اسماء و صفات رسول ا...(ص) به روايت قرآن  

مقدمه: در سالي كه مزين به نام مقدس رسول اعظم(ص) است، بررسي اسماء و صفات آن نبي خاتم، با نگاه قرآني، راهي به سوي شناخت بيشتر آن حضرت مي باشد. در كتابهاي مختلف كه درباره پيامبر(ص) به جا مانده 300 اسم، لقب و صفات براي آن حضرت، ذكر شده است. نامهايي كه براي پيامبراسلام(ص) در قرآن ذكر شده، از نگاه برخي تا چهل اسم قيد شده و براي هر يك، شاهدي از آيات قرآن ذكر شده است. مطلب حاضر به بررسي برخي از اسامي متبرك آن حضرت خواهد پرداخت: 1و 2- محمد و احمد مشهورترين نام پيامبر، «محمد»(ص) است. لقب مشهور ايشان، مصطفي و خاتم النبيين، و اولين كنيه مشهورش «ابوالقاسم» است. زيرا قاسم فرزند اول حضرت بود. اسم شريف «محمد» در سوره هاي آل عمران (آيه 144)، احزاب (آيه 40)، محمد (آيه 2) و فتح بارها آمده است. نام احمد، فقط يك بار در قرآن، در سوره مباركه صف/ 6 ذكر شده است. در تفسير مجمع البيان آمده است كه خداوند، نام محمد و احمد كه از اسامي مقدس خود برگرفته است، براي او برگزيد. (1) در تفسير نمونه، عنوان شده است كه نام «محمد» را عبدالمطلب، جد پيامبر، براي ايشان انتخاب نموده و نام «احمد» را آمنه، مادر پيامبر، براي او، انتخاب كرد. همچنين ابوطالب، عموي پيامبر، نيز از پيامبر(ص) با نام «محمد و احمد» ياد كرده است. در حديث معراج نيز خداوند يك بار با «يا محمد» و چندين بار، با «يا احمد» رسولش را مورد خطاب قرار داده است. (2) * معناي «محمد و احمد» «محمد» از ريشه «حمد» به معناي ستوده و ستايش شده است. «احمد» يعني كسي كه بيشترين حمد الهي را در بين جميع مخلوقات دارد. «محمد» نام زميني پيامبر(ص) و «احمد» نام آسماني آن حضرت مي باشد. در روايتي آمده است كه برخي از يهوديان از آن حضرت پرسيدند. چرا شما به اين دو نام، نامگذاري شده ايد؟ حضرت فرمودند: «همانا من در زمين ستايش شده و در آسمان ستايش شده تر، هستم». (3) يعني در آسمان، بيشتر از زمين، مورد ستايش اهل آسمان قرار گرفته ام. با تأسي به همين معاني است كه دوستداران آن حضرت، نام آن بزرگوار را براي خود بر مي گزينند. همچنين امام رضا(ع) از پيامبر(ص) روايت كرده است: «هرگاه نام فرزند خود را محمد نهاديد، او را گرامي داريد.» 3 و 4- نبي و رسول واژه رسول و نبي و مشتقات آن دو، در آيات بسياري تكرار شده و در بيشتر اين موارد براي پيامبر(ص) به كار رفته اند. «نبي» كسي است كه بر او وحي نازل مي شود و حامل خبري از غيب است. پيام الهي را بيان مي كند؛ هر چند مأمور به دعوت و تبليغ علني نيست. «رسول» كسي است كه علاوه بر مقام نبوت، مأمور به دعوت و تبليغ به سوي آيين الهي است. رسالت، مقامي بالاتر از نبوت است. «نبي» كسي است كه در خواب مي بيند، او وحي الهي را از اين طريق دريافت مي كند و صداي (فرشته) را مي شنود، ولي فرشته وحي را نمي بيند. ولي «رسول» كسي است كه هم صدا را مي شنود و هم فرشته وحي را مي بيند و در خواب و بيداري با وحي در ارتباط است. (7) با توجه به معناي لغوي اين دو، روشن مي شود كه بين آنها، در مفهوم، اشتراكي نيست. نبوت چه به معناي «رفعت» و چه به معناي «باخبر بودن» باشد، به مفهوم رسالت نيست. هر چند لازمه رسالت، كه داشتن پيامي از طرف خداوند است، اين است كه رسول از آن پيام، با خبر باشد. لذا مفهوم نبوت اعم از رسالت است. از نظر مصداق نيز با توجه به آيات و روايات، بين نبوت و رسالت، نسبت عموم و خصوص مطلق است. (8) در ميان انبيا، رسول كسي است كه داراي رسالت خاصي باشد، گاه پيامبران به طور كلي به پرستش و اطاعت خدا و پيمودن راه حق كه همان راه بندگي خداوند است، دعوت مي كنند، ولي گاه پيام خاصي را از سوي خداوند، براي امت خويش به ارمغان مي آورند. بنابراين، به كسي كه پيام مخصوصي از طرف خداوند دارد، رسول مي گويند و از آن جهت كه به طور كلي، مردم را به راه حق فرا مي خواند، او را «نبي» مي نامند. (9) از جمله نكاتي كه مي تواند دليلي بر عظمت پيامبر(ص) باشد، اين است كه خداوند او را با نام خطاب نكرده است، ولي انبياي ديگر را به اسم آنان، مورد خطاب قرار داده است. مانند: «يا موسي، يا داود و...» ولي درباره حضرت محمد(ص) مي فرمايد: «يا ايها النبي»، «يا ايها الرسول»؛ زيرا مقام رسول اعظم(ص) بالاترين مقامها است. لذا اين گونه با عظمت، مورد خطاب الهي قرار مي گيرد. (10) 5- عبد اين صفت، در سوره هاي متعددي از قرآن كريم، آمده است. از جمله: انفال (آيه 41)، اسراء (آيه 1)، كهف (آيه 1)، فرقان (آيه 1) و... قرآن در ستايش انبيا، بعد از كلمه «عبد» و يا قبل از آن، نام خاص انبيا را مي برد؛ مانند: «عبدنا ايوب» و... ولي درباره پيامبرخاتم(ص)، اين كلمه همواره به صورت مطلق و بدون ذكر نام، يا قرينه ديگري، به كار رفته است. در قرآن كريم، در هيچ موردي: كلمه «عبد» بدون اسم يا قيد ذكر نشده است، جز در مورد پيامبرخاتم(ص). اين شيوه بيان، نشانگر عبد مطلق بودن پيامبر(ص) است. (11) عبد و بنده الهي بودن، از ارزشهاي والاي انساني است؛ بلكه والاترين ارزش انساني است. بندگي خداوند، زمينه ساز دريافت كمالات معنوي است. عبوديت، مقدمه پرواز و عروج است و بدون خروج از صفات رذيله و كسب صفات فضيلت، امكان ندارد. لذا كمال عبوديت، كه به مفهوم كمال رهايي از غير خداست، از مختصات پيامبر(ص) است. 6- خاتم النبيين اين نام كه در سوره احزاب (آيه 40) آمده، از ريشه «ختم» به معني «پايان» گرفته شده است. «خاتم» چيزي است كه با آن پاي نامه ها، اسناد و دفاتر را مهر مي زدند. از آنجا كه مهر زدن در خاتمه و پايان، قرار مي گيرد، نام خاتم بر وسيله مهر زدن، گذارده شده است. اگر يكي از معاني خاتم، نگين انگشتر است، به خاطر اين است كه نقش مهرها را روي انگشترها نيز مي كندند و به وسيله آنها، نامه ها و رسايل را مهر مي زدند و يا به خاطر آن است كه كار گذاشتن نگين انگشتر، آخرين عملي است كه در ساختن انگشتر انجام مي گيرد و لذا اين اشكال شبهه افكنان كه پيامبر(ص) چون نگين انگشتري در ميان انبيا است، نه پايان بخش آنان، وارد نيست. (13) در كتاب «التحقيق» آمده است: ختم يعني كامل شدن چيزي و به آخر و انتها رسيدن. نكته جالب اين كه در قرآن مجيد، ماده ختم و مشتقات آن، در هفت مورد ديگر به كار رفته است و بدون استثنا، به معني پايان دادن به چيزي و يا مهري كه در پايان مي زنند، آمده است و اين خود دلالت دارد كه آيه مورد بحث نيز، مفهومي جز اين ندارد كه پيامبرخاتم(ص) پايان بخش سلسله انبيا است و مهري است كه در پايان دفتر رسالت، خورده است. مانند: اليوم نختم علي افواههم و...؛ امروز (روز قيامت) مهر بر دهانشان مي نهيم و دستهاي آنها با ما سخن مي گويند. (14) و ختم ا... علي قلوبهم و علي سمعهم و...؛ خداوند بر دل ها و گوشهاي آنها (منافقان) مهر نهاده و بر چشمهاي آنها پرده اي است.(15) در همين خصوص جابر از پيامبر(ص)، روايت مي كند: حضرت فرمودند: «مثل من در ميان پيامبران، همانند مردي فرزانه است كه ساختمان پرشكوهي را مي سازد و آن را كامل و جالب مي آرايد و تنها جاي يك خشت طلايي و گران بها را خالي مي گذارد، روشن است كه هر كسي به آن بناي پرشكوه و تماشايي وارد مي گردد، مي گويد: راستي چه كاخ پرشكوهي است، جز اينكه جاي يك خشت طلايي خالي است. آن گاه پيامبر گرامي(ص) فرمود: و من جايگاه آن خشت سرنوشت ساز و آخرين هستم و با آمدن من، براي رساندن آخرين و جاودانه ترين پيام الهي حلقه رسالت و پيامبري تكميل شد و رسالت پايان يافت.» (16) در اين ميان ممكن است اين اشكال پيدا شود كه قرآن مي گويد: «پيامبر خاتم، پايان دهنده انبيا است، و نه پايان دهنده رسولان، لذا ممكن است سلسله انبيا با ظهور ايشان پايان يابد، ولي سلسله رسولان، پايان نيابد. جواب آن است كه با توجه به اينكه هر رسولي، نبي نيز هست، بنابراين اگر كسي خاتم انبيا باشد به طريق اولي، خاتم رسولان نيز هست.» (17) 7- طه اين وصف در سوره طه (آيه 1) آمده است. از امام صادق(ع) روايت شده است كه «طه از اسامي پيامبر(ص) است و معني آن، «يا طالب الحق، الهادي اليه» است؛ «يعني اي كسي كه طالب حقي و هدايت كننده به سوي آني» (18) در دعاي ندبه، نيز اين موضوع ذكر شده است، «يابن طه و المحكمات»؛ اي زاده طه و محكمات.» روايات فراواني در شأن نزول نخستين آيات سوره طه آمده است كه از مجموع آنها، استفاده مي شود كه پيامبراعظم(ص) بعد از نزول وحي و آيات قرآني، بسيار به عبادت و نيايش مي پرداختند، بخصوص ايستاده به عبادت و راز و نياز مشغول مي شدند و آنقدر عبادت مي كردند كه پاهاي ايشان، متورم مي شد. آيات نخستين اين سوره، نازل شد و به ايشان دستور داد كه اين همه رنج و سختي و ناراحتي را بر خود تحميل نكن: «طه؛ اي پيامبر، ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه به زحمت افتي.»(19) 8- يس اين اسم در اولين آيه سوره يس آمده است. از امام صادق(ع) نقل شده است كه «يس»، اسمي از اسماي پيامبرخاتم(ص) است و دليل آن اين است كه خداوند بعد از آن مي فرمايد: «تو از مرسلين و بر صراط مستقيم هستي.» (20) درباره اين اسم گفته اند كه مخفف «يا سيد المرسلين» و يا «يا سامع الوحي» بوده است؛ يعني «اي سرور و آقاي پيامبران و اي شنونده وحي». (21) در دعاي ندبه خطاب به امام عصر(عج) عرض مي كنيم: «يابن يس و الذاريات»؛ يعني اي فرزند يس، يعني اي زاده پيامبر. علاوه بر اين در تفسير صافي و مجمع البيان از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) روايت شده است كه حضرت رسول(ص)، دوازده اسم دارد كه پنج اسم آن در قرآن آمده است: محمد، احمد، عبدا...، يس. (22) همچنين امام باقر(ع) مي فرمايند: اسم رسول خدا در صحف ابراهيم «ماحي»، در تورات «حاد»، در انجيل «احمد» و در قرآن «محمد» است. (23) پي نوشتها: 1- مجمع البيان، طبرسي، ج 3، ص 528 2- تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 27، ص 78 3- تفسير نور، قرائتي، ج 10، ص 617 4- وسايل الشيعه، ج 21، ص 393 5- مستدرك الوسايل، ج 15، ج 1 6- مجمع البيان، ص 524 7- وحي و نبوت در قرآن، جوادي آملي، ج 3، ص 70 8- راه و راهنماشناسي، ج 5، ص 15- 16 9- همان، ص 16 10- سيره رسول اكرم در قرآن، جوادي آملي، ص 26 11- تفسير تسنيم، ج 2، ص 219 12- همان، ص 241 13- پيام قرآن، مكارم شيرازي، ج 18، ص 205 14- يس، آيه 65 15- بقره، آيه 7 16- تفسير نورالثقلين، ج 6، ص 59 17- پيام قرآن، همان، ج 8، ص 407 18- سيماي شخصيتي پيامبر در قرآن، ص 27 19- تفسير نمونه، ج 13، ص 156 20- تفسير نورالثقلين، ج 6، ص 163 21- سيماي شخصيتي پيامبر در قرآن، ص 28 22- تفسير نورالثقلين، ج 7، ص 353 23- سيماي شخصيتي پيامبر در قرآن، ص 23 روزنامه قدس25/9/1385

معرفي نر م افزار

نرم افزار عالي براي افزايش سرعت اينتر نت دانلود کنید نسخه ی 7.10 را با حجم 768 کیلوبایت http://desofto.com/myproxy.exe كر ك نرم افزار http://mscracks.com/get.php?id=198721

بحثی درباره شیطان

 

بحثى درباره شيطان

در داستان خلقت آدم وقتى خداوند به فرشتگان امر كرد كه بر آدم سجده كنند همه آنها به اين دستور الهى عمل كردند ودر مقابل آدم سجده به جاى آوردند ولى در ميان آنها موجودى به نام «ابليس»از دستور خدا سرباز زد و به آدم سجده نكرد ابليس يا همان شيطان به خاطر اين معصيت از درگاه الهى رانده شد و از مقامات معنوى كه به علت عبادتهاى ممتد كسب كرده بود، محروم گرديد و به لعنت خدا گرفتار شد و به همين جهت ابليس به دشمنى با آدم پرداخت و او را وسوسه كرد تا از درختى كه از خوردن ميوه آن منع شده بود بخورد. آدم با خوردن آن از بهشت به زمين فرود آمد و زندانى خاك شد و زيربار مسئوليت و تكليف رفت و بدينسان شيطان در مقابل ضربه اى كه از آدم خورده بود ، ضربه اى بر او زد و باعث بيرون شدن او از بهشت شد.
كار دشمنى ابليس با آدم در اينجا ختم نشد و ابليس تصميم گرفت كه فرزندان آدم و ذريه او را نيز با وسوسه هاى خود گمراه سازد.
آنچه گفته شد خلاصه اى از مطالبى است كه در آيات متعددى از قرآن مجيد درباره
داستان حضرت آدم و ابليس آمده است و به زودى متن بعضى از آن آيات را خواهيم آورد.
در اينجا براى آگاهى بيشتر خوانندگان در مورد شيطان، مطالبى را تحت چند عنوان مى آوريم:
1 ـ ابليس كيست و شيطان كدام است؟
2 ـ آيا ابليس از ملائكه بود يا از جن؟
3 ـ چرا خداوند به شيطان اجازه وسوسه داد؟
4 ـ خطور افكار شيطانى و رحمانى در ذهن انسان
5 ـ شيطان و اهريمن
6 ـ مشخصات شيطان در قرآن

ابليس كيست و شيطان كدام است؟

«ابليس»نام خاص همان موجودى است كه در داستان خلقت آدم بر او سجد نكرد و با وسوسه هاى خود او را از بهشت بيرون نمود. ولى «شيطان»يك واژه عمومى است كه به معناى موجود شرور و موذى و وسوسه گر است كه فرد بارز آن همان ابليس است ولى افراد ديگرى هم دارد و همانگونه كه خواهند آمد، ابليس داراى ذريه و اعوان و انصار است كه به همه آنها شيطان يا شياطين گفته مى شود و همچنين از افراد انسان نيز به كسانى كه شرور و موذى باشند شيطان گفته مى شود.
بنابراين ابليس اسم عَلَم و شيطان اسم جنس است و ابليس جز به آن موجود معين كه به آدم سجده نكرد به كس ديگرى اطلاق نمى شود و اين واژه يك واژه غير عربى است و پيدا كردن اشتقاق عربى بر آن بگونه اى كه در بعضى كتب تفسيرى و لغوى آمده است، درست نيست هر چند كه در عربى ، هموزن آن وجود دارد مانند: ازميل،

اصليت، اعريض و غير آنها(1) اما «شيطان» يك واژه عربى است بر وزن فيعال و از ماده «شطن»مشتق است كه به معناى دور شدن است و به هر عصيانگر متمرد از انس و جن و حيوانات «شيطان»گفته مى شود و «شاطن»به معناى خبيث است(2) و به ابليس و ذريه و اعوان او به مناسبت همان تمرد و عصيانگرى و خباثت و وسوسه گرى ، شيطان اطلاق مى شود و به طورى كه گفتيم از افراد بشر هم ممكن است كسى شيطان باشد همانگونه كه در آيات زير آمده است:
و اذاخلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم (بقره /14)
و منافقان چون با شياطين خود خلوت مى كنند، مى گويند ما با شما هستيم.
و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا شياطين الانس والجن (انعام /112)
و همچنين براى هر پيامبرى دشمنى قرار داديم از شيطانهاى انس و جن.
حتى در بعضى از روايات به موجودات ريز و كوچكى كه در قسمت شكسته ظرف مى نشيند ، «شيطان» اطلاق شده كه شايد منظور همان ميكروبها باشد.

آيا ابليس از ملائكه بود يا از جن؟

در ميان مفسران و علماء اسلامى در اين باره اختلاف نظر وجود دارد. بعضى از آنها گفته اند كه ابليس از ملائكه بود و به خاطر معصيتى كه مرتكب شد از مقام خود خلع گرديد و رانده درگاه الهى گرديد.
از جمله كسانى كه اين قول را انتخاب كرده اند مى توان از شيخ طوسى نام برد كه در تفسير خود ضمن اينكه اين قول را از ابن عباس و ابن مسعود و ابن مسيب و قتاده و ابن جريح و طبرى نقل مى كند، خود نيز به آن تمايل دارد و آن را به ظاهر تفاسير شيعه نسبت مى دهد و اضافه مى كند كه روايتى هم در اين زمينه از امام صادق (ع) وارد شده است.(3)

در مقابلِ اين قول عقيده كسانى است كه ابليس را از زمره ملائكه نمى دانند و او را از جن معرفى مى كنند. از جمله آنها شيخ مفيد است كه مى گويد: اخبار متواترى از ائمه هدى در اين باره وارد شده و آن قول ، مذهب همه اماميه و بسيارى از معتزله و اصحاب حديث مى باشد.(1)
اكنون ما دلائل هر دو طرف را ذكر مى كنيم و در پايان نظر خود را خواهيم گفت:
كسانى كه ابليس را ازجمله ملائكه مى دانند ، چنددليل ازقرآن مى آورندبه اين شرح:
1 ـ خداوند در آيات متعددى در قرآن ابليس را از ملائكه استثناء مى كند و مى فرمايد:
و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس (بقره /34)
هنگامى كه به ملائكه گفتيم به آدم سجده كنيد پس سجده كردند مگر ابليس.
چرا خداوند به شيطان اجازه وسوسه داد؟

به طورى كه از آيات قرآنى استفاده مى شود پس از رانده شدن شيطان از درگاه الهى شيطان از خداوند مهلت خواست و خدا تا وقت معينى به او مهلت داد و شيطان پس از گرفت مهلت اظهار داشت كه فرزندان آدم را وسوسه خواهد كرد و آنها را وادار به انجام كارهاى بد خواهد نمود. به اين آيات توجه كنيد:

قال رب فانظرنى الى يوم يبعثون قال فانك من المنظرين الى يوم الوقت المعلوم قال رب بما اغويتنى لأزينن لهم فى الارض و لأغوينهم اجمعين الاّ عبادك منهم المخلصين (حجر / 40 - 36)
(شيطان) گفت: پروردگارا تا روزى كه مبعوث مى شوند به من مهلت بده خداوند گفت: تو از مهلت داده شده گانى تا روز وقت معين. شيطان گفت: پروردگارا به سبب اينكه تو مرا گمراه نمودى ، (اعمال فرزندان آدم را) براى آنها زينت خواهم داد و همگى آنها را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان خالص تو را.
و نظير همين مطلب است آيه 119 از سوره نساء و حتى در جايى خداوند خود به شيطان اجازه اغوا و وسوسه گرى فرزندان آدم را مى دهد و در پاسخ شيطان كه از گمراه ساختن فرزندان آدم خبر مى دهد ، مى فرمايد:
و استفزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب عليهم بخيلك و رجلك و شاركهم فى الاموال و الاولاد و عدهم و ما يعدهم الشيطان الاّ غروراً (اسراء/64)
هر كس را از فرزندان آدم مى توانى با صداى خود بلغزان وبا سواره و پياده خود بر آنان حمله كن و با آنها در اموال و اولاد شركت كن و به آنها وعده بده و شيطان جز فريب نويدشان نمى دهد.
اكنون بايد ديد كه چرا خداوند به شيطان اجازه داد كه فرزندان آدم را وسوسه كند و زمينه گمراهى آنها را فراهم سازد؟
در پاسخ مى گوييم: خداوند انسان را آفريد وبه او اختيار و آزادى انتخاب داد به طورى كه انسان در انتخاب خير و شر آزاد است او مى تواند راه انبياء را در پيش گيرد و به سعادت ابدى برسد و مى تواند از خدا و پيامبر فاصله بگيرد و به گناه و معصيت و شرّ روى آورد.
در اين ميان خداوند با ارسال پيامبران و كتب آسمانى، انسان را به سوى خير دعوت كرد لازم بود نيرويى هم باشد كه انسان را به سوى شر و بديها دعوت كند تا آزادى انسان در اختيار و انتخاب از بين نرود و او بر سرد و راهى قرار بگيرد آنگاه با

انتخاب راه درست ، كمال خود را به ثبوت برساند.
بنابراين، وسوسه هاى شيطان براى افراد باايمان نه تنها زيانبخش نيست بلكه باعث تكامل بيشتر آنهاست و انتخاب راه خدا با وجود وسوسه هاى شيطان ، بسيار ارزشمند است و افراد با ايمان با مبارزه با وسوسه هاى شيطان به مراتب بالايى از كمال مى رسند.
اساساً وجود دشمن ، انسان را آماده تر و قويتر مى سازد و او را وادار مى كند كه از تمام امكانات خود استفاده كند و در عزم و اراده خود ثابت قدم باشد.
ضمناً توجه كنيم كه وسوسه شيطان در حد الزام و اجبار نيست و شيطان هرگز نمى تواند و اجازه ندارد كه انسان را به ارتكاب گناه و معصيت مجبور كند. كار او تنها وسوسه است و شخص با ايمان وقتى چند بار با آن مبارزه كرد ديگر مخالفت با آن كار دشوارى نخواهد بود و لذا در روايتى آمده است كه شيطان در مقابل پيامبر اسلام تسليم شده بود.(1) يعنى آن حضرت آنقدر با شيطان مخالفت كرده بود كه ديگر شيطان از وسوسه كردن او دست كشيده بود و در قرآن كريم آمده است كه شيطان بر مؤمنان تسلط ندارد:
انه ليس له سلطان على الذين آمنوا و على ربهم يتوكلون انما سلطنه على الذين يتولونه(نحل /99 - 100)
همانا شيطان را بر كسانى كه ايمان آورده اند و بر پروردگارشان توكل كردند، تسلطى نيست. تسلط او تنها بر كسانى است كه ولايت او را پذيرفته اند.
همچنين در جاى ديگر از زبان شيطان نقل مى كند كه در روز قيامت در پاسخ كسانى كه شيطان را مسؤل گمراهى خود مى شمارند ، خواهد گفت:
و ما كان لى عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لى فلا تلو مونى و لو موا انفسكم (ابراهيم / 22)

مرا بر شما تسلطى نبود جز اينكه شما را دعوت كردم و شما مرا اجابت نموديد پس مرا مذمت نكنيد بلكه خود را مذمت كنيد.
خلاصه اينكه وسوسه شيطان الزام آور نيست و همين وسوسه گرى هم موجب پيشرفت و تكامل مؤمنان است.

خطور افكار شيطانى و رحمانى در ذهن انسان

يكى از بحثهايى كه در علم كلام مطرح است اين است كه گاهى به ذهن انسان القائاتى مى شود و مطالبى خطور مى كند كه بعضى وقتها خوب است و انسان را دعوت به نيكيها و اعمال صالح مى كند و بعضى وقتها انسان را به ارتكاب معصيتى مى خواند. در اصطلاح كلامى به اين القائات «خاطر» گفته مى شود و در آنجا بحث مى كنند كه آيا اين دو خاطر از كجاست؟
بسيارى از متكلمان گفته اند: آن خاطرى كه به طاعت خدا دعوت مى كند، از جانب خداست و آن خاطرى كه به معصيت دعوت مى كند، از جانب شيطان است.(1)
و در بيان ماهيت آن گفته شده كه خاطر همان حروف و اصوات خفيه است و فلاسفه گفته اند كه آن تصور حروف و اصوات است مانند صورتهايى كه در آينه نقش مى بندد.(2)
در روايات نيز به اين دو خاطر اشاره شده است:
قال رسول الله (ص): للشيطان لمة بابن آدم و للملك لمة فاما لمة الشيطان فايعاد بالشر و تكذيب بالحق و اما لمة الملك فايعاد بالخير و تصديق بالحق(3)
پيامبر فرمود: براى شيطان تماسى با فرزند آدم است وبراى فرشته نيزتماسى با اوست. تماس شيطان وعده دادن به شر و تكذيب حق است و تماس فرشته وعده
دادن به خير و تصديق حق است.
عن ابى عبدالله (ع) قال: ما من قلب الاّوله أذنان على احدهما ملك مرشد و على الاخرى شيطان مفتنّ هذا يأمره و هذا يزجره الشيطان يامره بالمعاصى و الملك يزجره عنها(1)
امام صادق (ع) فرمود: قلبى نيست مگر اينكه داراى دو تا گوش است بر يكى از آنها فرشته اى هدايت كننده است و بر ديگرى شيطانى فتنه گر است يكى او را امر مى كند و ديگرى نهى مى كند شيطان او را به گناهان امر مى كند و فرشته او را از گناهان باز مى دارد.
به راستى كه انسان وقتى به خود مى آيد و درست مى انديشد، اين دو نيرو را در مقابل خود احساس مى كند گاهى از درون دعوت به خير مى شود و گاهى از درون دعوت به شر مى شود اولى القائاتى از جانب خداوند است و دومى همان وسوسه هاى شيطانى است كه ذكر آن در قرآن كريم آمده است.

شيطان و اهريمن

گاهى بعضى از كسانى كه با معارف قرآنى آشنائى ندارند، شيطان را كه در متون اسلامى آمده است با «اهريمن»كه در آئين ثنوى زرتشتى وجود دارد قابل مقايسه مى دانند در صورتى كه چنين مقايسه اى كاملا غلط و نابجاست.
اهريمن در جهانبينى اوستايى خالق شر است در مقابل اهورا مزدا كه خالق خير است ولى قرآن، شيطان را نه به عنوان آفريننده شر بلكه به عنوان موجودى فريبكار و مكار معرفى مى كند و شيطان نه در مقابل خدا بلكه در مقابل آدم و فرزندان او قرار مى گيرد آنهم فقط قدرت وسوسه كردن دارد و توانايى تصرفات ديگرى را در روح و جسم انسان ندارد.
 

از نظر زرتشتيها اهريمن خود مانند اهورا مزدا يك جوهر قديم است و تشكيلاتى مستقل از اهورامزدا دارد و آفريده او نيست بلكه خود خالق قديم است كه تمام شرور و آفات و بيمارى ها را او آفريده است. در اوستا، هم خالق خير (اهورامزدا) و هم خالق شر (اهريمن) قديم و ازلى شناخته شده است آنجا كه مى گويد:
«من مى خواهم سخن بدارم از آن دو گوهرى كه در آغاز زندگى وجود داشتند، از آنچه آن گوهر خرد مقدس به آن گوهر خرد خبيث گفت»(1)
بنابراين شيطان را نبايد با اهريمن مقايسه كرد.

مشخصات شيطان در قرآن:

در قرآن كريم براى شيطان كه همان ابليس است اوصافى ذكر شده كه به خوبى اين موجود وسوسه گرو مكار را معرفى مى كند ما اينك با توجه به آياتى كه در اين زمينه وجود دارد بعضى از مشخصات شيطان را ذكر مى كنيم و براى هر كدام شاهدى از قرآن مى آوريم:
1 ـ شيطان دشمن آدم و فرزندان اوست:
ان الشيطان للانسان عدو مبين (يوسف /5)
همانا شيطان براى انسان دشمنى آشكار است.
2 ـ شيطان اغواگر و گمراه كننده است:
قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين(ص /82)
شيطان گفت: به عزت تو قسم كه همه آنها را اغوا خواهم كرد.
3 ـ يعدهم و يمنيهم وما يعدهم الشيطان الاغرورا (نساء /120)
به آنها وعده مى دهد و آنها را به آرزو وادار مى كند و شيطان به آنها جز غرور وعده نمى دهد.

4 ـ شيطان كارهاى زشت را در نظر انسان خوب جلوه مى دهد:
و زين لهم الشيطان اعمالهم فصدهم عن السبيل (نمل /24)
و شيطان اعمال آنها را در نظرشان زينت داد پس آنها را از راه حق باز داشت.
5 ـ شيطان امر به فحشاء و گناه مى كند:
الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشاء (بقره /268)
شيطان به شما وعده فقر مى دهد و شما را به فحشاء امر مى كند.
6 ـ هر چند كه شيطان حيله گر و مكار است ولى كيد او ضعيف است:
ان كيد الشيطان كان ضعيفا (نساء /76)
همانا كيد و حيله شيطان ضعيف است.
7 ـ شيطان باعث فراموشى مى شود:
فانى نسيت الحوت و ما انسانيه الا الشيطان (كهف/63)
من ماهى را فراموش كردم و آن را از ياد من نبرد مگر شيطان.
فانساه الشيطان ذكر ربه (يوسف / 42)
شيطان ذكر خدا را از ياد او برد.
8 ـ شيطان ذريه دارد و زاد و ولد مى كند:
افتتخذونه و ذريته اولياء من دونى و هم لكم عدوّ (كهف /50)
آيا او (شيطان) و ذريّه او را اولياء خود قرار مى دهيد در حالى كه آنها براى شما دشمن هستند.
9 ـ گاهى شيطان با تيرهاى آسمانى (شهابها) هدف قرار مى گيرد:
ولقد زينا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوماً للشياطين (ملك /5)
همانا آسمان نزديك را به وسيله چراغها زينت داديم و آنها را تيرهايى براى شياطين كرديم.
آنچه بر شمرديم تنها نمونه هايى بود از مشخصات و ويژگيهاى شيطان كه در قرآن كريم به آنها اشاره شده است با تتبع و پى گيرى آيات مربوط به شيطان مشخصات

 تفسير كوثر جلد 1  صفحه 139-149

تبریک

سالروز ميلاد حضرت امام رضا (ع) بر تمام مسلمين جهان مباركباد

پیامبر اعظم از منظر قرآن 2

نمونه اى از اخلاق پيامبر (ص )
پيروزى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هر چند با تاءييد و امداد الهى بود، ولى عوامل زيادى از نظر ظاهر داشت كه يكى از مهمترين آنها جاذبه اخلاقى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود. آنچنان صفات عالى انسانى و مكارم اخلاق در او جمع بود كه دشمنان سرسخت را تحت تاثير قرار مى داد، و به تسليم وادار مى كرد، و دوستان را سخت مجذوب مى ساخت .
بلكه اگر اين را معجزه اخلاقى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بناميم اغراق نگفته ايم ، چنانكه نمونه اى از اين معجزه اخلاقى در فتح مكه نمايان گشت : هنگامى كه مشركان خونخوار و جنايت پيشه كه ساليان دراز هر چه در توان داشتند بر ضد اسلام و شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به كار گرفتند، در چنگال مسلمين گرفتار شدند، پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان فرمان عفو عمومى آنها را صادر كرد، و تمام جنايات آنها را به دست فراموشى سپرد، و همين سبب شد كه به مصداق ((يدخلون فى دين الله افواجا)) فوج فوج مسلمان شوند.
درباره حسن خلق پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و عفو و گذشت و عطوفت و مهربانى و ايثار و فداكارى و تقواى آن حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) داستانهاى زيادى در كتب تفسير و تواريخ آمده است كه همه آنها ما را از بحث تفسيرى خارج مى كند، ولى همينقدر بايد بگوئيم : كه در حديثى از حسين بن على (عليه السلام ) آمده است كه مى گويد: از پدرم امير مؤ منان على (عليه السلام ) درباره ويژگيهاى زندگى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و اخلاق او سؤ ال كردم ، و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود، در بخشى از اين حديث آمده است :
رفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با همنشينانش چنين بود كه دائما خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملايم بود، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عيبجو و مديحه گر نبود، هيچكس از او ماءيوس ‍ نمى شد، و هر كس به در خانه او مى آمد نوميد بازنمى گشت : سه چيز را از خود رها كرده بود: مجادله در سخن پرگوئى ، و دخالت در كارى كه به او مربوط نبود، و سه چيز را در مورد مردم رها كرده بود: كسى را مذمت نمى كرد، و سرزنش نمى فرمود، و از لغزشها و عيوب پنهانى مردم جستجو نمى كرد.
هرگز سخن نمى گفت مگر در مورد امورى كه ثواب الهى را اميد داشت ،
در موقع سخن گفتن به قدرى نافذ الكلمه بود كه همه سكوت اختيار مى كردند و تكان نمى خوردند، و به هنگامى كه ساكت مى شد آنها به سخن درمى آمدند، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمى كردند... هرگاه فرد غريب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى كرد تحمل مى نمود، و به يارانش مى فرمود: هرگاه كسى را ديديد كه حاجتى دارد به او عطا كنيد، و هرگز كلام كسى را قطع نمى كرد تا سخنش پايان گيرد.
آرى اگر اين اخلاق كريمه و اين ملكات فاضله نبود آن ملت عقب مانده جاهلى و آن جمع خشن انعطاف ناپذير در آغوش اسلام قرار نمى گرفتند، و به مصداق ((لانفضوا من حولك )) همه پراكنده مى شدند.
و چه خوب است كه اين اخلاق اسلامى امروز زنده شود و در هر مسلمانى پرتوى از خلق و خوى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) باشد.
روايات اسلامى نيز در اين زمينه چه درباره شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و چه درباره وظيفه همه مسلمين فراوان است كه در اينجا به چند روايت اشاره مى كنيم :
1 - در حديثى آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: (انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق : ((من براى اين مبعوث شده ام كه فضائل اخلاقى را تكميل كنم )).
به اين ترتيب يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) همين تكميل اخلاق فضيله است .
2 - در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است : (انما المؤ من ليدرك بحسن خلقه درجة قائم الليل و صائم النهار): ((مؤ من با حسن خلق خود به درجه كسى مى رسد كه شبها به عبادت مى ايستد، و روزها روزهدار است )).
3 - و باز از همان حضرت آمده است كه فرمود: ما من شى ء اثقل فى الميزان من خلق حسن : ((چيزى در ميزان عمل در روز قيامت سنگين تر از خلق خوب نيست )).
4 - و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمود: احبكم الى الله احسنكم اخلاقا الموطؤ ن اكنافا، الذين يالفون و يؤ لفون ، و ابغضكم الى الله المشاؤ ن بالنميمة ، المفرقون بين الاخوان ، الملتمسون للبرءاء العثرات :
((از همه شما محبوبتر نزد خدا كسى است كه اخلاقش از همه بهتر باشد، همان كسانى كه متواضعند، با ديگران مى جوشند، و مردم نيز با آنها مى جوشند، و از همه شما مغبوضتر نزد خدا افراد سخن چينى هستند كه در ميان برادران جدائى مى افكند، و براى افراد بى گناه در جستجوى لغزشند)).
5 - در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : اكثر ما يدخل الناس الجنة تقوى الله و حسن الخلق : ((بيشترين چيزى كه مردم را وارد بهشت مى كند تقوى و حسن خلق است )).
6 - در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : ان اكمل المؤ منين ايمانا احسنهم خلقا: ((از ميان مؤ منان كسى ايمانش از همه بهتر است كه اخلاقش كاملتر باشد)).
7 - در حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليهماالسلام ) آمده است كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: عليكم بحسن الخلق ، فان حسن الخلق فى الجنة لامحالة ، و اياكم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لامحالة :
((بر شما لازم است به سراغ حسن خلق برويد، زيرا حسن خلق سرانجام در بهشت است ، و از سوء خلق بپرهيزيد كه سوء خلق سرانجام در آتش است )).
از مجموع اخبار فوق به خوبى استفاده مى شود كه حسن خلق كليد بهشت ، وسيله جلب رضاى خدا، نشانه قدرت ايمان ، و همطراز عبادتهاى شبانه و روزانه است ، و حديث در اين زمينه بسيار فراوان است .
تفسير نمونه جلد 24 صفحه -381-378

 

پیامبر اعظم از منظر قرآن 1

خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست (1) و بدون‏هيچ تغييرى تا قيامت‏باقى است‏با زيباترين عبارات و كامل‏ترين‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‏ترين صفات ستوده است.

خداوند متعال مى‏فرمايد: «انك لعلى خلق عظيم‏»; (2) اى پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.

لقد من الله على المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة.
(سوره آل عمران : 164)

نيز مى‏فرمايد: «محمد رسول‏الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند

«و ماارسلناك الا رحمه للعالمين‏» (18) ما تو را جز براى رحمت جهانيان‏نفرستاديم. قرآن نيز مى‏فرمايد:اشداء على الكفار رحماءبينهم...»

در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مى‏شوند؟

توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.

فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه به بعضى ازاصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پيغمبرش را تربيت‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:

«انك لعلى خلق عظيم‏»; تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به‏عهده بگيرد، سپس فرمود: «ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‏عنه فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد،(و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد، خود دارى نماييد. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‏به سياست‏و تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏شده بود،... . (24)

نام‏هاى پيامبر

كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق(ع) از من‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟

گفتم: دو يا سه نام.

امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذكر.

سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود. نيز فرمود:

«ذكر» يكى از نام‏هاى محمد(ص) است و ما (اهل‏بيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.

كلبى مى‏گويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (7)

برخى چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند. (8)

1-حجر، آيه‏9. «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‏»

2- قلم، آيه 4.

3-فتح، آيه‏29.

7- بحار الانوار، ج‏16، ص‏101.

8- مناقب، ج 1، ص 150.

18- انبياء، آيه‏107.

23- حشر، آيه‏7.

24-اصول كافى،ج 2 ص 5 و 6.