به نوعى سخن مى گويد - و زبانش به سوگند عادت كرده است .
17 - قالَ عليه السّلام : اءيُّما إ ثْنَيْنِ جَرى بَيْنَهُما كَلامٌ، فَطَلِبَ اءَحَدُهُما رِضَى الاَّْخَرِ،كانَ سابِقَهُ إ لىَ الْجَنّةِ.(82)
ترجمه :
فرمود: چنانچه دو نفر با يكديگر نزاع و اختلاف نمايند و يكى از آن دو نفر، در صلح و آشتى پيشقدم شود، همان شخص سبقت گيرنده ، جلوتر از ديگرى به بهشت وارد مى شود.
18 - قالَ عليه السّلام : وَاعْلَمُوا إ نَّ حَوائِجَ النّاسِ إ لَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ اللّه عَلَيْكُمْ، فَلا تَميلُوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ نَقِما.(83)
ترجمه :
فرمود: توجّه داشته باشيد كه احتياج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاى الهى است ، پس نسبت به نعمت ها روى ، بر نگردانيد؛ وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.
19 - قالَ عليه السّلام : يَابْنَ آدَم ، اُذْكُرْ مَصْرَعَكَ وَ مَضْجَعَكَ بَيْنَ يَدَى اللّهِ، تَشْهَدُ جَوارِحُكَ عَلَيْكَ يَوْمَ تَزِلُّ فيهِ الْاءقْدام .(84)
ترجمه :
فرمود: اى فرزند آدم ، بياد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنين بياد آور كه درپيشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى كه قدم ها لرزان و لغزان مى باشد.
20 - قالَ عليه السّلام : مُجالَسَةُ اءهْلِ الدِّناءَةِ شَرُّ، وَ مُجالَسَةُ اءهْلِ الْفِسْقِ ريبَةٌ.(85)
ترجمه :
فرمود: همنشينى با اشخاص پست و رذل سبب شرّ خواهد گشت ، و همنشينى و مجالست با معصيت كاران موجب شكّ و بدبينى خواهد شد.
21 - قالَ عليه السّلام : إ نَّ اللّهَ خَلَقَ الدُّنْيا لِلْبَلاءِ، وَ خَلَقَ اءهْلَها لِلْفَناءِ.(86)
ترجمه :
فرمود: به درستى كه خداوند متعال دنيا - و اموال آن - را براى آزمايش افراد آفريده است .
و همچنين موجودات دنيا را جهت فناء - و انتقال از اين دنيا به جهانى ديگر - آفريده است .
22 - قالَ عليه السّلام : لايَاءمَنُ يوم الْقِيامَةِ إ لاّ مَنْ قَدْ خافَ اللّهَ فى الدُّنْيا.(87)
ترجمه :
فرمود: كسى در روز قيامت از شدائد و اءحوال آن در اءمان نمى باشد، مگر آن كه در دنيا از خداوند متعال ترس داشته باشد - و اهل گناه و معصيت نگردد - .
23 - قالَ عليه السّلام : لِكُلِّ داءٍ دَواءٌ، وَ دَواءُ الذُّنُوبِ الا سْتِغْفارِ.(88)
ترجمه :
فرمود: براى هر غم و دردى درمان و دوائى است و جبران و درمان گناه ، طلب مغفرت و آمرزش از درگاه خداوند مى باشد.
24 - قالَ عليه السّلام : مَنْ قَرَءَ آيَةً مِنْ كِتابِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فى صَلاتِهِ قائِما، يُكْتَبُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ مِاءةُ حَسَنَة .(89)
ترجمه :
فرمود: هركس آيه اى از قرآن را در نمازش تلاوت نمايد، خداوند متعال در مقابل هر حرفى از آن يكصد حسنه در نامه اعمالش ثبت مى نمايد.
25 - قالَ عليه السّلام : سَبْعَةُ اءشْياءٍ لَمْ تُخْلَقْ فى رَحِمٍ:
فَاءوّلُها آدَمُ( عليه السّلام )، ثُمَّ حَوّاء، وَالْغُرابُ، وَ كَبْشُ إ بْراهيم ( عليه السّلام )، وَناقَةُاللّهِ، وَعَصا مُوسى ( عليه السّلام )، وَالطَّيْرُالَّذى خَلَقَهُ عيسىَ بْنُ مَرْيَم (عليهماالسّلام ).(90)
ترجمه :
ضمن جواب سؤ ال هاى پادشاه روم ، فرمود: آن هفت موجودى كه بدون خلقت در رحم مادر، آفريده شده اند، عبارتند از:
حضرت آدم عليه السّلام و همسرش حوّاء.
و كلاغى كه براى راهنمائى دفن هابيل آمد.
و گوسفندى كه براى قربانى ، به جاى حضرت اسماعيل عليه السّلام آمد.
و شترى كه خداوند براى پيامبرش ، حضرت صالح فرستاد.
و عصاى حضرت موسى عليه السّلام .
و هفتمين موجود آن پرنده اى بود كه توسّط حضرت عيسى عليه السّلام آفريده شد.
26 - قالَ عليه السّلام : إ نَّ اَعْمالَ هذِهِ الاُْمَّةِ ما مِنْ صَباحٍ إ لاّ و تُعْرَضُ عَلَى اللّهِ تَعالى .(91)
ترجمه :
فرمود: همانا - نامه كردار و - اءعمال اين امّت ، در هر صبحگاه بر خداوند متعال عرضه مى گردد.
27 - قالَ عليه السّلام : إ جْتَنِبُواالْغِشْيانَ فى اللَّيْلَةِالَّتى تُريدُون فيها السَّفَرَ، فإ نَّ مَنْ فَعَلَ ذلِكَ، ثُمَّ رُزِقَ وَلَدٌ كانَ جَوّالَةً.(92)
ترجمه :
فرمود: در آن شبى كه قصد مسافرت داريد، با همسر خود زناشوئى نكنيد، كه چنانچه عمل زناشوئى انجام گردد و در آن زمان فرزندى منعقد شود، بسيار متحرّك و افكارش مغشوش مى باشد.
28 - قالَ عليه السّلام : الرّكْنُ الْيَمانى بابٌ مِنْ اءبْوابِ الْجَنَّةِ، لَمْ يَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ، وَإ نَّ ما بَيْنَ الرُّكْنَيْنِ - الا سْوَد وَالْيَمانى - مَلَكٌ يُدْعى هُجَيْرٌ، يُؤَمِّنُ عَلى دُع اءِالْمُؤْمِنينَ.(93)
ترجمه :
فرمود: رُكن يَمانىِ كعبه الهى ، دربى از درب هاى بهشت است و مابين ركن يمانى و حجرالا سود ملك و فرشته اى است كه براى استجابت دعاى مؤ منين آمّين مى گويد.
29 - قالَ عليه السّلام : إ نَّ الْغِنى وَاْلِعزَّ خَرَجا يَجُولانِ، فَلَقيا التَّوَكُلَّ فَاسْتَوْطَنا.(94)
ترجمه :
فرمود: عزّت و بى نيازى - هر دو - شتاب زده به دنبال پناهگاهى مى دويدند، چون به توكّل برخورد كردند، آرامش پيدا نموده و آن را پناهگاه خود قرار دادند.
30 - قالَ عليه السّلام : مَنْ نَفَّسَ كُرْبَةَ مُؤْمِنٍ، فَرَّجَ اللّهُ عَنْهُ كَرْبَ الدُّنْيا والْآخِرَةِ.(95)
ترجمه :
فرمود: هركس گره اى از مشكلات مؤ منى باز كند و مشكلش را برطرف نمايد، خداوند متعال مشكلات دنيا و آخرت او را اصلاح مى نمايد.
31 - قالَ عليه السّلام : مَنْ والانا فَلِجَدّى صلّى اللّه عليه و آله والى ، وَمَنْ عادانا فَلِجَدّى صلّى اللّه عليه و آله عادى .(96)
ترجمه :
فرمود: هر كه ما را دوست بدارد و پيرو ما باشد، پس دوستى و محبّتش به جهت جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى باشد.
و هركس با ما دشمن و كينه توز باشد، پس دشمنى و مخالفت او به جهت جدّم رسول خدا خواهد بود.
32 - قالَ عليه السّلام : يَابْنَ آدَمَ، اءُذْكُرْ مَصارِعَ آبائِكَ وَ اءبْنائِكَ، كَيْفَ كانُوا، وَ حَيْثُ حَلّوُا، وَ كَاءَنَّكَ عَنْ قَليلٍ قَدْ حَلَلْتَ مَحَلَّهُمْ.(97)
ترجمه :
فرمود: اى فرزند آدم ، بياد آور آن لحظاتى را كه پدران و فرزندان - و دوستان - تو چگونه در چنگال مرگ قرار گرفتند، آن ها در چه وضعيّت و موقعيّتى بودند و سرانجام به كجا منتهى شدند و كجا رفتند.
و بينديش كه تو نيز همانند آن ها به ايشان خواهى پيوست - پس مواظب اعمال و رفتار خود باش - .
33 - قالَ عليه السّلام : يَاابْنَ آدَمَ، إ نَّما اءنْتَ اءيّامٌ، كُلَّما مَضى يَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُكَ.(98)
ترجمه :
فرمود: اى فرزند آدم ، بدرستى كه تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى ، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است - بنابراين لحظات عمرت را غنيمت شمار كه جبران ناپذير است - .
34 - قالَ عليه السّلام : مَنْ حاوَلَ أ مْراً بِمَعْصِيَةِ اللّهِ كانَ أ فْوَتُ لِما يَرْجُو وَ أ سْرَعُ لِمَجيى ءِ ما يَحْذَرُ.(99)
ترجمه :
فرمود: هركس از روى نافرمانى و معصيتِ خداوند، كارى را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سريع تر از دست مى دهد و به آنچه هراسناك و بيمناك مى باشد مبتلا مى گردد.
35 - قالَ عليه السّلام : الْبُكاءُ مِنْ خَشْيَةِاللّه نَجاتٌ مِنَ الّنارِ وَ قالَ: بُكاءُالْعُيُونِ، وَ خَشْيَةُالْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَةِاللّهِ.(100)
ترجمه :
فرمود: گريان بودن به جهت ترس از - عذاب - خداوند، سبب نجات از آتش دوزخ خواهد بود؛ و فرمود: گريان بودن چشم و خشيت داشتن دل ها يكى از نشانه هاى رحمت الهى - براى بنده - است .
36 - قالَ عليه السّلام : لايَكْمِلُ الْعَقْلُ إ لاّ بِاتّباعِ الْحَقِّ.(101)
ترجمه :
فرمود: بينش و عقل و درك انسان تكميل نمى گردد مگر آن كه - اءهل حقّ و صداقت باشد و - از حقايق ، تبعيّت و پيروى كند.
37 - قالَ عليه السّلام : اءَهْلَكَ النّاسَ إ ثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.(102)
ترجمه :
فرمود: دو چيز مردم را هلاك و بيچاره گردانده است :
يكى ترس از اين كه مبادا در آينده فقير و نيازمند ديگران گردند.
و ديگرى فخر كردن - در مسائل مختلف - و مباهات بر ديگران است .
38 - قالَ عليه السّلام : مَنْ عَرَفَ حَقَّ اءَبَوَيْهِ الاْ فْضَلَيْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلىٍّ، وَ اءطاعَهُما، قيلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ فى اءيِّ الْجِنانِ شِئْتَ.(103)
ترجمه :
فرمود: هر شخصى كه حقّ والدينش محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، و علىّ عليه السّلام را كه با شرافت و با فضيلت ترين انسان ها هستند، بشناسد و - در تمام امور زندگى - از ايشان تبعيّت و اطاعت كند؛ در قيامت به او خطاب مى شود:
هر قسمتى از بهشت را كه خواستار باشى ، مى توانى انتخاب كنى و در آن وارد شوى .
39 - قالَ عليه السّلام : مَنْ طَلَبَ رِضَى اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّه اُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِاللّهِ وَ كَّلَهُ اللّهُ إ لَى النّاسِ.(104)
ترجمه :
فرمود: هركس رضايت و خوشنودى خداوند را - در اءمور زندگى - طلب نمايد گرچه همه افراد از او رنجيده شوند، خداوند مهمّات و مشكلات او را كفايت خواهد نمود.
و كسى كه رضايت و خوشنودى مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند اءمور اين شخص را به مردم واگذار مى كند.
40 - قالَ عليه السّلام : إ نَّ شيعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَل .(105)
ترجمه :
فرمود: شيعيان و پيروان ما - اهل بيت رسالت - آن كسانى هستند كه اءفكار و درون آن ها از هر گونه حيله و نيرنگ و عوام فريبى سلامت و تهى باشد.

