شیطان شناسی
| ||||||
|
| ||||||
|

چرا با آن كه ابلیس صریحا اعلام كرد كه قصد فریب فرزندان آدم را دارد و خداوند نیز مىدانست كه چنین مىكند، به او مهلت داد و او را در همان آغاز نافرمانى به هلاكت نرسانید؟
این پرسش، پرسشى بنیادین است كه براى هر اندیشمند مسلمانى، به گونهاى مطرح است و پاسخ به آن، در گرو كاویدن جنبههاى مختلف آن مىباشد .
در این پرسش سه موضوع؛ خداوند، انسان و شیطان مطرح است كه گرچه بعضى از مباحث آنها با هم تداخل دارد، اما در این جا جداگانه به بررسى آنها مىپردازیم .
الف) خداوند
1 . هدف خداوند از خلقت انسان، به كمال رساندن اوست؛ یعنى هدف به فعل خداوند مربوط مىشود و نه به فاعل؛ زیرا خداوند خود كامل على الاطلاق است و نمىتوان غایت و هدفى براى ذات او تصور كرد .
2 . تبلور كمال انسان، معرفت خداوند است و معرفت در گرو عبادت اوست و از این روست كه خداوند فرمود: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون؛ جن و انس را تنها براى عبادت خود آفریدم.» (1)
با عبادت و معرفت آن كامل على الاطلاق (خداوند) است كه كمال انسان تحقق مىیابد .
3 . انسان عبادتگر را تنها در صورتى مىتوان متحرك به سوى كمال به حساب آورد كه خودآگاهانه و با اختیار، این مسیر را انتخاب نموده باشد؛ نه آن كه همانند فرشتگان به صورت تكوینى به عبادت بپردازد و قدرت بر عصیان و نافرمانى خداوند نداشته باشد؛ «بل عباد مكرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون.» (2)
خواجه شیراز در این باره چه زیبا سروده است:
جلوهاى كرد رخش، دید ملك عشق نداشت غرق در غیرت شد و آتش به سراپرده آدم زد
4 . و از این رو خداوند، انسان را موجودى مختار آفرید و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در اختیار خودش قرار داد؛ چنان كه مىفرماید: «انا هدیناه السبیل اما شاكرا و اما كفورا؛ ما راه را به انسان نشان دادیم؛ خواه شاكر باشد یا ناسپاس.» (3)
5 . و از اینجاست كه مسئله امتحان به عنوان یكى از اهداف واسطهاى خلقت انسان مطرح مىشود؛ زیرا امتحان، تبلور اختیار انسان است و جاى تعجب ندارد كه در آیات فراوانى از قرآن كریم، مطرح شدن این مسئله را به گونههاى مختلف مشاهده كنیم؛ «انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه؛ ما انسان را از نطفهاى اخلاط آفریدیم تا او را بیازماییم.(4)» (5)
6. برقرارى یك امتحان عادلانه، تنها در صورت قدرت بر انتخاب هر یك از دو طرف - خیر و شر - توسط انسان میسر مىباشد .
خداوند انسان را گل سر سبد مخلوقات خود مىداند و تنها براى خلقت اوست كه به خود تبریك گفته است؛ فتبارك الله احسن الخالقین . (6)
از این رو در جهت انتخاب مسیر كمال و خیر، امكانات فراوانى را در اختیار او گذاشته است كه از آن جمله مىتوان به این موارد اشاره كرد:
الف) آفرینش او بر اساس فطرت و گرایش ذاتى به خداوند «فاقم وجهك للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها»(7) مىباشد .
ب) ورود خداوند به صحنه، براى كمك به هدایت انسان «قل الله یهدی للحق»(8) مىباشد .
ج) الهام خوبىها و بدىها به انسان، به منظور گزینش آگاهانه او، «فالهمها فجورها و تقواها.» (9)
د) محبوب قرار دادن ایمان به خداوند در نهاد انسانها «حبب الیكم الایمان و زینة فی قلوبكم.»(10)
ه) یارى رساندن ویژه به مؤمنان در مسیر زندگانى «اءنا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا»(11) و (12) .
و) گشودن راههاى هدایت به تناسب تلاش انسان «جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین.» (13)
7. حال با وجود این همه امكانات در جانب خیر، نیاز به وجود نیرویى در جانب شر بود تا مسئله محقق شود؛ نیروهایى وسوسهگر كه در مقابل الهامات خداوندى، انسان را به سوى شر وسوسه كنند تا انسان در میان دو راهى، خود مسیرى را انتخاب نماید .
از این رو آفرینش چنین نیروهایى در كل نظام هستى به منظور تحقق هدف خداوند از خلقت انسان، ضرورى مىنمود تا امكان تشخیص خیر از شر، زیبا از زشت و خوب از بد وجود داشته باشد .
به ویژه با توجه به آن كه خداوند از همان آغاز آفرینش، قصد داشت انسان را به زمین بفرستد؛ چنان كه خود قبل از آفرینش انسان، با ملائكه از قرار دادن جانشینى براى خود در زمین، سخن به میان مىآورد «و اذ قال ربك للملائكة انی جاعل فی الارض خلیفة.» (14)
و از این جا معلوم مىشود كه سكونت در بهشت، از همان آغاز در نظر خداوند، امرى مقطعى و موقت بوده است .
8 . با نافرمانى ابلیس و رانده شدن او از درگاه خداوند و سپس تقاضایش براى مهلت داشتن، به منظور اغواى نوع انسانى و نیز با توجه به امكانات فراوانش در به گمراهى كشاندن انسان، خداوند او را بهترین گزینه براى انجام هدف خود دانست و با تقاضایش مبنى بر درخواست مهلت، به صورت اجمالى موافقت كرد تا در مقابل نیروهاى هدایتى الهى، شیطان وسوسهگر انسان به سمت شرّ باشد و او را قادر بر فریب انسان كرد تا در راستاى هدف خود، مبنى بر امتحان انسان و شناخت مؤمنان از غیرمؤمنان عمل كند. «و ما كان له علیهم من سلطان الا لنعلم من یؤمن بالآخرة ممن هو منها فی شك.» (15)

ب) انسان
1 . انسان موجودى دو بعدى و تركیبى از جان و تن است كه به مقتضاى جان خود كه نفخهاى از روح الهى است «نفخت فیه من روحی» (16)، میل به سوى كمال و حركت به سوى هدف آفرینش خود دارد كه قرآن را با آیه «یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقیه» (17)؛ اى انسان تو كوشنده به سوى پروردگارت هستى كه او را ملاقات خواهى كرد»؛ بیان كرده است و به مقتضاى تن خود كه از خاك و گل آفریده شده است، میل به عالم پایین و طبیعت مادى دارد؛ مولاى رومى گفته است:
میل جان اندر ترقى و شرف میل تن، در كسب اسباب و علل
2 . از آنچه گذشت، معلوم مىشود كه در نهاد انسان، دو نیرو وجود دارد؛ نیرویى كه او را به سمت بالا مىكشاند و نیرویى كه او را به ورطه سقوط سوق مىدهد كه گاهى از آن با تعبیر نفس اماره (نفس امر كننده به بدى) یاد مىشود؛ قرآن مىفرماید: «ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی.» (18)
با نافرمانى ابلیس و رانده شدن او از درگاه خداوند و سپس تقاضایش براى مهلت داشتن، به منظور اغواى نوع انسانى و نیز با توجه به امكانات فراوانش در به گمراهى كشاندن انسان، خداوند او را بهترین گزینه براى انجام هدف خود دانست و با تقاضایش مبنى بر درخواست مهلت، به صورت اجمالى موافقت كرد تا در مقابل نیروهاى هدایتى الهى، شیطان وسوسهگر انسان به سمت شرّ باشد و او را قادر بر فریب انسان كرد تا در راستاى هدف خود، مبنى بر امتحان انسان و شناخت مؤمنان از غیرمؤمنان عمل كند.
3 . و این دو نیرو، ذات انسانى را ذاتى مختار قرار مىدهد تا در بین دو گزینه خیر و شر، یكى را انتخاب كند و از این جاست كه مىتوان مسئله امتحان را با تحلیل ذات انسانى به خوبى درك كرد .
4 . نیروى درونى رهنمون به سوى خیر، از سوى نیروهاى بیرونى با امكانات فراوان حمایت مىشود كه در بخش قبلى به حمایتهاى ویژه خداوندى اشاره كردیم و در این جا به ذكر نمونهاى دیگر از این حمایتها كه همانا حمایت و كمك ویژه فرشتگان الهى است، اشاره مىكنیم. این نیروها را خداوند به یارى استقامتگران در مسیر الهى مىفرستد؛ همان گونه كه مىفرماید: «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائكة.» (19)
5 . در مقابل مىبایست نیروى درونى متمایل به شر، از سوى نیروى بیرونى حمایت مىشد كه همان طور گفته شد، شیطان بهترین گزینه براى این ماموریت تشخیص داده شد .
6 . از آن چه گذشت روشن مىشود كه گرچه شیطان خود موجودى شر است، اما وجود آن در كل نظام هستى، امرى خیر محسوب مىشود؛ زیرا اوست كه باعث رسیدن انسان به كمال، در كشاكش جدال درونى او میان حق و باطل مىشود .

ج) شیطان
1. شیطان كه توصیفگر هر موجود متمردى است، تبلور اولیهاش در ابلیس بود كه به تصریح خداوند، از جنیان به شمار مىرفت. «كان من الجن ففسق عن امر ربه.» (20)
2 . جن همانند انسان، موجودى مختار است كه هدف از آفرینش او، چون انسان، رسیدن به كمال از راه معرفت و عبادت مىباشد «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.» (21)
3 . ابلیس با اختیار خود مدت طولانى به عبادت خداوند پرداخت تا جایى كه خداوند او را در میان فرشتگان خود قرار داد .
حضرت على علیه السلام این مدت را شش هزار سال مىداند كه معلوم نیست آیا از سالهاى دنیوى است یا اخروى . (22) كه هر روز آن، برابر با هزار سال دنیوى است «فی یوم كان مقداره الف سنة مما تعدون.» (23)
4 . شیطان با اختیار خود و به دنبال قیاسى باطل كه خداوند او را از آتش آفریده و انسان را از گل و آتش برتر از گل است و من برتر از اویم «قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین.» (24) تكبر ورزید و از فرمان خدا براى سجده بر آدم، سرپیچى كرد كه این فرمان، خود نوعى امتحان براى این موجود مختار بود و با اختیار مسیر شر، این موجود به ظاهر آسمانى، به ورطه سقوط كشانیده شد و از درگاه قدس الهى و همراهى با فرشتگان به پایین رانده شد تا به همگان نشان داده شود كه لازمه اختیار آن است كه مختار همیشه در حالت بیم و امید به سر برد و هیچ گاه از خود مطمئن نباشد و همیشه از ذات الهى استمداد كند .
5. خداوند عادل است و ذرهاى ظلم روا نمىدارد و اجر عمل هر كس را حتى زیادتر از آن چه كه استحقاقش را دارد، مىدهد. ابلیس نافرمانى كرد و از در مقابله با خداوند در آمد و واضح است كه چنین موجودى نمىتواند در بهشت جاى گیرد؛ اما از سوى دیگر او مقدار زیادى عبادت كرد و خداوند به مقتضاى عدلش، باید پاداشى براى آن در نظر گیرد. و این پاداش طبیعتا پاداشى دنیوى است و چه عادلانه است كه این پاداش، خواسته خود شیطان باشد كه در راستاى بهرهگیرى او در رسیدن به هدفش - كه همانا اغوا و فریب نوع آدم است - مورد نیاز او مىباشد. درخواست باقى ماندن و طلب امكاناتى براى به گمراهى كشاندن انسانها نیز از خواستههاى او بود كه در روایات به آن اشاره شده است . (25)
با اجابت خواستههاى شیطان از سوى خداوند بود كه او تهدیدهاى خود را بیان كرد و سخن از فریب نوع آدم و نشستن بر سر راه مستقیم خداوندى و كشاندن انسانها به بیراهه از راه وعده و فریب و آرزوهاى طولانى و ... را داد و خداوند در مقابل تهدید كرد كه جهنم را از پیروان او پر خواهد كرد. و از شیطان خواست تا هر چه در توان دارد، به كار گیرد تا بندگان خالص خداوند از ناخالصان شناخته شوند و لغزش ده هر كس را كه توانى با آوازت و فریاد زدن بر ایشان با سواران و پیادگانت و در مالها و فرزندان آنها شریك شو و به آنها وعده بده.
6 . با اجابت خواستههاى شیطان از سوى خداوند بود كه او تهدیدهاى خود را بیان كرد و سخن از فریب نوع آدم و نشستن بر سر راه مستقیم خداوندى و كشاندن انسانها به بیراهه از راه وعده و فریب و آرزوهاى طولانى و ... را داد (26) و خداوند در مقابل تهدید كرد كه جهنم را از پیروان او پر خواهد كرد. «لمن تبعك منهم لاملان جهنم منكم اجمعین» (27) و از شیطان خواست تا هر چه در توان دارد، به كار گیرد تا بندگان خالص خداوند از ناخالصان شناخته شوند «و استفزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب علیهم بخیلك و رجلك و شاركهم فی الاموال و الاولاد وعدهم (28)؛ و لغزش ده هر كس را كه توانى با آوازت و فریاد زدن بر ایشان با سواران و پیادگانت و در مالها و فرزندان آنها شریك شو و به آنها وعده بده.»
7 . در پایان توجه به دو نكته لازم است:
اول آن كه شیطان تنها قدرت فریب كسانى را دارد كه خود با اختیار ولایت او را بپذیرند و در تحت سرپرستى او درآیند. «كتب علیه انه من تولاه فانه یضله و یهدیه الى عذاب السعیر» (29) و «انما سلطانه على الذین یتولونه و الذین هم به مشركون» (30) و به گفته خود، بر بندگان مخلص خداوند، هیچ تسلطى ندارد «الا عبادك منهم المخلصین.» (31)
خداوند نیز در آیات متعدد این سخن را تایید كرد و بندگان خاص خود را از شمول وسوسههاى شیطانى به دور دانسته است «ان عبادى لیس لك علیهم سلطان» (32) زیرا این بندگان با اختیار خود، مسیر الهى را انتخاب نمودند و با اتكا به وعدههاى الهى، خود را از وساوس و فریبها و وعدههاى شیطانى به دور نگه داشتهاند.
نكته دوم: شیطان هیچ گونه تسلط تكوینى بر انسان ندارد؛ زیرا موجودى هم عرض انسان است و خداوند نیز به او قدرت تسلط تكوینى نداده است و طبق آیات قرآنى، قدرت او تنها در محدوده وسوسه است كه آن را از راههایى همچون وعدههاى دروغین و وسوسه براى كشاندن انسان به فحشا «الشیطان یعدكم الفقر و یامركم بالفحشاء» (33) و زینت دادن كارهاى زشت «لازینن لهم فی الارض» (34)؛ انجام مىدهد .
جالب آن است كه پس از آن كه انسان با وعدههاى او فریب خورد، شیطان از او بیزارى جسته او را به جاى خود رها مىكند «كمثل الشیطان اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انی بریء منك.» (35)
مسئله جالبتر این كه در روز قیامت كه پیروان شیطان او را به سبب فریب خود مورد ملامت قرار مىدهند، او به صراحت اعلام مىدارد كه تنها كار من وعدههاى خلاف واقع بود كه شما آن را باور كردید و به وعدههاى الهى اطمینان نكردید؛ بنابراین شما حق ملامت مرا ندارید و باید خود را ملامت كنید و در اینجا نه من مىتوانم فریادرس شما باشم و نه شما مىتوانید كمكى به من بكنید. «و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلفتكم و ما كان لی علیكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخی.» (36)
آرى به همین جهت است كه خداوند كید و مكر شیطان را در مقابل ریسمانهاى محكم الهى، ضعیف شمرده است «ان كید الشیطان كان ضعیفا.» (37)
ولى انسان نیز موجودى ضعیف است. «و خلق الانسان ضعیفا» (38) و جز با اتكال به قدرت الهى، در انتخاب مسیر خیر و حركت در آن، راه به جایى نمىبرد.
نكته پایانى این كه وسوسهگرى شیطان پس از روىگردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است و چنین كسانى كه با اختیار و انتخاب خود، كفر ورزیدند؛ قابلیت محبت و همراهى با پاكترین انسانهاى روى زمین را از دست دادهاند سزاوار آن هستند كه به وسوسههاى شیطانى گرفتار شوند. و این خود نوعى مجازات الهى نسبت به آنان در همین دنیا مىباشد؛ «الم تر انا ارسلنا الشیاطین على الكافرین تؤزهم ازا؛ آیا ندانستى كه ما شیطانها را بر كافران گماشتهایم تا آنان را شدیدا تحریك كنند.» (39)
پىنوشتها:
1 . ذاریات (51): 56 .
2 . انبیاء (21): 26 و 27 .
3 . انسان (76): 3 .
4 . انسان (76): 2 .
5 . همچنین مراجعه شود به محمد (47): 31/انبیاء (21): 35/بقره (2): 155/كهف (18): 7/انعام (6): 165/هود (11): 7/ملك (67): 2، فجر (89): 15 و ... .
6 . مؤمنون (23): 114 .
7 . روم (30): 30 .
8 . یونس (10): 35 .
9 . شمس (91): 28 .
10 . حجرات (49): 7 .
11 . مؤمن (40): 56 .
12 . با استفاده از المیزان، ج 12، ص 159 .
13 . ابراهیم (14): 12 .
14 . بقره (2): 30 .
15 . سبا (34): 21 .
16 . ص (38): 72 .
17 . انشقاق (84): 6 .
18 . یوسف (12): 54 .
19 . سجده (32): 31 .
20 . كهف (18): 50 .
21 . ذاریات (51): 56 .
22 . نهجالبلاغه، خطبه 192 .
23 . سجده (32): 5 .
24 . ص (38): 76 .
25 . المیزان، ج 8، ص 61، به نقل از تفسیر قمى از امام صادق علیه السلام.
26 . اعراف (7): 16 و 17/سوره حجر (15): 40 .
27 . اعراف (7): 18 .
28 . اسراء (17): 67 .
29 . حج (22): 3 .
30 . نحل (16): 100 .
31 . ص (38): 84 و سوره حجر (15): 39 .
32 . حجر (15): 42 .
33 . بقره (2): 272 .
34 . حجر (15): 39 .
35 . حشر (59): 16 .
36 . ابراهیم (14): 27 و 28 .
37 . نساء (4): 76 .
38 . نساء (4): 28 .
39 . مریم (19): 83 .
منبع: مجله پرسمان، شماره 15 ؛ نعمت الله صفرى فروشانى .

به روایت آیة الله جوادی آملی
اگر بپذیریم كه امروزه رسانه از جمله موثرترین ابزار برای هدایت فكری و افزایش آگاهی عمومی است؛ بدون تردید باید این را هم قبول كنیم كه چنین ابزار موثری با كوچكترین انحراف و ضعفی می تواند بنیان های فكری مخاطب خود را در خوش بینانه ترین نگاه دچار تردید كند وگرنه با رنگ و لعاب رسانه های دیداری و شنیداری و مخاطبان میلیونی می شود گفت كه مخاطب با چنین خدشه هایی به یك شهود تجربی و شخصی می رسد و متأسفانه خود را دنباله رو یك مكتب رسانه ای(!) می پندارد. مریدی كه تمام رفتارش را با شاخص رسانه مورد علاقه اش تراز می كند. در این میان رسانه ملی به عنوان عمومی ترین، موثرترین و نافذترین ابزار حضور و رسوخ در بین افكار عمومی؛ از حساسیت فوق العاده ای در تولید و پخش برنامه برخوردار است و نمی تواند و حق ندارد به راحتی از كنار چنین مساله ظریفی بگذرد كه مخاطبان كوچك و بزرگ بسیاری آنچنان كه ذكر شد متاسفانه و یا خوشبختانه مكتب رفتاری و گفتاری شان را با آن هماهنگ می كنند.
اگر یك موجودی پیدا بشود كه اولا چیزی كه مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست.
...ماه مبارك رمضان و تأكید سیمای جمهوری اسلامی ایران برای تولید و پخش مجموعه هایی با مضامین دینی و عرفانی این دیدگاه را بیش از پیش تقویت می كند كه ارائه مبانی فكری اسلام ناب و اندیشه های تابناك انقلاب باید با تدبیری خاص و البته ساده در اینگونه فرصت های مناسبتی لجاظ شود؛ آنهم استفاده از كارشناسان خبره است. در واقع همانطور كه این سازمان برای تولید یك اثر تاریخی فاخر بهترین های تولید را گلچین می كند برای تولید اینگونه آثار نیز باید گلچینی از بهترین های حوزه تحقیق و پژوهش را در كنار بهترین های عوامل تولید گردآورد. آنچه باعث شد پس از گذشت یك ماه از پخش مجموعه های تلویزیونی سیما به ویژه سریال «اغماء» ـ كه از شبكه ملی پخش شد ـ مطلب زیر را در صفحه معارف روزنامه كیهان منعكس كنیم؛ تاثیر این مجموعه بر آحاد جامعه و همچنین وجود جریان نقد این مجموعه در میان عوام و خواص بود كه البته همچنان نیز ادامه دارد. جریانی كه بیشتر حول محور حضور و چگونگی نفوذ شیطان بر زندگی انسان مومن است؛ همان نكته ای كه در مقاله حاضر مفصل بدان اشاره شده است؛ موضوعی كه دست اندركاران این مجموعه و مهمتر از آن مدیر شبكه اول و همچنین معاون سیما تأكید دارند كه تمام خطوط داستانی و آنچه كه به نمایش عمومی درآمد «به طور كامل و دقیق» برگرفته از آیات قرآن و دروس تفسیر اساتید برجسته حوزه بوده است كه با خواندن متن سخنرانی برجسته ترین مفسر قرآن حال حاضردر ایران اسلامی و همچنین یكی از بزرگترین علمای جهان اسلام معلوم می شود زیاد هم بر این منوال نبوده است.
به هر ترتیب قصد گروه معارف روزنامه كیهان علاوه بر تنویر افكار عمومی و افزایش آگاهی مردم، تذكری است به رسانه ملی برای انجام تحقیق و پژوهش و بهره بر داری از بهترین كارشناسان حوزه دین جهت ساخت مجموعه های نمایشی مناسبتی برای بهترین ثانیه های زندگی مردم، امید كه برای سالهای بعد و مناسبت های بعدی این نكته بهتر و كارشناسانه تر رعایت شود و البته كه قضاوت با مردم خواهد بود.
«بعد از اینكه فرمود نظام آفرینش حق است؛ یعنی هدفمند است، عاطل و یاوه نیست؛ جریان معاد كاملاً مطرح می شود. زیرا در آن روز، حق از باطل؛ صدق از كذب؛ حسن از قبیح جدا می شود و پیروان هر دو گروه هم از یكدیگر جدا می شوند؛ وامتازوا الیوم أیّها المجر مون (1). قهراً در آن روز كسی كه بخواهد خود را تبرئه كند و قصور یا تقصیر خود را به عهده دیگری واگذار كند، همین حرفها آنجا مطرح می شود. بیش از همه افراد ضعیفی كه ضعفشان موجّه نبود، در اثر جهل علمی یا جهالت عملی به دام تبهكارها افتادند، بیش از همه اینها دست و پا می زنند كه خودشان را تبرئه كنند، یا از جائی كمك بگیرند . گاهی با مستكبران درگیر می شوند درباره دو امر؛ یكی اینكه آنها را متّهم كنند شما باعث شدید. یكی اینكه از آنها كمك بگیرند و بگویند: ما به اغوای شما به دام افتادیم؛ امروز ما را كمك بكنید. گاهی هم با شیطان درگیر می شوند كه گناه خود را بر عهده شیطان تحمیل كنند و از او كمك بگیرند. در این قسم دوّم مستكبران هم سهیم اند. لكن در هر دو بخش مستضعفان فكری بیشتر دست و پا می زنند. از اینجا معلوم می شود كه چرا اسلام اینقدر سعی كرده كه جامعه عالم بشود. جامعه را از جاهلیّت نجات بدهد؛ فرمود: عالم شدن واجب است. حالا لازم نیست كسی متخصّص در رشته ای بشود ولی خطوط كلی عقائد، خطوط كلی اخلاق، فقه و حقوق را بداند .
شما الآن ملاحظه می فرمائید بیش از همه این طبقه مستضعف مقصّر، این طبقه ای كه گرفتار جهل علمی یا جهالت عملی هستند، دست و پا می زنند. اوّلین دست و پای آنها در همان گفتگوشان با مستكبران بود كه می گفتند: شما باعث شدید؛ انّا اطعنا سادتنا و كبرائنا (2) ربّنا آتهم ضعفین من العذاب (3)، آنها باعث شدند ما گرفتار شدیم . دفاع از حیثیّت برای هر كسی موجّه است و در هر مقطع موجّه است و خدای سبحان هم در هر مقطع عادلانه داوری می كند، حتّی در جهنّم. منتها داوری آنجا، در نظام تشریع داوری اعتباری نیست . آیاتی كه از سوره مباركه مائده و اعراف و سباء قبلاً خوانده شد، دلالت می كند بر اینكه این مستضعفان مقصّر، یعنی این دنباله روهای مقصّر كه عالماً عامداً نرفتند تحصیل بكنند و حرف رهبران الهی را گوش ندادند، به دام دیگران افتادند. اینها در جهنّم هم بر اساس كلّما دخلت امّة لعنت اختها (4) به خدای سبحان عرض می كنند كه: عذاب این مستكبرها را دو برابر بكن، خدا می فرماید عذاب شما هم دو برابر است، عذاب آنها هم دو برابر است. لكلّ ضعف و لكن لا تعلمون (5). در همین بخش از سوره مباركه ابراهیم اینها به مستكبران می گفتند به اینكه: ما بالأخره تابع شما بودیم. در این گفتگو اینها دو تا عنصر محوری داشتند؛ یكی سرزنش كردن مستكبران، یكی درخواست كمك. اینكه گفتند: انّا كنّا لكم تبعاً، یعنی شما باعث شدید، این یك ملامتی است. فهل انتم مغنون عنّا من عذاب الله من شیء(6). یك مقدار می توانید به ما كمك بكنید؟ (این درخواست) پس یك ملامت ضمنی یك استنصار صریح است .
انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فإذا هم مبصرون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یك چیزی در حریم دلشان پیدا بشود، می فهمند این بیگانه است. این دزدی است كه احرام بسته می خواهد طواف كند دور كعبه دل، ببیند چه زمانی در كعبه باز می شود كه برود داخل.
ملامت و درخواست كمك تبهكاران از شیطان همین دو تا كار را نسبت به شیطان هم می كنند چون از باب و حذف ما یعلم منه جاء از اینها شیطان را آن روز لعن نكردند، ملامت نكردند. امّا از اینكه شیطان در آن روز می گوید كه چرا مرا ملامت می كنید، معلوم می شود آن روز ملامت می كنند. گفتند: تو باعث شدی! از اینكه شیطان می گوید: فلا تلومونی و لوموا انفسكم ، معلوم می شود آنها شیطان را ملامت می كنند و از اینكه شیطان گفت: ما أنا بمصرخكم و ما أنتم بمصرخیّ، معلوم می شود استنصار هم كردند، از او كمك خواستند. یعنی این دو تا كار؛ یكی «ملامت»، یكی «تقاضای كمك» بالصّراحه درباره مستكبران آمده و ضمناً درباره شیطان آمده وگرنه اگر آنها هیچ كاری با شیطان نداشتند، شیطان را ملامت نمی كردند، شیطان كه نمی گفت: فلا تلومونی و لوموا انفسكم ! و اگر از شیطان كمك نمی خواستند شیطان نمی گفت : ما أنا بمصرخكم و ما انتم بمصرخی . بالأخره انسان هم در مسائل علمی باید آن خطوط كلی را بداند، هم در مسائل عملی از وسوسه ها نجات پیدا كند؛ هم بخش های فقهی را بداند، هم بخش های اخلاقی را.
مطلب دیگر اینكه این شیطان وسوسه می كند. خوب، چه كسی را وسوسه می كند؟ وسوسه هم یك چیز خوبی است در كل نظام. كسی بدتر از شیطان نیست و جائی هم بدتر از جهنّم نیست. هم شیطان را باید لعنت كرد، هم از جهنّم باید استغاثه كرد به خدای سبحان. لكن جهنّم در كل نظام رحمت و بركت است. شیطان در كل نظام رحمت و بركت است. خوب اگر جهنّم نباشد، این همه طاغیان و ظالمان كه قتل النبییّن بغیر حق (7) ؛ بالأخره كیفرشان چه می شود؟ و خیلی ها هستند كه از ترس جهنّم دست به كار خلاف نمی زنند. عدّه ای از مؤمنین وقتی وارد قیامت شدند، در و دیوار جهنّم را می بوسند. می گویند: تو باعث شدی كه ما بیراهه نرفتیم، از ترس تو بود. اكثری هم همین طورند. خوفاً من النّار خلاف نمی كنند. اینطور نیست كه حالا شوقاً لی الجنّه احكام الهی را انجام بدهند! خوب می بینید این همه فضیلت برای نماز شب ذكر شده است؛ خوب خیلی ها محروم اند. امّا نماز صبح را همه غالباً می خوانند. این خوفاً من النّار است نه شوقاً للجنّه. شوقاً للجنّه باشد كه نماز شبش را می خواند. بنابراین اگر آن جهنّم نبود، خیلی از ماها به راه نمی افتادیم و خیلی ها هم از ترس جهنّم است كه مشكلات شان را حل می كنند پس در كل نظام، جهنّم رحمت است و شیطان هم در حد وسوسه كار انجام می دهد.
امّا قلمرو وسوسه او محدود است. این مثل كلب معلَّم (دست آموز) كه پارس می كند، نسبت به صاحبخانه كه اصلاً پارس نمی كند. كسانی كه صاحبخانه این نظام اند به اذن آفریدگار این نظام، یعنی ذات أقدس له؛ شیطان اصلاً نسبت به آنها پارس هم ندارد. شیطان كه می خواهد وسوسه بكند، كار او این است كه حقّی را باطل نشان می دهد و باطلی را حق، یك چیز جعلی و بدلی را می سازد، به انسان نشان می دهد تا فریب بدهد. یك چیزهائی را كه مورد علاقه این شخص است، جمع می كند؛ به او نشان می دهد و او را می فریبد. اگر یك موجودی پیدا بشود كه اولا چیزی كه مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست. شیطان بر اساس زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذّهب و الفضّه و الحرث و الأنعام كذا و كذا (8)؛ همین چهار پنج عنصری كه در سوره مباركه آل عمران و اینهاست، فریب می دهد. حالا اگر یك كسی از همه این دام ها رهیده باشد؛ از دام شهوت رهیده باشد، حبّ نساء و بنین و قناطیر مقنطره و كشاورزی و حرث و دامداری و انعام و اینها برای او اصلاً مطرح نباشد، و به همه اینها بگوید: غرّی غیری (9) ؛ او یك چیز دیگری طلب می كند. آن چیز دیگر در دسترس شیطان نیست. نه آن بدلی و جعلی دارد نه شیطان در آن محدوده راه دارد! بنابراین اصلاً جا برای وسوسه و فریب نمی ماند.
این همان است كه گفت: الّا عبادك منهم المخلصین (10). نه اینكه شیطان آنها را وسوسه می كند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بكند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است كه تا چه برد كاری دارد، برد علمی دارد. آن طوری كه فرشتگان مقرّب درك می كنند كه شیطان درك نمی كند. تجرّد او هم محدود است، درك او محدود است، كار او محدود است. اگر كسی فوق این مرحله بود، آنجا جا برای باطل نیست. وقتی جا برای باطل نبود؛ شك نیست، وسوسه نیست و مانند آن. در آن محدوده اصلاً شیطان راه ندارد. مثلاً در محدودن دنی فتدلّی(11) اصلاً شیطان راه ندارد تا وسوسه بكند. برای اینكه هر موجودی یك مقام خاص دارد؛ و ما منّا الا له مقام معلوم . بنابراین مخلصان و مخلصین كه در آن حدند، شیطان بر آنان راه ندارد.
می ماند علماء و بزرگانی كه در راههای علمی تلاش و كوشش می كنند و احیاناً اشتباهی ازشان سر می زند. این انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لجاد لوكم (12)، در آن منطقه نیست. برای اینكه ممكن است عالمان الهی اشتباه بكنند، امّا فوراً بر می گردند، اولا: می گویند: این نظر من است و دوما دیگری را تخطئه نمی كنند، امّا اگر روی همین نظر بایستد، بگوید: الا و لابد حق همین است، آن می شود شبهه و شیطنت. و چون روشمندانه تلاش و كوشش كردند و اشتباه كردند، بر اساس للمخطئ اجر واحد، ماجور هم هستند.
امّا آنهایی كه اصلاً به دنبال شبهه می گردند، امّا الّذین فی قلوب هم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ...(13)؛ می بینید در این همه معارفی كه در بحار هست، در جوامع روائی دیگر هست، این می گوید: ببینیم مثلاً پیامبر (معاذ الله) كجا نمازش قضا شده، خوب این یك مشكل دیگر دارد...
درباره مخلصین، اصلاً اینها راه ندارند؛ برای اینكه هم شیطان اعتراف كرده، هم ذات أقدس له فرموده كه تو به مخلصین راه نداری و هم برهان عقلی تأیید می كند. برای اینكه ابزار شیطنت شیطان مشخّص است. زیّن للنّاس حبّ الشّهوات ، همین چهار پنج عنصر است. یا از جماد است، یا از نبات است، یا از حیوان است، یا از انسان. بیش از این كه نیست! در این سوره مباركه آل عمران هم همین عناصر چهار گانه را ذكر كرده دیگر؛ فرمود: یا از انسان است؛ زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء والبنین . یا از جمادات است؛ من الذّهب والفضّه و القناطیر المقنطر ه. یا از كشاورزی است؛ من الحرث است. یا از دامداری است؛ من الأنعام است. دیگر غیر از این كه نیست كه انسان را بخواهند فریب بدهند. امّا اگر كسی كلّ شهوات را طرد كرد؛ فرمود: غرّی غیر ی؛ اگر كسی دنیا را طلاق داد، ریاستش را هم طلاق داد. خوب چیزی در این وسط نمی ماند تا شیطان این را بگیرد و ابزار كار قرار بدهد. حالا این اختصاصی به وجود مبارك حضرت امیر ندارد؛ منتها برای حضرت، ظهور بیشتری پیدا كرده وگرنه این 14 ذات مقدّس، همه شان همین طورند . البتّه فضیلتی برای حضرت امیر سلام الله علیه هست؛ چه اینكه برای سیّدالشهداء سلام الله علیه هست. چه اینكه برای حضرت حجّت سلام الله علیه... هر كدام یك خصیصه ای دارند ولی در خطوط كلی اینها یكسان اند. خوب درباره اینها اصلاً شیطان وسوسه ندارد. نسبت به عالمان ربّانی وسوسه دارد، امّا از سنخ انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوكم نیست، اینها اهل جدال نیستند؛ می گویند این چیزی كه من فهمیدم. اگر اشتباه بود، خدا من را می بخشد. اگر اشتباه نبود، دو تا اجر می دهد. من همین را عمل می كنم، مقلّدان من هم همین را عمل می كنند. ما دیگری را هم تخطئه نمی كنیم. دیگری هم حجّت الهی را دارد. این شیطنت نیست. لذا للمخطئ اجر واحد و للمصیب اجران (14).
عمده آن است كه ما دو تا جنگ نا برابر داریم و این جنگ های نابرابر را برای ما حل كرده اند. ما در اثر همان مشكلات جهلی كه داریم، این جنگ های نابرابر را حاضر نیستیم حل بكنیم. یكی از جنگ های نابرابر كه مبتلا به غالب ماست، این است كه دشمن در برابر ما ایستاده، سنگر گرفته، مرتب دارد تیر اندازی می كند؛ ما داریم فحش می گوئیم. خوب آخر جواب تیر را كه با فحش نمی شود داد! شیطان با وسوسه و با گناه، تیراندازی دارد. اینكه حضرت فرمود: النظره سهم من سهام ابلیس (15)؛ اینها تمثیل است، نه تعیین. نه تنها نگاه به نامحرم تیر شیطان است، هر گناهی تیر شیطان است . حالا درباره نگاه این روایت شریف آمده. خوب اگر كسی یك گناهی را كرده است؛ حقیقتاً، یعنی حقیقتاً تیر خورده. بعد بگوید: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم! این مثل اینكه در جبهه دفاع مقدّس، از یك طرف تیر می خورد، از یك طرفی می گوید: صدام ملعون! خوب حالا با لعن صدام كه این تیر حل نمی شود! شما هم تیر بزن، یا برو سنگر تیر نخوری! أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم كه در برابر تیر كارگر نیست. او دارد تیر اندازی می كند، ما می گوئیم: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم !! لعنت بر شیطان! این جواب تیر را باید با تیر بدهد، نه جواب تیر را صبّ و لعن! خوب النظره سهم من سهام ابلیس. این جنگ نابرابر است و به دست خود ماست كه این را برابر كنیم، پیروز بشویم و مانند آن.
این همان است كه گفت: الّا عبادك منهم المخلصین (10). نه اینكه شیطان آنها را وسوسه می كند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بكند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است
جنگ نابرابر دیگر این است كه خوب، اینها جنّ اند. ما را می بینند ولی ما اینها را نمی بینیم؛ و از راهی هم وارد می شوند كه ما حس نمی كنیم؛ یعنی راه غفلت. خوب اگر دشمن خیلی قوی باشد، با باند مجهّز بیاید، از راهی هم بیاید كه ما را می بیند و ما او را نمی بینیم خوب چنین جنگی نا برابر است فرمود: انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم .(16)
این را در سوره مباركه اعراف فرمود؛ خوب این جنگ می شود نا برابر، اگر یك دشمن قدری كه شش هزار سال عبادت كرده و آنقدر عصبانی است كه محصول شش هزار ساله خود را یكجا به آتش كشیده و از او عصبانی تر و درنده تر، خدا موجودی نیافرید؛ یك همچنین دشمن قسم خورده ای به جان ما افتاده و ما را هم می بیند، ما او را نمی بینیم آیا راه دارد كه ما این جنگ نابرابر را برابر كنیم یا به سود خودمان نا برابر كنیم؟ فرمود: بله، هر دو راه هست. آن راه دوّم كه به نظر شما سخت تر است، آن را بهتر برایتان انجام می دهیم. شما اگر بروید در قلعه؛ آن قلعه بان، آن دژبان این دشمن شما را می بیند و دشمن شما او را نمی بیند و تیر اندازی شروع می شود. در سوره مباركه اعراف فرمود : نّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم كه راه غفلت است. فرمود: این غفلت را بگذارید كنار، كلمه لا اله لا الله حصنی (17)؛ این دژ من است. من هم دژبان این دژم. موحد باشید، بگوئید: یا الله؛ امّا ینزغنّك من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله (18)؛ نه اینكه بگویید: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم ! باید بروید در پناهگاه. آن روزها كه دفاع مقدّس بود، به ما نمی گفتند اگر آژیر خطر شنیدید، بروید در پناهگاه؟ معنایش این نیست كه اگر آژیر خطر شنیدید، در خیابان بایستید و بگوئید: من می خواهم بروم پناهگاه! این لفظ كه آدم را نجات نمی دهد! فرمود: اگر آژیر شنیدید، بروید در پناهگاه . این وسوسه ای كه می گوید: فلان كار را بكن، فلان حرف را بزن، فلان مال را بگیر، فلان غیبت را بكن، فلان تهمت را بزن، فلان جا را امضاء بكن...اینها آژیر خطر است.جدّاً بروید در كلمه توحید لا له لا الله . گفتن لا له لا الله هم خوب است، أعوذ بالله من الشّیطان هم خوب است، امّا اینها ذكر لفظی است و اثرش هم همان ثواب لفظی است و محدود است. امّا جدّاً آدم برود در پناهگاه؛ عرض كند خدایا! آمدم به سوی تو. این خدایا آمدم به سوی تو كه از دل شكسته برخیزد، آن دژبان آدم را راه می دهد. آنوقت این جنگ به سود ما می شود نابرابر. یعنی دوست ما، یعنی خدای سبحان آن ملائكه الهی كه تیر اندازان الهی اند، جعلناها رجوماً للشّیاطین (19). آنوقت تیر اندازی از آن طرف شروع می شود. او دیگر خدا را نمی بیند، ملائكه را نمی بیند ـ یك آدم مستكبر خود بین دیگر خدا بین نیست، ملائكه بین نیست ـ فرمود: ما تیرهای فراوانی داریم. تیراندازهای فراوان هم داریم شما بیائید در این قلعه، حفظ شما به عهده ما. خوب پس می شود ما هم آن جنگ نا برابر اوّل را كه او دارد تیر می زند، ما داریم فحش می گوئیم؛ این را برابر كنیم یا حتی به سود خودمان برتر كنیم. هم آن جنگ نابرابر دوّمی كه در سوره مباركه اعراف آمده كه:انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم، او را هم ما نا برابر بكنیم.
اما مؤمنان عادی هم بالأخره آگاهند. چون اهل محاسبه و مراقبه اند، می دانند كه وسوسه را با چی پاسخ بدهند. آیه 200 و 201 سوره مباركه اعراف این است: و امّا ینزغنّك من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله ؛ « نزغ » سیخی است كه به این مركوب ها می زنند كه تند برود. این چوب یا میخی كه به دست این چارودارها هست كه به این اسب شان یا به آن حمارشان می زنند كه تندتر برود؛ این زدن را، فشار آوردن را می گویند « نزع». فرمود: اگر یك فشاری از طرف این شیطان دیدید، چون او دیگر می خواهد سواری بگیرد؛ فوراً فاستعذ بالله انّه سمیع علیم . انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فذا هم مبصرون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یك چیزی در حریم دلشان پیدا بشود، می فهمند این بیگانه است. این دزدی است كه احرام بسته می خواهد طواف كند دور كعبه دل، ببیند چه زمانی در كعبه باز می شود كه برود داخل. اذا مسّهم طائف من الشّیطان؛ این الآن دارد دور كعبه دل طواف می كند كه ببیند یك وقتی در این دل باز می شود، كه برود داخل لانه كند یا نه! اینها فوراً متوجّه می شوند، از همان بیرون طردش می كنند. تذكّروا فذا هم مبصرون. خوب؛ در این محدوده معلوم می شود كه در این گفتگو اگر كسی بخواهد از حیثیّت خود دفاع بكند، دفاع منصفانه و عادلانه؛ ولو مستكبر باشد، خدا گوش می دهد. ولو شیطان هم باشد، خدا گوش می دهد. حق، حتّی درباره شیطان هم قابل اجراست. خوب ذات أقدس له در اینجا دیگر به شیطان نفرمود: اخس ! گوش داد و حرف او را هم نقل كرد. بعد هم گفت: حق با شیطان است. او كاری با شما نداشت. او شما را وسوسه كرد، همین. خوب می خواستید نیایید! »*
محسن حدادی
¤گزیده ای از سخنرانی علامه آیت الله جوادی آملی در جلسه درس تفسیر سوره مباركه ابراهیم. قم .پائیز 1384
1- یاسین . 59 .
2 -احزاب . 67 .
3- احزاب . 68
4- اعراف . 38 .
5- اعراف . 38 .
6- ابراهیم . 21 .
7- بقره . 61 ـ با تلخیص .
8-آل عمران . 14 .
9-- نهج البلاغه . كلمات قصار . 77 .
10- سوره ص . 83 .
11- نجم . 8 .
12-انعام . 121 .
13-آل عمران . 7 .
14- الصراط المستقیم . ج 3 . ص 237 ـ با تلخیص.
15- من لا یحضره الفقیه . ج 4 . ص 18 .
16- اعراف . 27 .
17- كشف الغمّه . جلد 2 . ص 308 .
18- اعراف . 200 و فصّلت . 36 .
19- ملك . 5 .

شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:
- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1)
- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2)
- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3)
- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4)
- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)
شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت
- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)
- اولین كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)
- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.
- اولین كسى كه لواط كرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)
- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.
- اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)
- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)
- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!
- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.(10)
- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)
- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)
- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت .(13)
اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.
- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.(14)
- اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.(15)
- اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.
- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)
- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.(17)
- اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(18)
- اولین كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.
- اولین كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(19)
-----------------------------------------
1-اعراف (7)، آیه 12.
2-تفسیر قمى ، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ المیزان ، ج 8، ص 59.
3- حجر(15)، آیه 31.
4- طه (20)، آیه 20.
5- اعراف (7)، آیه 21.
6- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .
7- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.
8-علل الشرایع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.
9- بحار، ج 14، ص 112.
10- سوره نمل ، آیه 44.
11- كتاب سلیم بن قیس .
12- بقره (2)، آیه 102.
13- كتاب ابلیس ، ص 164 و 165.
14- مكاسب ، شیخ انصارى ، مكاسب محرمه .
15- در المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال ، ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60، ص 222 و 281.
16- ص (38)، آیه 78.
17- ص (38)، آیه 74.
18- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 40؛ خصال ؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.
19- مائده (5)، آیه 89.
منبع:
صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمین گاه،
| |||||
|
گفتني است طبق اطلاعات موجود زماني كه اين افراد «غيب» ميشوند، جلساتي را با برخي مقامات بلندپايه امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار مينمايند و خواستههايشان را مبني بر حمايتهاي مالي، حقوقي و ... بيان و از حمايت ايشان برخوردار ميشوند.
زنگ خطر؛ خانوادهها به هوش باشند
فرقههاي شيطان پرستي جوانان را ميبلعند
جام جم آنلاين: جانشين فرمانده نيروي انتظامي گفت: بيش از 50 فرقه و گروه تخديري (شيطان پرستي)به ايران وارد شده که نيمي از آنها فعال بوده و اقدام به ترجمه،چاپ و توزيع قريب به 200 عنوان کتاب در اين زمينه کردهاند.
![]() سرتيپ پاسدار "حسين ذوالفقاري"امروز سه شنبه در جمع خبرنگاران افزود: در جهان بيش از چهار هزار فرقه تخديري و خرافه پرستي به وجود آمده است که غرب و بويژه آمريکا منشاء و بستر اکثر آنها است. وي تاکيد کرد: مأموريت اخير اين افکار وارداتي اسلام ستيزي، مسلمان گريزي و تخدير اصول پاک ناب محمدي و نفي واژه هاي ايثار و شهادت است. جانشين فرمانده ناجا افزود: يکي از فرقه هاي انحرافي تحت عنوان "TSM "توسط فردي بنام «الف» که خارج از کشور زندگي مي کند هدايت مي شود. وي در توضيح نحوه فعاليت اين فرقه گفت: اين فرد با لابي صهيونيست ها مرتبط است. محبوبيت زيادي بين جوانان دارد و صدها جوان در کلاس هاي او شرکت کرده و در مقابل او اشک ريخته و به گناهان خود اعتراف مي کنند. ذوالفقاري اضافه کرد: فرد ديگري بنام « الف- ر » که زادگاهش يکي از شهرستانهاي کشور و داراي تعدادي مريد است، مريدان وي براي مراد خود حاضرند هر کاري بکنند. وي افزود: دختران زيادي به خاطر او ازدواج نمي کنند و ادعا مي کنند او همسر عرفاني آنهاست و او نيز ادعا مي کند مرده را زنده مي کند و عمدتا در تاريکي زندگي مي کند. ذوالفقاري گفت: فرد ديگري بنام «ع -ي » ادعا مي کند عرش به واسطه حضور او برپاست، زلزله ها را پيشگويي مي کند، انرژي درماني مي کند، و روزانه تعداد زيادي بيمار به وي مراجعه مي کند. جانشين فرمانده نيروي انتظامي در ادامه گفت: پليس در راستاي وظايف قانوني بر اين جريانات اشراف اطلاعاتي دارد و برخي نيز که مرتکب جرم شده بودند شناسايي و دستگير و به مراجع قضايي معرفي شده اند. ذوالفقاري در ادامه به جعل سه هزار نوع از اين فرقه ها طي 30 سال اخير اشاره کرد و گفت: اصول مشترک اين گروه ها انحراف از اديان حنيف و التقاط در اعتقادات و وعدههاي کاذب و سوء استفاده از گرايش جوانان به مبدأ هستي و سوء استفاده جنسي است. وي اضافه کرد: اخيرا گروه هايي تحت عنوان شيطان پرستان که داراي انحرافات فکري و جنسي بوده با هدايت سايت هاي بيگانگان در کشور در حال شکل گيري هستند شناسايي شدهاند. جانشين فرمانده ناجا تافزود: اين گروه ها ضمن برگزاري مراسم خاصي، تبليغ پوشيدن لباس خاص بعنوان لباس مقدس منقوش به نمادهاي شيطان پرستي، از گردنبند (صليب شکسته يا صليب برعکس) انگشتر با نقوش استخواني و جمجمه انسان استفاده نموده و در برگزاري اين مراسم ضمن شرب خمر اقدام به رقص و پايکوبي ميكنند. ذوالفقاري گفت: آنان بر اين باورند که بايد برخلاف اديان بويژه اسلام عمل کرد و با انجام اعمال دلخواه و کارهاي خلاف، دنيا را به هرج و مرج و آشوب کشاند. جانشين فرمانده ناجا از کارشناسان و صاحب نظران خواست تا در جهت شناخت و آگاه سازي افراد جامعه نسبت به فرقه هاي انحرافي با همکاري رسانه ها تلاش مضاعف داشته باشند و خانواده ها نيز با حساسيت بيشتر ضمن آگاهي به اين گونه مسائل در جهت مراقبت و راهنمايي فرزندان خود اهتمام ورزند
پس از پختن آنان در يك مراسم
شيطانپرستان 4 نوجوان را خوردند
جام جم آنلاين: شيطانپرستان روسي در مراسمي چندشآور 4 نوجوان هموطن خود را كشتند و خوردند.
![]() به گزارش نشريه انگليسي سان ، شيطانپرستان به هر يك از قربانيان خود 666 ضربه چاقو زدند و سپس با قطعهقطعه كردن اجسادشان آنها را پختند و خوردند. پليس روسيه قلبها ، جمجمهها و استخوانهاي بدن قربانيان را در چالهاي در منطقه باروسلاول، در حدود 500 كيلومتري مسكو در كنار لاشه يك جونده كوچك كه به طور معكوس روي صليبي مصلوب شده بود، پيدا كردند. قربانيان ، 3 دختر و يك پسر، همگي 16 و 17 ساله ، ماه ژوئن از خانههاي خود ناپديد شدند. پليس ماه گذشته اجساد «آيناگوروخووا» ، «اولگا پوخووا» ، «واريا كوزمينا» و «آندرهيي سوروكين» را پيدا كرد. شيطانپرستان اين نوجوانان را تكتك فريفتند و به كلبهاي بردند و پيش از شروع مراسم ابلهانه خود ، آنان را وادار كردند مقدار زيادي مشروب الكلي بنوشند. موهاي سر قربانيان در نزديكي محل كباب كردن جسدشان پيدا شد. پليس پس از اين كه مطلع شد 4 نوجوان با رهبر گروه شيطانپرستان تماس تلفني داشتهاند، 8 نفر از شيطانپرستان را دستگير كرد. آپارتمان «نيكلاي اوگولوبياك» ، رهبر شيطانپرستان در حدود 250 متري محل كشف بقاياي نوجوانان قرار دارد.
| |||||
|
|
| |||||
پس از پيروزى انقلاب اسلامى، امام امت در اولين فرصت روزى را براى نجات قدس از چنگال صيهونيست هاى جنايتكار، به عنوان روز قدس تعيين نمودند و پيامى كه به همين مناسبت صادر نمودند، فرمودند:
بسم الله الرحمن الرحيم من طى ساليان دراز، خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم كه اكنون، اين روزها به حملات وحشيانه خود به برادران و خواهران فلسطينى شدت بخشيده است و به ويژه در جنوب لبنان به قصد نابودى مبارزان فلسطينى پياپى خانه و كاشانه ايشان را بمباران مى كند. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته روح الله الموسوي الخميني
و به دين سان پيام امام راحلمان، نور اميد به دل مظلومان فلسطينى تاباند و ميليون ها انسان آواره و مبارز را براى مقابله عملى با توطئه هاى رژيم اشغالگر قدس و آمريكاى جهانخوار مصمم تر و استوارتر كرد. پيام امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ نقطه عطفى در تاريخ مبارزات ملت فلسطين شد و مسلمانان جهان را براى مقابله با جنايت پيشگان تاريخ، به يكپارچگى و وحدت كلمه دعوت كرد. امام خمينى (ره) با اعلام آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به عنوان (روز قدس) بر مبارزه پايان ناپذيرمستضعفين با جهانخواران ظالم تأكيد كردند و فرمودند: روز قدس روز جهانى است، روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است. و امـروز روز اسـلام، روز قـدس و فلسفه انتظار است. منتظران واقعی كسانی هستند كه هميشه و در همه حال آرزو می كنند حضرت امام زمان (ع) ظهور فرمايند و ظلم را ريشه كن كنند. منتظران از بی عدالتی، ظلـم، تبـعيـض، تبری می جويند و انكار بت های زمـانـه در هر شكل و هر قيافه، جوهره دين آن هاست و منتظران هميشه به هر وسيله ای تلاش می كنند ظلم را در هر كجای جهان كه باشـد نـابـود كنند تا زمينه ظهور صاحب عصر (عـج) فـراهـم شود. اما آيا می دانيم كه امـروزه هيـچ نـدائی فراتر از ندای مردم مظلوم فلسطين به گـوش نمی رسد و آيا فـريـاد ايـن مـردم، ايـن كودكان، زنان، پيرمـردان، پيـرزنـان و ... فراتر و رسـاتـر از آن نـيسـت كـه ای مسلمانان آيا امروزه كسانی ستند كـه بـه ياری ما بشتـابنـد؟ آيـا اشغـال سـرزميـن اجدادی فلسطينيان كه تاريخ آن به بيـش از هزاران سال و به كنعانيان برمی گردد ظلـم نيست بی عدالتی نيست و تبعيض نمی باشـد؟ پـس مـنتـظران واقعـی كجـا هسـتنــد؟ ای مسلمانان اگر درافتخار منتـظر بـودن بـه خود می باليد آيا می دانيد كه مقابلـه بـا مجسمه ظلم و بت بی عدالتی يعنی رژيم غاصب، تروريست و ظالم صهيونيسم بالاترين جلوه انتظار است؟ آيا اگـر امـام زمـان (ع) در مبارك روزی ظهور فرمـاينـد بـر ايـن ظلـم صبر خواهند كرد؟ آيا امام منتـظران و منتظر امروزه به حال مظلومان فلسطين نمـی گريند؟ آری ای برادران و خواهران مسلمان در هر جای جهان كه به سر می بريد بدانيـد امروز هيچ فريضه ای بالاتر از انتظار نيست و در عرصه انتظار نيز هيچ مسئلـه ای واجـب تر از اجابت ندای هل من ناصر ينصـرنـی در صحرای فلسطين نمی باشد.چه خوب فرمود بنيانگذار كبيرانقلاب اسلامی حضرت امام خمينی (ره) كه روز قدس روز اسلام است و اسرائيل اين غده سرطانی بايـد از بين برود. اين غده سرطانـی، معـضلـی اسـت كـه فقـط فلسطين را تهديد نمـی كنـد بـلكـه تـفكـر صهيونيستی، انديشه پليدی است كه تلاش مـی كند تا دنيا را به جای خداپرستی، به بـت پرستی سوق دهد. اين رژيم پليد می خواهد تمام دنيـا را تحـت سلطه خود قرار دهد و يهوديان صهيونيسم را در مقابل خداوند، به بتی تبديل كنـد تـا همه اين رژيم را عبادت كنند. اما چرا ما مسلمانان بايد از فلسطيـنيـان حمايت كنيم ؟ 1- اگر ما مـنتـظر واقـعـی هستيم كه می باشيم بدون شـك بـدانيـم كـه امروزه بزرگترين ظلمی كه دل امام زمان (ع) را می آزارد ظلمی است كه در حق فلسطينيـان می رود پس برای فراهم كردن زمـينـه ظهـور صاحب عصر بايد خود نيز آماده پيوستـن بـه كاروان تحكيم صلح عدالت جهانی باشيم. برای اين كه بتوانيم افتخار در ركاب مصلح بزرگ جهان را داشته باشيم بايد امروزنيـز خود را سربازی از سربازان حضرت ولـی عصـر (عج) بدانيم و رسالت اين سربـازان مبـارزه بـا ظلمی است كه در حـق بـرادران دينـی او در سرزمينهای فلسطين مقدس و در كنـار قبـلـه اول انجام می شود و بـه مـسجـدی اهـانـت می شود كه پيامبر مـا حضـرت محـمـد (ص) از آنجا به معراج رفتنـد. 2- انـديشـه پـليـد صهيونيستی در محدوده فلسطين مظلوم خـلاصـه نمی شود بلكه اين توطئه تمام جهان اسلام را شامل می شود. آنچه كه امروز در فلسطين می گذرد اگر سستی كنيم بـدون شـك در آيـنـده تمام كشورهای اسلامی از جمله ايران عزيز را نيز به فلسطينی ديگر تبديل خواهـد كـرد و در آن زمـان ديگـر ديـر خـواهـد بـود كـه بتوانيم اين غده سرطانی را از درون جهـان اسلام حذف كنيم و امـروز كـه ملـت مـظلـوم فـلسـطيـن بـه طور همـه جـانبـه بـا ايـن توطئه مبارزه می كند بدون شك به راحتی مـی توانيم ايـن رژيـم نـامشـروع را از بيـن ببريم و اگر امروز بجنبيم خـدا نيـز يـار ماست و ما را ياری خواهد كرد. امـا اگـر سستی كنيم حجتی برای ياری خواستن از خـدا نخواهيم داشت. مردم فلسطين امروز فقط از خود دفـاع نمـی كنند بلكه اين مظلومان به نمـاينـدگـی از همه جهان اسلام دفاع می كنند قدس و مـسجـد الاقصی و مقدسات فلسطين ازآن همه مسلمانان است و مبارزه با رژيم نامشروع، غـاصـب و اشغالگر صهيونيستی رسالتی است كه بر همه مسلمانان و در يك كـلام مـنتـظران امـام عصر (عج) واجب است. 3- تفكر صهيونيستی، تـوطئهای اسـت چنـد لايه و چند بعدی و بعد اقتصادی آن به مراتب خطرناكتر و پيچيده تر است. حضور اقتصادی رژيم صهيونيستی در كشورهـای اسلامی در قالـب جهـانـی سـازی اقتـصـاد و سرمايه گذاری خارجی و نظريه پردازی بـرای اقتصاد ليبرال و آزاد و يك طرفه به سـمـت جهان غرب يكی از اين راهكـارهـا اسـت كـه متاسفانه تا حـدودی در متـن جهـان اسـلام و بسياری از كشورهای اسلامی رسوخ پيداكـرده است. صهيونـيسـتهـا امـروزه تمـام تـئوری هـای اقتصاد جهانی را فقط به سود خود تهيه مـی كنند به طوری كه منافع آن به طور يك طرفه به منافع آنها پيوند می خورد اين امر اگر ادامه يابد استقلال اقتصادی كشورهای اسلامـی را تهديد می كند، امری كه اگر تحقق يـابـد رهائی از آن بسيارمشكل خواهد بود. اميد است با شناخت كامل از ماهيت رژيم و تفكر صهيونيستی و استراتژيهای حاميان ايـن رژيم، با تمام مسلمانان جهـان دسـت وحـدت دهيم و با يكپارچگی اين غده سرطانـی را از سرزمينهای جهان اسلام بركنيم و بـت ظلـم و بی عدالتی را برای هميشه بـركـنيـم تـا از منتظران واقعی ان شاالله محسوب شـويـم و زمينه را برای ظهور منجی عـالـم بشـريـت حضرت امام زمان (عج) آماده كنيم و بدانيم كـه روز قـدس روز اسـلام و حمايت از مردم فلسطين، شفافتريـن جـلـوه انتظار است. نصر من الله و فتح قريب | ||||||