فضیلت تلاوت سوره های قرآن کریم
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید

با توجه به اينكه ولايت فقيه، مطلق است، آيا وى مى تواند اصول دين و احكام آن را تغيير دهد؟

ولايتى كه به فقيه اعطا شده است براى حفظ اسلام است. اوّلين وظيفه ولى فقيه پاسدارى از اسلام است. اگر فقيه، اصول و احكام دين را تغيير دهد، اسلام از بين مى رود. اگر حق داشته باشد اصول را تغيير دهد يا آن را انكار كند، چه چيزى باقى مى ماند تا آن را حفظ كند؟!

ليكن اگر جايى امر داير بين اهمّ و مهم شود، فقيه مى تواند مهم را فداى اهمّ كند تا اينكه اهمّ باقى بماند. مثلاً اگر رفتن به حج موجب ضرر به جامعه اسلامى باشد و ضرر آن از ضرر تعطيل حج بيشتر باشد فقيه حق دارد براى حفظ جامعه اسلامى و پاسدارى از دين، حج را موقّتاً تعطيل كند و مصلحت مهمترى را براى اسلام فراهم نمايد.

تزاحم احكام شرعى

در كتب فقهى آمده است اگر دو حكم شرعى با يكديگر متزاحم شوند يعنى؛ انجام هر يك مستلزم از دست رفتن ديگرى باشد، بايد آن كه اهميت بيشترى دارد، انجام بگيرد. مثلاً؛ اگر نجات جان غريقى بسته به اين باشد كه انسان از مِلْك شخصى ديگران بدون اجازه عبور كند، دو حكم وجوب نجات غريق و حرمت غصب ملك ديگران با يكديگر تزاحم دارند؛ در اين صورت اگر بخواهيم واجب را انجام دهيم، مرتكب حرام مى شويم و اگر بخواهيم دچار غصب نشويم، انسانى جان خود را از دست مى دهد. از اين رو وظيفه داريم ميان دو حكم مقايسه كنيم و آن را كه اهميت بيشترى دارد، انجام دهيم، و چون حفظ جان غريق مهمتر

از تصرّف غاصبانه در اموال ديگران است، حرمت غَصْب مِلْك از بين مى رود و نجات غريق ترجيح مى يابد.

در امور اجتماعى نيز اين گونه است؛ ولىّ فقيه از آن رو كه به احكام اسلامى آگاهى كامل دارد و مصالح جامعه را بهتر از ديگران مى داند، مى تواند اجراى برخى از احكام را براى حفظ مصالح مهمتر متوقف كند. در چنين مواردى فقيه حكم اسلامى ديگرى را اجرا مى نمايد در اين صورت احكام اسلام عوض نشده است، بلكه حكمى مهمتر بر مهم، پيشى گرفته است و اين خود از احكام قطعى اسلام است.

درباره اصول دين كه اسلام، بر آن بنا شده است، به هيچ وجه جايز نيست كه براى حفظ مصلحت ديگرى اصول دين تغيير يابد، زيرا در تزاحم ميان اصول دين با امور ديگر، اصول دين مقدم است.

از اين رو اگر ولى فقيه در صدد انكار يا تغيير اصول دين برآيد، مخالفت با اسلام كرده است و اين مخالفت او را از عدالت ساقط مى گرداند و پس از آن ولايت از وى سلب مى شود و حكم او ارزش ندارد. اگر گفته شود ولىّ فقيه داراى ولايت مطلقه است و او ممكن است از قدرت مطلقه اش بر اين امر مدد بگيرد پاسخ اين است كه مراد از ولايت مطلقه اين است كه آنچه پيغمبر اكرم و امامان معصوم در آن ولايت داشته اند - جز در موارد استثنايى - جزء اختيارات ولى فقيه است، انكار يا تغيير اصول دين براى پيامبر اكرم و ائمه اطهار هم روا نيست تا چه رسد به ولى فقيه.

* * * * *

9ـ اختياراتى كه در قانون اساسى براى ولى فقيه برشمرده شده، مستلزم تخصصهاى متعدد است، ولى به صورت طبيعى، بودن اين تخصصها در يك نفر مشكل است، پس چگونه ولىّ فقيه بر تمام امور كشور حاكم باشد؟

اگر در قانون اساسى امور متعددى را به عنوان اختيارات ولى فقيه مطرح كرده اند، مقصود قانونگذاران اين نبوده است كه ولى فقيه در تمامى آن امور تخصص داشته باشد و شخصاً نظر بدهد، زيرا ترديدى نيست غير از كسانى كه به علم غيب مرتبطند، هيچ كس، نمى تواند ادعا كند در همه علوم صاحب نظر است.

مشاوره با متخصصان

در هر جامعه اى متخصصان متعددى هستند كه هر گروه در رشته اى خاص صاحب نظرند. ولى فقيه نيز بايد مشاورانى از متخصصان مختلف داشته باشد تا آنها در مسايل متفاوت اظهار نظر كنند و نظر مشورتى خود را به ايشان انتقال دهند در نهايت ولىّ فقيه با توجه به مشورتهايى كه انجام مى دهد تصميم مى گيرد و سخن نهايى را اعلام مى كند.

قرآن مى فرمايد: «وَشاوِرْهُمْ فِى الْاَمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوكَّلْ عَلَى اللّهِ1 در كارها با مؤمنان مشورت كن! امّا هنگامى كه تصميم گرفتى [قاطع باش و] بر خدا توكل كن.» اين آيه خطاب به رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) است. بر اساس بينش دينى ما آن


1- 1. آل عمران (3)، 159.

حضرت، معصوم و عالِم به علم الهى (لدنّى) بودند، ولى مأمور بودند؛ با مردم و آگاهان در مسائل مشورت نمايند. شايد حكمت اين فرمان اين بود كه مردم را در كارها دخالت دهند، تا آنان با دلگرمى و اطمينان بيشترى با آن حضرت همكارى كنند، در عين حال در آيه تصريح شده كه عزم و تصميم نهايى، با پيامبر است. وقتى پيامبر ـ عظيم الشأن ـ بايد مشورت كند، حاكم غير معصوم ـ كه دسترستى به علم غيب ندارد، سزوارتر به مشورت است، ولى تصميم نهايى با اوست. ممكن است مشاوران رهبر در يك نظام رسمى مثل مجمع تشخيص مصلحت نظام قرار داشته باشند و ممكن است مشاوران غير رسمى باشند.

در تمام كشورهاى دنيا ـ به رغم وجود اختلاف در نوع حكومت ـ رهبران و رؤساى كشورها در زمينه هاى نظامى، فرهنگى، اجتماعى، سياسى و ... مشاور يا مشاورانى دارند كه در امور مختلف از نظرات آنها استفاده مى كنند. در اين باره حاكم اسلامى نيز مانند ديگر رهبران و حاكمان عمل مى كند.

* * * * *

10ـ اگر فتواى ولى فقيه با فقهاى ديگر اختلاف (تعارض) داشته باشد، چه بايد كرد؟

عقل آدمى حكم مى كند: انسان در مواردى كه علم و خبرويّت ندارد، به صاحبنظران و متخصصان مراجعه كند. مثلاً بيمار كه راه درمان خود را نمى داند، به پزشك رجوع مى كند، يا كسى كه در ساختن خانه مهارت ندارد، از معمار متخصص استمداد مى جويد. همچنين همه انسانها فرصت تحقيق يا توانايى لازم براى استخراج احكام از منابع اصلى شرع را ندارند، پس بايد به متخصصان و صاحبنظرانى كه از چنين توانايى ـ در حد مطلوب ـ برخوردارند، مراجعه و از آنها پيروى كنند. اين مسأله در آيه شريفه «فَاسْأَلُواْ اَهْلَ الذِّكْرِ اِنْ كُنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ»1اشاره شده است.

طبيعى است متخصصان هر علمى در جزئيات مسائل با يكديگر توافق كامل نداشته باشند؛ مثلاً گاه مشاهده مى شود چند پزشك حاذق در تشخيص بيمارى خاصّى به نتيجه اى يكسان نمى رسند و نسخه هاى متفاوتى تجويز مى نمايند. در مواردى كه متخصصان توافق ندارند، عقل مى گويد، مراجعه به «اعلم» لازم است؛ يعنى آن كس كه تخصص برترى دارد، بايد بر ديگران مقدّم شود.

در احكام شرعى فردى، هر شخصى براى تعيين مسير خود به مجتهد اعلم ـ كه در كشف و استنباط احكام تواناتر از ديگران است ـ مى تواند مراجعه كند. در مسائل اجتماعى و سياسى بايد به مجتهدى كه در اين جنبه ها اعلم است و به گونه نظام مند توسط خبرگان انتخاب مى شود، مراجعه كرد. از سوى ديگر مراجعه به


1ـ نحل (16): 43؛ اگر نمى دانيد از آگاهان بپرسيد.

مراجع مختلف موجب هرج و مرج و اختلال نظام مى شود، از اين رو تكليف نهايى بايد توسّط مجتهد معيّنى اعلام شود و در جامعه پياده گردد. به اين دليل اظهار نظر در مسائل جامعه اسلامى، فقط به مجتهدى سپرده شده كه در رأس جامعه قرار دارد و به تمام مصالح و مفاسد جامعه آگاهى بيشترى دارد.

تقدّم فتواى ولى فقيه در مسائل اجتماعى

بنابراين در صورت تعارض (اختلاف) فتواى ولى فقيه با فقهاى ديگر، در امور فردى مى توان به مرجع تقليدى كه در فقاهت، اعلم تشخيص داده ايم مراجعه كرد امّا در امور اجتماعى هميشه نظر ولىّ فقيه مقدّم است. چنانكه فقهاء در مورد قضاوت تصريح كرده اند و حتّى در رساله هاى عمليّه هم آمده است كه اگر يك قاضى شرعى در موردى قضاوت كرد قضاوت او براى ديگران حجّت است و نقض حكم او ـ حتّى از طرف قاضى ديگرى كه اعلم از او باشد ـ حرام است.

* * * * *

11ـ آيا مى توان از ولى فقيه انتقاد كرد؟

براساس اعتقادات دينى ما فقط ـ پيامبران، حضرت زهرا و ائمه اطهار(عليهم السلام)معصوم اند. از اين رو هيچ كس ادّعا نمى كند احتمال اشتباهى در رفتار و نظرات ولى فقيه نيست. احتمال خطا و اشتباه در مورد ولىّ فقيه وجود دارد و ممكن است ديگران به خطاى او پى ببرند. از اين رو مى توان از ولى فقيه انتقاد كرد. ما نه تنها انتقاد از ولى فقيه را جايز مى شماريم، بلكه بر اساس تعاليم دينى معتقديم يكى از حقوق رهبر بر مردم لزوم دلسوزى و خيرخواهى براى اوست. اين حق تحت عنوان «النصيحه لائمّة المسلمين» تبيين شده است. نصيحت در اين عبارت به معناى پند و اندرز نيست، بلكه دلسوزى و خير خواهى براى رهبران اسلامى است؛ بنابراين نه تنها انتقاد از ولى فقيه جايز است، بلكه واجب شرعى مسلمانان است، و منافع و مصالح شخصى يا گروهى نبايد مانع انجام آن شود.

نكاتى در شيوه انتقاد

ليكن در انتقاد از ولى فقيه رعايت نكات زير لازم است:

1ـ اخلاق اسلامى در هنگام انتقاد رعايت شود. در اين مسأله رهبر با ديگر مؤمنان مشترك است. شرايط انتقاد شامل موارد ذيل است:

الف) پيش از انتقاد بايد اصل موضوع، محرز و عيب و اشكال، قطعى باشد؛ نه آنكه مبتنى بر شايعات و اخبار غير قابل اعتماد و يا بر اساس حدس و گمان و بدون تحقيق، مطلب ناحقى به كسى نسبت داده شود و موجب اعتراض و انتقاد قرار گيرد

ب) به منظور اصلاح و سازندگى انتقاد شود، نه براى عيب جويى و رسوايى اشخاص.

ج)انتقاد بر اثر دلسوزى، خيرخواهى و صميّميت باشد نه به سبب برترى طلبى

د)بدون هيچ توهين و جسارت، مؤدبانه و با رعايت شؤون وى بيان شود. و در حقيقت انتقاد بايد بسان هديه اى تقديم شود.

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «اَحَبُّ اِخْوانى الَىَّ مَنْ اَهْدى اِلَىّ عُيُوبى؛»1 محبوبترين برادرانم كسى است كه عيوب و اشكالاتم را به من هديّه كند.»

2.افزون بر موارد فوق براى شخصيّت محترم و قداست خاص رهبرى در نظام اسلامى مسائل ديگرى نيز بايد در نظر گرفته شود؛

به يقين، ميان انتقاد كردن فرد از دوست خود، يا زن از شوهر و يا فرزند از پدر، يا شاگرد از استاد تفاوتى روشن وجود دارد فرزند و شاگرد براى پدر و استاد خود احترام خاصى قائلند. اما فوق آنها قداستى است كه براى امام و جانشين او وجود دارد. قداست ـ همانگونه كه در مباحث گذشته به تفصيل بيان شده است ـ محبتّى همراه با احترام و تواضع است و چون ولى فقيه در مقام نيابت معصوم قرار دارد از اين رو از قداست والايى برخوردار است و رعايت كمال احترام و ادب براى او ضرورى است و حقظ حرمت و شأن او بر همه لازم است لذا انتقاد بايد به گونه اى بيان شود كه هيچ گونه تأثير سويى بر قداست و جلالت جايگاه ولى فقيه نداشته باشد.

3.سوّمين نكته اى كه در انتقاد از رهبر بايد در نظر گرفت، توجّه به دشمن است. انتقاد از رهبر بايد هوشمندانه طرّاحى شود تا موجب سوء استفاده دشمنان نشود؛ از آن رو كه رعايت اين موارد در انتقاد از ولى فقيه لازم است، مجلس خبرگان كميسيونى براى نظارت بر فعاليتهاى رهبرى دارد كه عملكرد ايشان را مورد بررسى قرار مى دهد و در موارد لازم نتيجه آن را به اطلاع ايشان مى رساند. اين هيأت تحقيق به پيشنهاد خود مقام معظم رهبرى در مجلس خبرگان تشكيل شد.


1ـ بحار، ج78، ص249، روايت 108، باب 23.

بهترين شيوه انتقاد

به نظر مى رسد براى رعايت همه اصول مزبور، بهترين شيوه انتقاد، نوشتن نامه به دبيرخانه مجلس خبرگان و بيان موارد لازم است.انتقاد از ديگر مسؤولان نظام (مجلس، قوه مجريه و قوّه قضائيه) در اصل 90 قانون اساسى مطرح شده است. «يعنى هر كس شكايتى از طرز كار مجلس يا قوّه مجريّه و يا قوّه قضائيه داشته باشد، مى تواند شكايت خود را كتباً به مجلس شوارى اسلامى عرضه كند. مجلس موظف است به اين شكايات رسيدگى كند و پاسخ دهد...» ملاحظه مى شود مراجعه به مجلس، راهكارى مناسب براى شكايت ـ كه نوعى انتقاد از مراكز فوق به شمار مى آيد ـ تصويب شده است. عمل به اين قانون ـ كه داراى ضمانت اجرايى است ـ موجب حفظ حرمت نهادهاى مذكور خواهد بود. طبق اصل يكصدوسيزدهم قانون اساسى رهبر عالى ترين مقام رسمى كشور محسوب مى شود. از اين رو رعايت اين نكات درباره او اولويت دارد.

شايان ذكر است كه نبايد انتظار داشته باشيم به همه مباحث و انتقاداتى كه مطرح مى كنيم پاسخ مختصر يا تفصيلى داده شود زيرا به دليل پيچيدگى مسائل سياسى و تصميم گيريهاى كلان اجتماعى و نيز امكان سوء استفاده دشمن از آنچه افشا خواهد شد، هميشه بيان انگيزه هاى مختلف عملكردها و تدابير سياسى براى عموم ميسّر نيست، ولى قطعاً به نظرات، انتقادات و پيشنهادهاى مفيد توجّه خواهد شد و موارد لازم به اطلاع ولى فقيه خواهد رسيد.

* * * * *

12ـ چرا ولايت فقيه ـ همانند رياست جمهورى ـ دوره اى نباشد، تا از مضرات تمركز قدرت در دست يـك نـفر جـلوگـيرى كـنيم؟

در جواب اين پرسش ذكر چند نكته لازم است كه بايد مورد بررسى قرار گيرد:

نقطه ثبات در نظام سياسى

1. وجود نقطه ثبات در نظام سياسى مطلوب است.

همه فيلسوفان سياست متفقند اگر در كشورى بتوان از آفات نقطه ثبات جلوگيرى كرد، چنين چيزى خودبخود رجحان دارد. بر همين اساس در بسيارى از كشورهاى دنيا افزون بر قواى سه گانه يك شيوه سلطنت يا رياست جمهورى دائم و يا امپراتورى وجود دارد. قابل توجه است كه برخى از اين كشورها مانند انگلستان مهد دمكراسى جديد و تمدن صنعتى به شمار مى آيند. استدلال معتقدان اين نظريه اين است كه بريتانياى كبير ـ كه حاكميت بسيارى از كشورها را داشت و هنوز هم با بسيارى از كشورها مشترك المنافع است ـ نيازمند نقطه ثابت است، كه در واقع مظهر اقتدار و امنيت ملى است.

جلوگيرى از آفات نقطه ثبات

2. آيا مى توان از آفات نقطه ثبات جلوگيرى كرد؟

در واقع مهمترين فايده دوره اى كردن، جلوگيرى از فسادى است كه با فربه شدن ناموزون قدرت، در دست يك نفر ـ در زمان طولانى ـ حاصل مى شود.

پاسخ اين مشكل با اندكى جستجو در اصل نظريه، به دست مى آيد. توضيح آنكه يكى از شرايط رهبر، عدالت و تقواست، و قانون، مجلس خبرگان را موظف كرده است هم در مقام كشف و تشخيص (آغاز رهبرى) و هم در مقام بقا، (استمرار رهبرى) رهبر اين صفات را داشته باشد. اگر عدالت و تقوا نباشد، هيچ گاه شخصى به عنوان ولى فقيه انتخاب نمى شود حتى اگر در ابتدا رهبر، عادل و متقى بود، ولى در ميانه راه عدالت يا تقواى خود را از دست داد، خود به خود از اين مقام عزل مى شود و وظيفه خبرگان است كه عزل او را اعلام كنند؛ چون ولايت الهى را از دست داده است. حضرت امام(قدس سره)مى فرمايد: «اگر ولى فقيه يك كلمه دروغ بگويد، يك كلمه، يك قدم بر خلاف بگذارد، آن ولايت را ديگر ندارد.»1

3. آخرين نكته اى كه بايد مورد بررسى واقع شود، نقش كاشف بودن خبرگان و كشف كسى كه صلاحيت اداره جامعه اسلامى را دارد، مى باشد.

گاه دوره اى با توسط انتخاب مستقيم مردم ظهور مى كند و گاه توسط مجلس خبرگان؛ چون انتخاب مستقيم توسط مردم خود سؤال مستقل و داراى اهميت بسيارى است، جداگانه مورد بررسى قرار گرفته است. امّا بعد از آنكه مسأله نقطه ثبات و فوايد آن را از ديدگاه فلاسفه سياست مورد اشاره قرار داديم و تمهيدات لازم در وظايف خبرگان و نظارت آنها بر رهبر را ملاحظه كرديم، بايد گفت انتخابات دوره اى در مورد رهبر لازم نيست؛ چون وظيفه خبرگان كشف (تشخيص) مصداق رهبر است.

خبرگان و شناسايى رهبر

توضيح آنكه بدين گونه نيست كه عده اى كانديدا بشوند و اعضاى خبرگان مجبور به گزينش شايسته ترين فرد باشند، بلكه كانديداهاى رهبرى در مرحله اول


1ـ صحيفه نور، ج 11، ص 122، مصاحبه پروفسور «الگار» با امام خمينى(قدس سره).

تمامى اسلام شناسان داراى صلاحيت مى باشند، و كار خبرگان نخبه شناسى است ـ آن هم در گستره تمامى جامعه اسلامى، نه فقط در محدوده عده اى خاص ـ به همين دليل كشف (تشخيص) آنها داراى اهميت است. هر گاه و به هر دليل منطقى خبرگان به اين نتيجه رسيدند كه رهبر شرايط رهبرى را از دست داده است و يا كس ديگرى در زمان رهبرى ايشان پيدا شده كه از او اقوى و بهتر است، رهبرى خود به خود از مقام خود عزل شده و لازم است خبرگان عزل ايشان را اعلام كنند و فقيه ديگرى را جانشين وى سازند. در اين صورت ديگر لازم نيست هر از چند گاهى انتخابات صورت گيرد. همه خوب مى دانيم برگزارى انتخابات تا چه اندازه لوازم و پيامدهاى اجتماعى دارد، گذشته از آنكه با اقتدار رهبرى و نقطه ثبات بودن ايشان در جامعه سازگارى ندارد.

اهميت اين نكته هنگامى آشكار مى شود كه فقيهى با كفايت و لايق چون حضرت آية الله خامنه اى بر مسند ولايت تكيه زند و تدبير امور را به عهده بگيرد و به گونه اى عمل كند كه دوست و دشمن به كفايت و لياقتش اعتراف كنند و گاه آشكارا آن را بر زبان آورند. در چنين مواقعى است كه محوريت چنين فقيهى نقطه قوت نظام است، بر همگان است قدر آن را بدانند و در تبعيّت از ايشان بكوشند.

در پايان خوبست به اين نكته توجه شود كه تئورى دوره اى بودن رهبرى و رياست در جوامعى مطرح شده كه بسيارى از كانديداها داراى ضعفهاى اخلاقى و حتى حقوقى هستند و هر روز در دنيا شاهد به دادگاه كشيده شدن رؤساى جمهور و نخستوزيران و ساير مقامات عاليرتبه هستيم طبعاً هر چه دوران حكومت چنين كسانى كوتاهتر باشد احتمال سوء استفاده اشان كمتر است امّا در نظامى كه رهبر آن داراى عاليترين مقام تقوى و عدالت و تالى تلو معصوم است جاى چنين توهّمى نيست و اكنون كه دو دهه از حكومت چنين افرادى در ايران اسلامى مى گذرد كوچكترين نقطه ضعفى در زندگى امام راحل يا مقام معظم رهبرى ديده نشده است و اگر چنين چيزى وجود مى داشت دشمنان اسلام و انقلاب هزاران مرتبه آنرا بزرگ مى كردند و هزاران بار در رسانه هاى گروهى پخش مى كردند.

13ـ اگر نظام ولايت فقيه بهترين نظام است، چرا برخى از مشكلات جامعه حل نشده، و جامعه پـيشرفته اى نــداريم؟

اين سؤال درباره حكومت اميرالمؤمنين(عليه السلام) نيز مطرح مى شود. مطابق معتقدات دينى، اميرالمؤمنين على(عليه السلام) معصوم است و از سوى خداوند متعال به عنوان ولىّ جامعه اسلامى1 و همطراز پيامبر اكرم2 معرفى شده است. بنابراين در حقانيت و مشروعيت حكومت على(عليه السلام) هيچ ترديد و شبهه اى ميان فرقه هاى مختلف اسلامى وجود ندارد. در قرآن كريم ابلاغ ولايت ايشان توسّط پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) موجب اكمال دين و اتمام نعمت و راضى بودن به دين اسلام محسوب شده است.3 با اين همه نگاهى به تاريخ پنج ساله حكومت مولاى متقيان و اوضاع اجتماعى حاكم بر آن دوران ميزان موفقيّت آن حضرت را در ايجاد جامعه ايدآل نشان مى دهد.

جنگهاى داخلى صفين، جمل و نهروان، تهديدات دشمنان خارجى، كمبود نيروى انسانى توانمند و تربيت شده، كثرت مشكلات، گستردگى بدعتها و سنتهاى فاسد و آلودگيهاى مزمن اجتماعى، تغيير چارچوب نظام ارزشى زمينه هاى اين وضع را فراهم آورده بود.


1ـ «انّما وليّكم اللّه و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصّلاة و يؤتون الزَّكوة و هم راكعون؛ (مائده:55) سرپرست و ولىّ شما تنها خداست و رسول او و آنها كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.» به شهادت همه مفسّران مقصود از مؤمنان، حضرت على(عليه السلام) است.

2ـ اين مطلب در آيه مباهله (آل عمران، 61) بيان شده است.

3ـ مائده: 3.

در همان حال على(عليه السلام) شايسته ترين فرد براى حكومت و زمامدارى جامعه اسلامى در اوضاع آن روز بود و اين نابسامانيها هيچ گاه ترديدى در اصل مشروعيّت ولايت آن حضرت ايجاد نمى كند.

اشاره اى به برخى مشكلات نظام

اكنون نيز در نظام جمهورى اسلامى مشكلات فراوانى به چشم مى خورد. مثلاً مشكلات اقتصادى كشور، ناشى از عوامل مختلفى است كه داورى در موفقيّت نظام اسلامى، بسته به بررسى آنهاست.

توضيح آنكه: جمعيت كشور ايران پس از پيروزى انقلاب تاكنون دو برابر شده، قيمت كالاها در سطح جهان متناسب با تورّم جهانى بالا رفته است، ولى قيمت نفت به عنوان مهمترين منبع درآمد نظام از سال 57 تاكنون به كمتر از يك سوّم تنزل يافته است. ضمن اينكه فرهنگ مصرف جامعه بسيار تغيير كرده و سطح توقّعات، به نحو چشمگيرى بالا رفته است. تحريمهاى اقتصادى، جنگ و ويرانيهاى بسيارى كه تنها به جرم پاييبندى به ارزشهاى اسلامى بر كشور ما تحميل شد، حوادث طبيعى فراوان و... همه در پيدايش اين مشكلات نقش دارد. ناهنجاريهاى فرهنگى نيز چنين است؛ بسيارى از انديشمندان اسلامى و مربيان دينى، پيش از انقلاب درگير مبارزه و يا در بند رژيم طاغوت بودند و پس از انقلاب به علّت نياز شديد نظام، به كارهاى اجرايى مشغول شدند. گروهى از ارزشمندترين تربيت يافتگان مكتب اسلام نيز در حوادث آغازين انقلاب به دست خيانتكاران و دشمنان اسلام به شهادت رسيدند. بزرگانى چون شهيد بهشتى، شهيد مطهرى، باهنر، رجائى، شهداى محراب و... كه هر يك سرمايه هاى بى نظيرى براى نظام و اسلام به شمار مى آمدند.

افزون بر اين، دخالت دشمن در ايجاد فضاى آلوده فرهنگى براى نسل جوان و... در نابسامانيهاى فرهنگى تأثيرى عميق گذاشت.

با اين همه، نظام اسلامى، موجب سرفرازى و عزّتمندى كشور ايران در

سراسر جهان و سربلندى امّت مسلمان در برابر طاغوتها و مستكبران دنيا گشته، مسلمانان را به وحدت و حركت واداشته است. جنبشهاى اسلامى در بوسنى، چچن، الجزاير، لبنان، مصر، تونس، سودان و حتى در كشورهاى اروپاى غربى و آمريكا، الگو گرفته از نهضت دينى و الهى ملّت ايران است، كه از بركات روى آوردن به دين و ولايت اللّه محسوب مى شود.

هيچ كس ادّعا نكرده است كه مجموعه قوانين اسلامى، پس از انقلاب در كشور اجرا شده است، بلكه ـ به تصريح رهبر انقلاب ـ تا تحقق آنچه دين براى جامعه ترسيم مى كند، راهى طولانى پيش رو داريم. اين مشكلات و نارساييها مشروعيّت نظام را زير سؤال نمى برد.

* * * * *

14ـ با توجه به معصوم نبودن ولى فقيه چرا به قــداست وى مـعتقديـد؟!

قداست به معناى محبوبيتِ همراه با احترام شديد است. انسان به علّت كمال خاصّى كه در شخصيتى سراغ دارد، به او محبّت ورزيده و به وى احترام خاصى مى گذارد. انسانها همه كمالات را بطور يكسان دارا نيستند، از اين رو انسانى كه داراى كمالات فوق العاده و برترى است از محبوبيت و احترام بيشترى برخوردار است.

قداست مانند محبّت از يك مورد شخصى محبوب به ديگر امور منتسب به او نيز ـ به طور طبيعى ـ منتقل مى شود، به گونه اى كه وقتى شخصى را دوست مى داريم، نزديكان و وابستگان اش را نيز دوست خواهيم داشت؛ مثلاً وقتى به استاد خود عشق مىورزيم، فرزندان و حتّى وسايل شخصى او را نيز دوست مى داريم، به همين دليل است كه مردم ما به خاندان امام (قدس سره)، خانه، حسينيه و حرم ايشان علاقه شديدى نشان مى دهند و به آنها عشق مىورزند.

قداست، روح دين

روح دين را همين قداست تشكيل مى دهد، به طورى كه تمام اديان الهى بر احترام گذاردن خاص به خداوند و هر چه و هر كس كه به او منسوب است تأكيد مىورزند، حتى مذاهب انحرافى نيز براى بت و خدايان قداست قائلند. روايات ما بر اين مطلب تأكيد دارد كه «هل الايمان الّا الحبّ» آيا ايمان جز محبّت و دوستى امر ديگرى است1؟ از اين رو در اسلام اولين مرتبه قداست براى خداى


1- كافى، جلد 2 ص 125، روايت 5.

تبارك و تعالى است و در مراتب بعدى هر كس به او نزديكتر و داراى ارتباط بيشتر با اوست. پروردگار متعال به دليل هستى مطلق، كمال مطلق و ... از برترى بى نظيرى برخوردار است و طبيعى است از همه محبوتر و دوست داشتنى تر باشد، تا اندازه اى كه بايد در برابر او به خاك افتاد و پيشانى را بر زمين ساييد. اين سجده به دليل همان قداست است. در مرتبه بعد، پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)به دليل بيشترين ارتباط با خداوند، داراى تقدس و احترام بيشترى است، تا آنجا كه خداوند و فرشتگانش بر او درود مى فرستند و از مؤمنان نيز مى خواهند تا درود بفرستند1. و شرع مقدس گذاردن دستِ بدون وضو را بر نام آن حضرت حرام مى داند.

اين قداست پس از خداوند، به پيامبر و جانشينان او يعنى امامان معصوم(عليهم السلام) ـ كه از طرف خدا منصوب شده اند ـ گسترش مى يابد. بوسيدن ضريح امامان (عليهما السلام) و زيارت حرم آنها همگى برخاسته از همين قداست است. در مراتب بعدى يعنى پس از امامان (عليهم السلام) اين قداست به همه كسانى كه به گونه اى به آنان منتسب اند، مانند سادات و مراجع و علماى دينى سرايت مى كند. با اينكه بوسيدن دست و تواضع بيش از اندازه براى غير خدا در اسلام نكوهش گرديده، ولى مواردى استثناء شده است، از جمله: «انه من اريد به رسول اللّه؛2 كسى كه به جهت انتساب به پيامبر دستش را ببوسند.» يعنى اين شخص از چنان عظمتى برخوردار است كه به جاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) دست او را مى بوسند. ولىّ فقيه گرچه معصوم نيست، ولى به دليل انتسابش به امام معصوم (عليه السلام) و جانشينى وى مراتبى از همان قداست را داراست. آيا مى شود كسى خدا را دوست بدارد، ولى پيامبرش را دوست ندارد؟! آيا مى شود كسى پيامبر را دوست بدارد ولى به جانشينان او (امامان) علاقه نداشته باشد؟! و آيا مى توان امام معصوم (عليه السلام) را دوست داشت، ولى جانشين او را گرامى نداشت؟


1- قرآن كريم سوره احزاب آيه 56.

2- بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 26، باب 100، روايت 25.

15ـ قداست ولى فـــقــيه و مرجع دينى چه تـأثيرى در جامــعه دارد؟

كيان شيعه و حيات آن در زمان غيبت؛ با همين قداست حفظ شده است. مردم در طول تاريخ براى مراجع خود احترام خاصّى قائل بوده اند. دشمنان نيز همواره از اين قداست در هراس بوده اند، به طورى كه هميشه از حكم جهاد مرجع دينى مى ترسيده اند. بايد ديد كه حكم جهاد يك مرجع پير چه تأثيرى در جامعه دارد. از آن رو كه ولى فقيه از قداست ويژه اى برخوردار است و مردم او را نايب امام زمان مى دانند، حاضرند همگى جان و مال و هستى خود را فدا كنند. فتواى تاريخى ميرزاى بزرگ در تحريم تنباكو، استعمار پير انگلستان را شكست داد و كشور ايران را از بحران رهايى بخشيد.

در عصر حاضر نيز همگى شاهد بوديم كه چگونه امام خمينى (قدس سره) انقلابى رارهبرى كرد كه حكومت 2500 ساله شاهنشاهى را ريشه كن ساخت و به جاى آن جمهورى اسلامى را برقرار كرد. اگر قداست مرجعيت نبود، چه كسى حاضر بود خود را آماجگاه گلوله هاى دژخيمان شاه قرار دهد؟! اگر مردم حكم امام را حكم خدا و امام زمان نمى دانستند، چه كسى حاضر بود از لذتهاى دنيا دست شسته و شب و روزش را در جبهه ها بگذراند و بهترين عزيزانش را در راه خدا فدا كند؟! اكنون مى توان فهميد كه چرا دشمنان اسلام از ولى فقيه و مرجعيت قداست زدايى مى كنند؟!

قداست، ضامن بقاى نظام

تجربه نشان داده است مرجعيت و ولايت همواره مايه اميد شيعيان در زمان

غيبت بوده است. مرجعيت، پيوسته جامعه را از خطرات جدّى رهانيده است. اكنون دشمنان اسلام، پس از مطالعات روانشناسانه، رمز وحدت امت و پايدارى نظام اسلامى را بخوبى شناخته اند؛ آنها دريافته اند قداستى كه مردم براى رهبرى و ولايت امر قائلند، نظام و انقلاب را بيمه كرده است، از اين رو تمام تلاش و همّت خود را براى شكستن اين قداست بكار گرفته اند، تا چنين وانمود كنند رهبر و مرجع در رديف ديگر دولتمردان و يا حتى افراد عادى است. آنها چنين القا مى كنند همان گونه كه از وزير، وكيل و يا يك شخصيت قضايى مى توان انتقاد كرد، مى توان از ولى فقيه انتقاد كرد!

البتّه ما نيز معتقد به جواز انتقاد از ولى فقيه هستيم، ولى با روش صحيحى كه نشانه خيرخواهى و دلسوزى است. به هرحال زمانى كه قداست رهبرى شكسته شد، ديگر كسى امر او را مطاع نمى داند و عمل كردن به دستورهاى او را وظيفه شرعى نمى شمرد و كسى كشته شدن در اين راه را شهادت نمى داند. در اين هنگام است كه دشمن به تمام اهدافش رسيده است، زيرا در مواقع بحرانى ديگر كسى وجود ندارد كه با يك فتوا توطئه ها را خنثى كند و كشور را نجات دهد.

كمى بيانديشيم كه شكستن اين قداست به سود كيست؟ و القا كنندگان اين شبهات در پى چه امرى هستند؟!

* * * * *

پرسش و پاسخ ۱-آیت الله مصباح یزدی

[ چهارشنبه یازدهم فروردین 1389 ] [ 0:20 AM ] [ علی اکبر ملکی 09153715735 ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

لینک های مفید
امکانات وب