شیطان شناسی

 

شیطان شناسی در صحیفه سجادیه( سخنرانی آیة‌الله مجتهدی تهرانی)
شیطان‌شناسی در فرهنگ دینی (سخنرانی استاد رضا الهی)

 

 

 

 

 بیوگرافی شیطان 
 ویروسی در همین نزدیکیها 
 كید ضعیف شیطان 
 ترفندهای شیطانی در حوزه عمل اجتماعی 
 دیروز شیطان را دیدم 
 تهدیدهای شیطان در مورد انسان 
 آیا انسان در برابر شیطان مجبور است؟ 
 شیطان و راه‌های اغواگری انسان 
 دار و دسته شیطان 
 امنیت مخلصان از وسوسه‌های شیطانی 
 چراغ سبز به شیطان 
 آژیر خطر شیطان 
 علائم دعوت‌های شیطان 
 گرگ ایمان‌خوار 
 گپ و گفتی با شیطان 
 تجسم شیطان به صورت انسان باطل است 
 چرا به شیطان مهلت داده شد؟! 
 شیطان، انسان و جنگ نابرابر 
 در محضر خوبان (سخنرانی در باب شیطان) 
 بررسی خاستگاه و علل بروز شیطان پرستی

چرا به شیطان مهلت داده شد؟!

چرا به شیطان مهلت داده شد؟!


چرا با آن كه ابلیس صریحا اعلام كرد كه قصد فریب فرزندان آدم را دارد و خداوند نیز مى‏دانست كه چنین مى‏كند، به او مهلت داد و او را در همان آغاز نافرمانى به هلاكت نرسانید؟

این پرسش، پرسشى بنیادین است كه براى هر اندیشمند مسلمانى، به گونه‏اى مطرح است و پاسخ به آن، در گرو كاویدن جنبه‏هاى مختلف آن مى‏باشد .

در این پرسش سه موضوع؛ خداوند، انسان و شیطان مطرح است كه گرچه بعضى از مباحث آنها با هم تداخل دارد، اما در این جا جداگانه به بررسى آنها مى‏پردازیم .

الف) خداوند

1 . هدف خداوند از خلقت انسان، به كمال رساندن اوست؛ یعنى هدف به فعل خداوند مربوط مى‏شود و نه به فاعل؛ زیرا خداوند خود كامل على الاطلاق است و نمى‏توان غایت و هدفى براى ذات او تصور كرد .

2 . تبلور كمال انسان، معرفت ‏خداوند است و معرفت در گرو عبادت اوست و از این روست كه خداوند فرمود: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون؛ جن و انس را تنها براى عبادت خود آفریدم.‏» (1)

با عبادت و معرفت آن كامل على الاطلاق (خداوند) است كه كمال انسان تحقق مى‏یابد .

3 . انسان عبادت‏گر را تنها در صورتى مى‏توان متحرك به سوى كمال به حساب آورد كه خودآگاهانه و با اختیار، این مسیر را انتخاب نموده باشد؛ نه آن كه همانند فرشتگان به صورت تكوینى به عبادت بپردازد و قدرت بر عصیان و نافرمانى خداوند نداشته باشد؛ «بل عباد مكرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون‏.» (2)

خواجه شیراز در این باره چه زیبا سروده است:

جلوه‏اى كرد رخش، دید ملك عشق نداشت غرق در غیرت شد و آتش به سراپرده آدم زد

4 . و از این رو خداوند، انسان را موجودى مختار آفرید و انتخاب راه سعادت و شقاوت را در اختیار خودش قرار داد؛ چنان كه مى‏فرماید: «انا هدیناه السبیل اما شاكرا و اما كفورا؛ ما راه را به انسان نشان دادیم؛ خواه شاكر باشد یا ناسپاس‏.» (3)

5 . و از این‏جاست كه مسئله امتحان به عنوان یكى از اهداف واسطه‏اى خلقت انسان مطرح مى‏شود؛ زیرا امتحان، تبلور اختیار انسان است و جاى تعجب ندارد كه در آیات فراوانى از قرآن كریم، مطرح شدن این مسئله را به گونه‏هاى مختلف مشاهده كنیم؛ «انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه؛ ما انسان را از نطفه‏اى اخلاط آفریدیم تا او را بیازماییم.(4)» (5)

6. برقرارى یك امتحان عادلانه، تنها در صورت قدرت بر انتخاب هر یك از دو طرف - خیر و شر - توسط انسان میسر مى‏باشد .

خداوند انسان را گل سر سبد مخلوقات خود مى‏داند و تنها براى خلقت اوست كه به خود تبریك گفته است؛ فتبارك الله احسن الخالقین . (6)

از این رو در جهت انتخاب مسیر كمال و خیر، امكانات فراوانى را در اختیار او گذاشته است كه از آن جمله مى‏توان به این موارد اشاره كرد:

الف) آفرینش او بر اساس فطرت و گرایش ذاتى به خداوند «فاقم وجهك للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها»(7) مى‏باشد .

ب) ورود خداوند به صحنه، براى كمك به هدایت انسان «قل الله یهدی للحق‏»(8) مى‏باشد .

ج) الهام خوبى‏ها و بدى‏ها به انسان، به منظور گزینش آگاهانه او، «فالهمها فجورها و تقواها.» (9)

د) محبوب قرار دادن ایمان به خداوند در نهاد انسان‏ها «حبب الیكم الایمان و زینة فی قلوبكم.‏»(10)

ه) یارى رساندن ویژه به مؤمنان در مسیر زندگانى «اءنا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا»(11) و (12) .

و) گشودن راه‏هاى هدایت ‏به تناسب تلاش انسان «جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین.‏» (13)

7. حال با وجود این همه امكانات در جانب خیر، نیاز به وجود نیرویى در جانب شر بود تا مسئله محقق شود؛ نیروهایى وسوسه‏گر كه در مقابل الهامات خداوندى، انسان را به سوى شر وسوسه كنند تا انسان در میان دو راهى، خود مسیرى را انتخاب نماید .

از این رو آفرینش چنین نیروهایى در كل نظام هستى به منظور تحقق هدف خداوند از خلقت انسان، ضرورى مى‏نمود تا امكان تشخیص خیر از شر، زیبا از زشت و خوب از بد وجود داشته باشد .

به ویژه با توجه به آن كه خداوند از همان آغاز آفرینش، قصد داشت انسان را به زمین بفرستد؛ چنان كه خود قبل از آفرینش انسان، با ملائكه از قرار دادن جانشینى براى خود در زمین، سخن به میان مى‏آورد «و اذ قال ربك للملائكة انی جاعل فی الارض خلیفة.‏» (14)

و از این جا معلوم مى‏شود كه سكونت در بهشت، از همان آغاز در نظر خداوند، امرى مقطعى و موقت ‏بوده است .

8 . با نافرمانى ابلیس و رانده شدن او از درگاه خداوند و سپس تقاضایش براى مهلت داشتن، به منظور اغواى نوع انسانى و نیز با توجه به امكانات فراوانش در به گمراهى كشاندن انسان، خداوند او را بهترین گزینه براى انجام هدف خود دانست و با تقاضایش مبنى بر درخواست مهلت، به صورت اجمالى موافقت كرد تا در مقابل نیروهاى هدایتى الهى، شیطان وسوسه‏گر انسان به سمت ‏شرّ باشد و او را قادر بر فریب انسان كرد تا در راستاى هدف خود، مبنى بر امتحان انسان و شناخت مؤمنان از غیرمؤمنان عمل كند. «و ما كان له علیهم من سلطان الا لنعلم من یؤمن بالآخرة ممن هو منها فی شك‏.» (15)

ب) انسان

1 . انسان موجودى دو بعدى و تركیبى از جان و تن است كه به مقتضاى جان خود كه نفخه‏اى از روح الهى است «نفخت فیه من روحی‏» (16)، میل به سوى كمال و حركت ‏به سوى هدف آفرینش خود دارد كه قرآن را با آیه «یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقیه‏» (17)؛ اى انسان تو كوشنده به سوى پروردگارت هستى كه او را ملاقات خواهى كرد»؛ بیان كرده است و به مقتضاى تن خود كه از خاك و گل آفریده شده است، میل به عالم پایین و طبیعت مادى دارد؛ مولاى رومى گفته است:

میل جان اندر ترقى و شرف میل تن، در كسب اسباب و علل

2 . از آنچه گذشت، معلوم مى‏شود كه در نهاد انسان، دو نیرو وجود دارد؛ نیرویى كه او را به سمت ‏بالا مى‏كشاند و نیرویى كه او را به ورطه سقوط سوق مى‏دهد كه گاهى از آن با تعبیر نفس اماره (نفس امر كننده به بدى) یاد مى‏شود؛ قرآن مى‏فرماید: «ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی‏.» (18)

با نافرمانى ابلیس و رانده شدن او از درگاه خداوند و سپس تقاضایش براى مهلت داشتن، به منظور اغواى نوع انسانى و نیز با توجه به امكانات فراوانش در به گمراهى كشاندن انسان، خداوند او را بهترین گزینه براى انجام هدف خود دانست و با تقاضایش مبنى بر درخواست مهلت، به صورت اجمالى موافقت كرد تا در مقابل نیروهاى هدایتى الهى، شیطان وسوسه‏گر انسان به سمت ‏شرّ باشد و او را قادر بر فریب انسان كرد تا در راستاى هدف خود، مبنى بر امتحان انسان و شناخت مؤمنان از غیرمؤمنان عمل كند.

3 . و این دو نیرو، ذات انسانى را ذاتى مختار قرار مى‏دهد تا در بین دو گزینه خیر و شر، یكى را انتخاب كند و از این جاست كه مى‏توان مسئله امتحان را با تحلیل ذات انسانى به خوبى درك كرد .

4 . نیروى درونى رهنمون به سوى خیر، از سوى نیروهاى بیرونى با امكانات فراوان حمایت مى‏شود كه در بخش قبلى به حمایت‏هاى ویژه خداوندى اشاره كردیم و در این جا به ذكر نمونه‏اى دیگر از این حمایت‏ها كه همانا حمایت و كمك ویژه فرشتگان الهى است، اشاره مى‏كنیم. این نیروها را خداوند به یارى استقامت‏گران در مسیر الهى مى‏فرستد؛ همان گونه كه مى‏فرماید: «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائكة.‏» (19)

5 . در مقابل مى‏بایست نیروى درونى متمایل به شر، از سوى نیروى بیرونى حمایت مى‏شد كه همان طور گفته شد، شیطان بهترین گزینه براى این ماموریت تشخیص داده شد .

6 . از آن چه گذشت روشن مى‏شود كه گرچه شیطان خود موجودى شر است، اما وجود آن در كل نظام هستى، امرى خیر محسوب مى‏شود؛ زیرا اوست كه باعث رسیدن انسان به كمال، در كشاكش جدال درونى او میان حق و باطل مى‏شود .

ج) شیطان

1. شیطان كه توصیف‌گر هر موجود متمردى است، تبلور اولیه‏اش در ابلیس بود كه به تصریح خداوند، از جنیان به شمار مى‏رفت. «كان من الجن ففسق عن امر ربه.‏» (20)

2 . جن همانند انسان، موجودى مختار است كه هدف از آفرینش او، چون انسان، رسیدن به كمال از راه معرفت و عبادت مى‏باشد «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.‏» (21)

3 . ابلیس با اختیار خود مدت طولانى به عبادت خداوند پرداخت تا جایى كه خداوند او را در میان فرشتگان خود قرار داد .

حضرت على علیه السلام این مدت را شش هزار سال مى‏داند كه معلوم نیست آیا از سال‏هاى دنیوى است‏ یا اخروى . (22) كه هر روز آن، برابر با هزار سال دنیوى است «فی یوم كان مقداره الف سنة مما تعدون.‏» (23)

4 . شیطان با اختیار خود و به دنبال قیاسى باطل كه خداوند او را از آتش آفریده و انسان را از گل و آتش برتر از گل است و من برتر از اویم «قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین.‏» (24) تكبر ورزید و از فرمان خدا براى سجده بر آدم، سرپیچى كرد كه این فرمان، خود نوعى امتحان براى این موجود مختار بود و با اختیار مسیر شر، این موجود به ظاهر آسمانى، به ورطه سقوط كشانیده شد و از درگاه قدس الهى و همراهى با فرشتگان به پایین رانده شد تا به همگان نشان داده شود كه لازمه اختیار آن است كه مختار همیشه در حالت ‏بیم و امید به سر برد و هیچ گاه از خود مطمئن نباشد و همیشه از ذات الهى استمداد كند .

5. خداوند عادل است و ذره‏اى ظلم روا نمى‏دارد و اجر عمل هر كس را حتى زیادتر از آن چه كه استحقاقش را دارد، مى‏دهد. ابلیس نافرمانى كرد و از در مقابله با خداوند در آمد و واضح است كه چنین موجودى نمى‏تواند در بهشت جاى گیرد؛ اما از سوى دیگر او مقدار زیادى عبادت كرد و خداوند به مقتضاى عدلش، باید پاداشى براى آن در نظر گیرد. و این پاداش طبیعتا پاداشى دنیوى است و چه عادلانه است كه این پاداش، خواسته خود شیطان باشد كه در راستاى بهره‏گیرى او در رسیدن به هدفش - كه همانا اغوا و فریب نوع آدم است - مورد نیاز او مى‏باشد. درخواست ‏باقى ماندن و طلب امكاناتى براى به گمراهى كشاندن انسان‏ها نیز از خواسته‏هاى او بود كه در روایات به آن اشاره شده است . (25)

با اجابت ‏خواسته‏هاى شیطان از سوى خداوند بود كه او تهدیدهاى خود را بیان كرد و سخن از فریب نوع آدم و نشستن بر سر راه مستقیم خداوندى و كشاندن انسان‏ها به بیراهه از راه وعده و فریب و آرزوهاى طولانى و ... را داد و خداوند در مقابل تهدید كرد كه جهنم را از پیروان او پر خواهد كرد. و از شیطان خواست تا هر چه در توان دارد، به كار گیرد تا بندگان خالص خداوند از ناخالصان شناخته شوند و لغزش ده هر كس را كه توانى با آوازت و فریاد زدن بر ایشان با سواران و پیادگانت و در مال‏ها و فرزندان آنها شریك شو و به آنها وعده بده.‏

6 . با اجابت ‏خواسته‏هاى شیطان از سوى خداوند بود كه او تهدیدهاى خود را بیان كرد و سخن از فریب نوع آدم و نشستن بر سر راه مستقیم خداوندى و كشاندن انسان‏ها به بیراهه از راه وعده و فریب و آرزوهاى طولانى و ... را داد (26) و خداوند در مقابل تهدید كرد كه جهنم را از پیروان او پر خواهد كرد. «لمن تبعك منهم لاملان جهنم منكم اجمعین‏» (27) و از شیطان خواست تا هر چه در توان دارد، به كار گیرد تا بندگان خالص خداوند از ناخالصان شناخته شوند «و استفزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب علیهم بخیلك و رجلك و شاركهم فی الاموال و الاولاد وعدهم (28)؛ و لغزش ده هر كس را كه توانى با آوازت و فریاد زدن بر ایشان با سواران و پیادگانت و در مال‏ها و فرزندان آنها شریك شو و به آنها وعده بده.‏»

7 . در پایان توجه به دو نكته لازم است:

اول آن كه شیطان تنها قدرت فریب كسانى را دارد كه خود با اختیار ولایت او را بپذیرند و در تحت ‏سرپرستى او درآیند. «كتب علیه انه من تولاه فانه یضله و یهدیه الى عذاب السعیر» (29) و «انما سلطانه على الذین یتولونه و الذین هم به مشركون‏» (30) و به گفته خود، بر بندگان مخلص خداوند، هیچ تسلطى ندارد «الا عبادك منهم المخلصین.‏» (31)

خداوند نیز در آیات متعدد این سخن را تایید كرد و بندگان خاص خود را از شمول وسوسه‏هاى شیطانى به دور دانسته است «ان عبادى لیس لك علیهم سلطان‏» (32) زیرا این بندگان با اختیار خود، مسیر الهى را انتخاب نمودند و با اتكا به وعده‏هاى الهى، خود را از وساوس و فریب‏ها و وعده‏هاى شیطانى به دور نگه داشته‏اند.

نكته دوم: شیطان هیچ گونه تسلط تكوینى بر انسان ندارد؛ زیرا موجودى هم عرض انسان است و خداوند نیز به او قدرت تسلط تكوینى نداده است و طبق آیات قرآنى، قدرت او تنها در محدوده وسوسه است كه آن را از راه‏هایى همچون وعده‏هاى دروغین و وسوسه براى كشاندن انسان به فحشا «الشیطان یعدكم الفقر و یامركم بالفحشاء» (33) و زینت دادن كارهاى زشت «لازینن لهم فی الارض‏» (34)؛ انجام مى‏دهد .

جالب آن است كه پس از آن كه انسان با وعده‏هاى او فریب خورد، شیطان از او بیزارى جسته او را به جاى خود رها مى‏كند «كمثل الشیطان اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انی بری‏ء منك.‏» (35)

مسئله جالب‏تر این كه در روز قیامت كه پیروان شیطان او را به سبب فریب خود مورد ملامت قرار مى‏دهند، او به صراحت اعلام مى‏دارد كه تنها كار من وعده‏هاى خلاف واقع بود كه شما آن را باور كردید و به وعده‏هاى الهى اطمینان نكردید؛ بنابراین شما حق ملامت مرا ندارید و باید خود را ملامت كنید و در اینجا نه من مى‏توانم فریادرس شما باشم و نه شما مى‏توانید كمكى به من بكنید. «و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله وعدكم وعد الحق و وعدتكم فاخلفتكم و ما كان لی علیكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخی‏.» (36)

آرى به همین جهت است كه خداوند كید و مكر شیطان را در مقابل ریسمان‏هاى محكم الهى، ضعیف شمرده است «ان كید الشیطان كان ضعیفا.» (37)

ولى انسان نیز موجودى ضعیف است. «و خلق الانسان ضعیفا» (38) و جز با اتكال به قدرت الهى، در انتخاب مسیر خیر و حركت در آن، راه به جایى نمى‏برد.

نكته پایانى این كه وسوسه‏گرى شیطان پس از روى‏گردانى انسان از نداى فطرت و الهامات رحمانى است و چنین كسانى كه با اختیار و انتخاب خود، كفر ورزیدند؛ قابلیت محبت و همراهى با پاك‏ترین انسان‌هاى روى زمین را از دست داده‏اند سزاوار آن هستند كه به وسوسه‏هاى شیطانى گرفتار شوند. و این خود نوعى مجازات الهى نسبت ‏به آنان در همین دنیا مى‏باشد؛ «الم تر انا ارسلنا الشیاطین على الكافرین تؤزهم ازا؛ آیا ندانستى كه ما شیطان‏ها را بر كافران گماشته‏ایم تا آنان را شدیدا تحریك كنند.» (39)

پى‏نوشت‌ها:

1 . ذاریات (51): 56 .

2 . انبیاء (21): 26 و 27 .

3 . انسان (76): 3 .

4 . انسان (76): 2 .

5 . همچنین مراجعه شود به محمد (47): 31/انبیاء (21): 35/بقره (2): 155/كهف (18): 7/انعام (6): 165/هود (11): 7/ملك (67): 2، فجر (89): 15 و ... .

6 . مؤمنون (23): 114 .

7 . روم (30): 30 .

8 . یونس (10): 35 .

9 . شمس (91): 28 .

10 . حجرات (49): 7 .

11 . مؤمن (40): 56 .

12 . با استفاده از المیزان، ج 12، ص 159 .

13 . ابراهیم (14): 12 .

14 . بقره (2): 30 .

15 . سبا (34): 21 .

16 . ص (38): 72 .

17 . انشقاق (84): 6 .

18 . یوسف (12): 54 .

19 . سجده (32): 31 .

20 . كهف (18): 50 .

21 . ذاریات (51): 56 .

22 . نهج‏البلاغه، خطبه 192 .

23 . سجده (32): 5 .

24 . ص (38): 76 .

25 . المیزان، ج 8، ص 61، به نقل از تفسیر قمى از امام صادق علیه السلام.

26 . اعراف (7): 16 و 17/سوره حجر (15): 40 .

27 . اعراف (7): 18 .

28 . اسراء (17): 67 .

29 . حج (22): 3 .

30 . نحل (16): 100 .

31 . ص (38): 84 و سوره حجر (15): 39 .

32 . حجر (15): 42 .

33 . بقره (2): 272 .

34 . حجر (15): 39 .

35 . حشر (59): 16 .

36 . ابراهیم (14): 27 و 28 .

37 . نساء (4): 76 .

38 . نساء (4): 28 .

39 . مریم (19): 83 .

منبع: مجله پرسمان، شماره 15 ؛ نعمت الله صفرى فروشانى .

شیطان،انسان و جنگ نابرابر

شیطان،انسان و جنگ نابرابر

شیطان

                      تحلیل چگونگی حضور و نفوذ شیطان در زندگی افراد

 

                                                                                                                     به روایت آیة الله جوادی آملی

اشاره

اگر بپذیریم كه امروزه رسانه از جمله موثرترین ابزار برای هدایت فكری و افزایش آگاهی عمومی است؛ بدون تردید باید این را هم قبول كنیم كه چنین ابزار موثری با كوچكترین انحراف و ضعفی می تواند بنیان های فكری مخاطب خود را در خوش بینانه ترین نگاه دچار تردید كند وگرنه با رنگ و لعاب رسانه های دیداری و شنیداری و مخاطبان میلیونی می شود گفت كه مخاطب با چنین خدشه هایی به یك شهود تجربی و شخصی می رسد و متأسفانه خود را دنباله رو یك مكتب رسانه ای(!) می پندارد. مریدی كه تمام رفتارش را با شاخص رسانه مورد علاقه اش تراز می كند. در این میان رسانه ملی به عنوان عمومی ترین، موثرترین و نافذترین ابزار حضور و رسوخ در بین افكار عمومی؛ از حساسیت فوق العاده ای در تولید و پخش برنامه برخوردار است و نمی تواند و حق ندارد به راحتی از كنار چنین مساله ظریفی بگذرد كه مخاطبان كوچك و بزرگ بسیاری آنچنان كه ذكر شد متاسفانه و یا خوشبختانه مكتب رفتاری و گفتاری شان را با آن هماهنگ می كنند.

اگر یك موجودی پیدا بشود كه اولا چیزی كه مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست.

...ماه مبارك رمضان و تأكید سیمای جمهوری اسلامی ایران برای تولید و پخش مجموعه هایی با مضامین دینی و عرفانی این دیدگاه را بیش از پیش تقویت می كند كه ارائه مبانی فكری اسلام ناب و اندیشه های تابناك انقلاب باید با تدبیری خاص و البته ساده در اینگونه فرصت های مناسبتی لجاظ شود؛ آنهم استفاده از كارشناسان خبره است. در واقع همانطور كه این سازمان برای تولید یك اثر تاریخی فاخر بهترین های تولید را گلچین می كند برای تولید اینگونه آثار نیز باید گلچینی از بهترین های حوزه تحقیق و پژوهش را در كنار بهترین های عوامل تولید گردآورد. آنچه باعث شد پس از گذشت یك ماه از پخش مجموعه های تلویزیونی سیما به ویژه سریال «اغماء» ـ كه از شبكه ملی پخش شد ـ مطلب زیر را در صفحه معارف روزنامه كیهان منعكس كنیم؛ تاثیر این مجموعه بر آحاد جامعه و همچنین وجود جریان نقد این مجموعه در میان عوام و خواص بود كه البته همچنان نیز ادامه دارد. جریانی كه بیشتر حول محور حضور و چگونگی نفوذ شیطان بر زندگی انسان مومن است؛ همان نكته ای كه در مقاله حاضر مفصل بدان اشاره شده است؛ موضوعی كه دست اندركاران این مجموعه و مهمتر از آن مدیر شبكه اول و همچنین معاون سیما تأكید دارند كه تمام خطوط داستانی و آنچه كه به نمایش عمومی درآمد «به طور كامل و دقیق» برگرفته از آیات قرآن و دروس تفسیر اساتید برجسته حوزه بوده است كه با خواندن متن سخنرانی برجسته ترین مفسر قرآن حال حاضردر ایران اسلامی و همچنین یكی از بزرگترین علمای جهان اسلام معلوم می شود زیاد هم بر این منوال نبوده است.

به هر ترتیب قصد گروه معارف روزنامه كیهان علاوه بر تنویر افكار عمومی و افزایش آگاهی مردم، تذكری است به رسانه ملی برای انجام تحقیق و پژوهش و بهره بر داری از بهترین كارشناسان حوزه دین جهت ساخت مجموعه های نمایشی مناسبتی برای بهترین ثانیه های زندگی مردم، امید كه برای سالهای بعد و مناسبت های بعدی این نكته بهتر و كارشناسانه تر رعایت شود و البته كه قضاوت با مردم خواهد بود.

جهل علمی و جهالت عملی، عامل گرفتاری در آخرت

«بعد از اینكه فرمود نظام آفرینش حق است؛ یعنی هدفمند است، عاطل و یاوه نیست؛ جریان معاد كاملاً مطرح می شود. زیرا در آن روز، حق از باطل؛ صدق از كذب؛ حسن از قبیح جدا می شود و پیروان هر دو گروه هم از یكدیگر جدا می شوند؛ وامتازوا الیوم أیّها المجر مون (1). قهراً در آن روز كسی كه بخواهد خود را تبرئه كند و قصور یا تقصیر خود را به عهده دیگری واگذار كند، همین حرفها آنجا مطرح می شود. بیش از همه افراد ضعیفی كه ضعفشان موجّه نبود، در اثر جهل علمی یا جهالت عملی به دام تبهكارها افتادند، بیش از همه اینها دست و پا می زنند كه خودشان را تبرئه كنند، یا از جائی كمك بگیرند . گاهی با مستكبران درگیر می شوند درباره دو امر؛ یكی اینكه آنها را متّهم كنند شما باعث شدید. یكی اینكه از آنها كمك بگیرند و بگویند: ما به اغوای شما به دام افتادیم؛ امروز ما را كمك بكنید. گاهی هم با شیطان درگیر می شوند كه گناه خود را بر عهده شیطان تحمیل كنند و از او كمك بگیرند. در این قسم دوّم مستكبران هم سهیم اند. لكن در هر دو بخش مستضعفان فكری بیشتر دست و پا می زنند. از اینجا معلوم می شود كه چرا اسلام اینقدر سعی كرده كه جامعه عالم بشود. جامعه را از جاهلیّت نجات بدهد؛ فرمود: عالم شدن واجب است. حالا لازم نیست كسی متخصّص در رشته ای بشود ولی خطوط كلی عقائد، خطوط كلی اخلاق، فقه و حقوق را بداند .

سرزنش و درخواست كمك مستضعفان ظلم پذیر از مستكبران

شما الآن ملاحظه می فرمائید بیش از همه این طبقه مستضعف مقصّر، این طبقه ای كه گرفتار جهل علمی یا جهالت عملی هستند، دست و پا می زنند. اوّلین دست و پای آنها در همان گفتگوشان با مستكبران بود كه می گفتند: شما باعث شدید؛ انّا اطعنا سادتنا و كبرائنا (2) ربّنا آتهم ضعفین من العذاب (3)، آنها باعث شدند ما گرفتار شدیم . دفاع از حیثیّت برای هر كسی موجّه است و در هر مقطع موجّه است و خدای سبحان هم در هر مقطع عادلانه داوری می كند، حتّی در جهنّم. منتها داوری آنجا، در نظام تشریع داوری اعتباری نیست . آیاتی كه از سوره مباركه مائده و اعراف و سباء قبلاً خوانده شد، دلالت می كند بر اینكه این مستضعفان مقصّر، یعنی این دنباله روهای مقصّر كه عالماً عامداً نرفتند تحصیل بكنند و حرف رهبران الهی را گوش ندادند، به دام دیگران افتادند. اینها در جهنّم هم بر اساس كلّما دخلت امّة لعنت اختها (4) به خدای سبحان عرض می كنند كه: عذاب این مستكبرها را دو برابر بكن، خدا می فرماید عذاب شما هم دو برابر است، عذاب آنها هم دو برابر است. لكلّ ضعف و لكن لا تعلمون (5). در همین بخش از سوره مباركه ابراهیم اینها به مستكبران می گفتند به اینكه: ما بالأخره تابع شما بودیم. در این گفتگو اینها دو تا عنصر محوری داشتند؛ یكی سرزنش كردن مستكبران، یكی درخواست كمك. اینكه گفتند: انّا كنّا لكم تبعاً، یعنی شما باعث شدید، این یك ملامتی است. فهل انتم مغنون عنّا من عذاب الله من شیء(6). یك مقدار می توانید به ما كمك بكنید؟ (این درخواست) پس یك ملامت ضمنی یك استنصار صریح است .

انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فإذا هم مبصرون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یك چیزی در حریم دلشان پیدا بشود، می فهمند این بیگانه است. این دزدی است كه احرام بسته می خواهد طواف كند دور كعبه دل، ببیند چه زمانی در كعبه باز می شود كه برود داخل.

ملامت و درخواست كمك تبهكاران از شیطان همین دو تا كار را نسبت به شیطان هم می كنند چون از باب و حذف ما یعلم منه جاء از اینها شیطان را آن روز لعن نكردند، ملامت نكردند. امّا از اینكه شیطان در آن روز می گوید كه چرا مرا ملامت می كنید، معلوم می شود آن روز ملامت می كنند. گفتند: تو باعث شدی! از اینكه شیطان می گوید: فلا تلومونی و لوموا انفسكم ، معلوم می شود آنها شیطان را ملامت می كنند و از اینكه شیطان گفت: ما أنا بمصرخكم و ما أنتم بمصرخیّ، معلوم می شود استنصار هم كردند، از او كمك خواستند. یعنی این دو تا كار؛ یكی «ملامت»، یكی «تقاضای كمك» بالصّراحه درباره مستكبران آمده و ضمناً درباره شیطان آمده وگرنه اگر آنها هیچ كاری با شیطان نداشتند، شیطان را ملامت نمی كردند، شیطان كه نمی گفت: فلا تلومونی و لوموا انفسكم ! و اگر از شیطان كمك نمی خواستند شیطان نمی گفت : ما أنا بمصرخكم و ما انتم بمصرخی . بالأخره انسان هم در مسائل علمی باید آن خطوط كلی را بداند، هم در مسائل عملی از وسوسه ها نجات پیدا كند؛ هم بخش های فقهی را بداند، هم بخش های اخلاقی را.

وجود شیطان، رحمت است

مطلب دیگر اینكه این شیطان وسوسه می كند. خوب، چه كسی را وسوسه می كند؟ وسوسه هم یك چیز خوبی است در كل نظام. كسی بدتر از شیطان نیست و جائی هم بدتر از جهنّم نیست. هم شیطان را باید لعنت كرد، هم از جهنّم باید استغاثه كرد به خدای سبحان. لكن جهنّم در كل نظام رحمت و بركت است. شیطان در كل نظام رحمت و بركت است. خوب اگر جهنّم نباشد، این همه طاغیان و ظالمان كه قتل النبییّن بغیر حق (7) ؛ بالأخره كیفرشان چه می شود؟ و خیلی ها هستند كه از ترس جهنّم دست به كار خلاف نمی زنند. عدّه ای از مؤمنین وقتی وارد قیامت شدند، در و دیوار جهنّم را می بوسند. می گویند: تو باعث شدی كه ما بیراهه نرفتیم، از ترس تو بود. اكثری هم همین طورند. خوفاً من النّار خلاف نمی كنند. اینطور نیست كه حالا شوقاً لی الجنّه احكام الهی را انجام بدهند! خوب می بینید این همه فضیلت برای نماز شب ذكر شده است؛ خوب خیلی ها محروم اند. امّا نماز صبح را همه غالباً می خوانند. این خوفاً من النّار است نه شوقاً للجنّه. شوقاً للجنّه باشد كه نماز شبش را می خواند. بنابراین اگر آن جهنّم نبود، خیلی از ماها به راه نمی افتادیم و خیلی ها هم از ترس جهنّم است كه مشكلات شان را حل می كنند پس در كل نظام، جهنّم رحمت است و شیطان هم در حد وسوسه كار انجام می دهد.

محدوده و ابزار وسوسه شیطان

امّا قلمرو وسوسه او محدود است. این مثل كلب معلَّم (دست آموز) كه پارس می كند، نسبت به صاحبخانه كه اصلاً پارس نمی كند. كسانی كه صاحبخانه این نظام اند به اذن آفریدگار این نظام، یعنی ذات أقدس له؛ شیطان اصلاً نسبت به آنها پارس هم ندارد. شیطان كه می خواهد وسوسه بكند، كار او این است كه حقّی را باطل نشان می دهد و باطلی را حق، یك چیز جعلی و بدلی را می سازد، به انسان نشان می دهد تا فریب بدهد. یك چیزهائی را كه مورد علاقه این شخص است، جمع می كند؛ به او نشان می دهد و او را می فریبد. اگر یك موجودی پیدا بشود كه اولا چیزی كه مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست. شیطان بر اساس زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذّهب و الفضّه و الحرث و الأنعام كذا و كذا (8)؛ همین چهار پنج عنصری كه در سوره مباركه آل عمران و اینهاست، فریب می دهد. حالا اگر یك كسی از همه این دام ها رهیده باشد؛ از دام شهوت رهیده باشد، حبّ نساء و بنین و قناطیر مقنطره و كشاورزی و حرث و دامداری و انعام و اینها برای او اصلاً مطرح نباشد، و به همه اینها بگوید: غرّی غیری (9) ؛ او یك چیز دیگری طلب می كند. آن چیز دیگر در دسترس شیطان نیست. نه آن بدلی و جعلی دارد نه شیطان در آن محدوده راه دارد! بنابراین اصلاً جا برای وسوسه و فریب نمی ماند.

این همان است كه گفت: الّا عبادك منهم المخلصین (10). نه اینكه شیطان آنها را وسوسه می كند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بكند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است كه تا چه برد كاری دارد، برد علمی دارد. آن طوری كه فرشتگان مقرّب درك می كنند كه شیطان درك نمی كند. تجرّد او هم محدود است، درك او محدود است، كار او محدود است. اگر كسی فوق این مرحله بود، آنجا جا برای باطل نیست. وقتی جا برای باطل نبود؛ شك نیست، وسوسه نیست و مانند آن. در آن محدوده اصلاً شیطان راه ندارد. مثلاً در محدودن دنی فتدلّی(11) اصلاً شیطان راه ندارد تا وسوسه بكند. برای اینكه هر موجودی یك مقام خاص دارد؛ و ما منّا الا له مقام معلوم . بنابراین مخلصان و مخلصین كه در آن حدند، شیطان بر آنان راه ندارد.

تفاوت برخورد عالمان با وسوسه های شیطان

می ماند علماء و بزرگانی كه در راههای علمی تلاش و كوشش می كنند و احیاناً اشتباهی ازشان سر می زند. این انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لجاد لوكم (12)، در آن منطقه نیست. برای اینكه ممكن است عالمان الهی اشتباه بكنند، امّا فوراً بر می گردند، اولا: می گویند: این نظر من است و دوما دیگری را تخطئه نمی كنند، امّا اگر روی همین نظر بایستد، بگوید: الا و لابد حق همین است، آن می شود شبهه و شیطنت. و چون روشمندانه تلاش و كوشش كردند و اشتباه كردند، بر اساس للمخطئ اجر واحد، ماجور هم هستند.

امّا آنهایی كه اصلاً به دنبال شبهه می گردند، امّا الّذین فی قلوب هم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ...(13)؛ می بینید در این همه معارفی كه در بحار هست، در جوامع روائی دیگر هست، این می گوید: ببینیم مثلاً پیامبر (معاذ الله) كجا نمازش قضا شده، خوب این یك مشكل دیگر دارد...

درباره مخلصین، اصلاً اینها راه ندارند؛ برای اینكه هم شیطان اعتراف كرده، هم ذات أقدس له فرموده كه تو به مخلصین راه نداری و هم برهان عقلی تأیید می كند. برای اینكه ابزار شیطنت شیطان مشخّص است. زیّن للنّاس حبّ الشّهوات ، همین چهار پنج عنصر است. یا از جماد است، یا از نبات است، یا از حیوان است، یا از انسان. بیش از این كه نیست! در این سوره مباركه آل عمران هم همین عناصر چهار گانه را ذكر كرده دیگر؛ فرمود: یا از انسان است؛ زیّن للنّاس حبّ الشّهوات من النساء والبنین . یا از جمادات است؛ من الذّهب والفضّه و القناطیر المقنطر ه. یا از كشاورزی است؛ من الحرث است. یا از دامداری است؛ من الأنعام است. دیگر غیر از این كه نیست كه انسان را بخواهند فریب بدهند. امّا اگر كسی كلّ شهوات را طرد كرد؛ فرمود: غرّی غیر ی؛ اگر كسی دنیا را طلاق داد، ریاستش را هم طلاق داد. خوب چیزی در این وسط نمی ماند تا شیطان این را بگیرد و ابزار كار قرار بدهد. حالا این اختصاصی به وجود مبارك حضرت امیر ندارد؛ منتها برای حضرت، ظهور بیشتری پیدا كرده وگرنه این 14 ذات مقدّس، همه شان همین طورند . البتّه فضیلتی برای حضرت امیر سلام الله علیه هست؛ چه اینكه برای سیّدالشهداء سلام الله علیه هست. چه اینكه برای حضرت حجّت سلام الله علیه... هر كدام یك خصیصه ای دارند ولی در خطوط كلی اینها یكسان اند. خوب درباره اینها اصلاً شیطان وسوسه ندارد. نسبت به عالمان ربّانی وسوسه دارد، امّا از سنخ انّ الشّیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوكم نیست، اینها اهل جدال نیستند؛ می گویند این چیزی كه من فهمیدم. اگر اشتباه بود، خدا من را می بخشد. اگر اشتباه نبود، دو تا اجر می دهد. من همین را عمل می كنم، مقلّدان من هم همین را عمل می كنند. ما دیگری را هم تخطئه نمی كنیم. دیگری هم حجّت الهی را دارد. این شیطنت نیست. لذا للمخطئ اجر واحد و للمصیب اجران (14).

جنگ نابرابر و مبارزه عملی

عمده آن است كه ما دو تا جنگ نا برابر داریم و این جنگ های نابرابر را برای ما حل كرده اند. ما در اثر همان مشكلات جهلی كه داریم، این جنگ های نابرابر را حاضر نیستیم حل بكنیم. یكی از جنگ های نابرابر كه مبتلا به غالب ماست، این است كه دشمن در برابر ما ایستاده، سنگر گرفته، مرتب دارد تیر اندازی می كند؛ ما داریم فحش می گوئیم. خوب آخر جواب تیر را كه با فحش نمی شود داد! شیطان با وسوسه و با گناه، تیراندازی دارد. اینكه حضرت فرمود: النظره سهم من سهام ابلیس (15)؛ اینها تمثیل است، نه تعیین. نه تنها نگاه به نامحرم تیر شیطان است، هر گناهی تیر شیطان است . حالا درباره نگاه این روایت شریف آمده. خوب اگر كسی یك گناهی را كرده است؛ حقیقتاً، یعنی حقیقتاً تیر خورده. بعد بگوید: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم! این مثل اینكه در جبهه دفاع مقدّس، از یك طرف تیر می خورد، از یك طرفی می گوید: صدام ملعون! خوب حالا با لعن صدام كه این تیر حل نمی شود! شما هم تیر بزن، یا برو سنگر تیر نخوری! أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم كه در برابر تیر كارگر نیست. او دارد تیر اندازی می كند، ما می گوئیم: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم !! لعنت بر شیطان! این جواب تیر را باید با تیر بدهد، نه جواب تیر را صبّ و لعن! خوب النظره سهم من سهام ابلیس. این جنگ نابرابر است و به دست خود ماست كه این را برابر كنیم، پیروز بشویم و مانند آن.

این همان است كه گفت: الّا عبادك منهم المخلصین (10). نه اینكه شیطان آنها را وسوسه می كند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بكند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است

راه پیروزی در جنگ نابرابر شیطان و انسان

جنگ نابرابر دیگر این است كه خوب، اینها جنّ اند. ما را می بینند ولی ما اینها را نمی بینیم؛ و از راهی هم وارد می شوند كه ما حس نمی كنیم؛ یعنی راه غفلت. خوب اگر دشمن خیلی قوی باشد، با باند مجهّز بیاید، از راهی هم بیاید كه ما را می بیند و ما او را نمی بینیم خوب چنین جنگی نا برابر است فرمود: انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم .(16)

این را در سوره مباركه اعراف فرمود؛ خوب این جنگ می شود نا برابر، اگر یك دشمن قدری كه شش هزار سال عبادت كرده و آنقدر عصبانی است كه محصول شش هزار ساله خود را یكجا به آتش كشیده و از او عصبانی تر و درنده تر، خدا موجودی نیافرید؛ یك همچنین دشمن قسم خورده ای به جان ما افتاده و ما را هم می بیند، ما او را نمی بینیم آیا راه دارد كه ما این جنگ نابرابر را برابر كنیم یا به سود خودمان نا برابر كنیم؟ فرمود: بله، هر دو راه هست. آن راه دوّم كه به نظر شما سخت تر است، آن را بهتر برایتان انجام می دهیم. شما اگر بروید در قلعه؛ آن قلعه بان، آن دژبان این دشمن شما را می بیند و دشمن شما او را نمی بیند و تیر اندازی شروع می شود. در سوره مباركه اعراف فرمود : نّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم كه راه غفلت است. فرمود: این غفلت را بگذارید كنار، كلمه لا اله لا الله حصنی (17)؛ این دژ من است. من هم دژبان این دژم. موحد باشید، بگوئید: یا الله؛ امّا ینزغنّك من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله (18)؛ نه اینكه بگویید: أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم ! باید بروید در پناهگاه. آن روزها كه دفاع مقدّس بود، به ما نمی گفتند اگر آژیر خطر شنیدید، بروید در پناهگاه؟ معنایش این نیست كه اگر آژیر خطر شنیدید، در خیابان بایستید و بگوئید: من می خواهم بروم پناهگاه! این لفظ كه آدم را نجات نمی دهد! فرمود: اگر آژیر شنیدید، بروید در پناهگاه . این وسوسه ای كه می گوید: فلان كار را بكن، فلان حرف را بزن، فلان مال را بگیر، فلان غیبت را بكن، فلان تهمت را بزن، فلان جا را امضاء بكن...اینها آژیر خطر است.جدّاً بروید در كلمه توحید لا له لا الله . گفتن لا له لا الله هم خوب است، أعوذ بالله من الشّیطان هم خوب است، امّا اینها ذكر لفظی است و اثرش هم همان ثواب لفظی است و محدود است. امّا جدّاً آدم برود در پناهگاه؛ عرض كند خدایا! آمدم به سوی تو. این خدایا آمدم به سوی تو كه از دل شكسته برخیزد، آن دژبان آدم را راه می دهد. آنوقت این جنگ به سود ما می شود نابرابر. یعنی دوست ما، یعنی خدای سبحان آن ملائكه الهی كه تیر اندازان الهی اند، جعلناها رجوماً للشّیاطین (19). آنوقت تیر اندازی از آن طرف شروع می شود. او دیگر خدا را نمی بیند، ملائكه را نمی بیند ـ یك آدم مستكبر خود بین دیگر خدا بین نیست، ملائكه بین نیست ـ فرمود: ما تیرهای فراوانی داریم. تیراندازهای فراوان هم داریم شما بیائید در این قلعه، حفظ شما به عهده ما. خوب پس می شود ما هم آن جنگ نا برابر اوّل را كه او دارد تیر می زند، ما داریم فحش می گوئیم؛ این را برابر كنیم یا حتی به سود خودمان برتر كنیم. هم آن جنگ نابرابر دوّمی كه در سوره مباركه اعراف آمده كه:انّه یراكم هو و قبیله من حیث لا ترونهم، او را هم ما نا برابر بكنیم.

هنگام وسوسه های شیطان چه باید كرد؟

اما مؤمنان عادی هم بالأخره آگاهند. چون اهل محاسبه و مراقبه اند، می دانند كه وسوسه را با چی پاسخ بدهند. آیه 200 و 201 سوره مباركه اعراف این است: و امّا ینزغنّك من الشّیطان نزغ فاستعذ بالله ؛ « نزغ » سیخی است كه به این مركوب ها می زنند كه تند برود. این چوب یا میخی كه به دست این چارودارها هست كه به این اسب شان یا به آن حمارشان می زنند كه تندتر برود؛ این زدن را، فشار آوردن را می گویند « نزع». فرمود: اگر یك فشاری از طرف این شیطان دیدید، چون او دیگر می خواهد سواری بگیرد؛ فوراً فاستعذ بالله انّه سمیع علیم . انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشّیطان تذكّروا فذا هم مبصرون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یك چیزی در حریم دلشان پیدا بشود، می فهمند این بیگانه است. این دزدی است كه احرام بسته می خواهد طواف كند دور كعبه دل، ببیند چه زمانی در كعبه باز می شود كه برود داخل. اذا مسّهم طائف من الشّیطان؛ این الآن دارد دور كعبه دل طواف می كند كه ببیند یك وقتی در این دل باز می شود، كه برود داخل لانه كند یا نه! اینها فوراً متوجّه می شوند، از همان بیرون طردش می كنند. تذكّروا فذا هم مبصرون. خوب؛ در این محدوده معلوم می شود كه در این گفتگو اگر كسی بخواهد از حیثیّت خود دفاع بكند، دفاع منصفانه و عادلانه؛ ولو مستكبر باشد، خدا گوش می دهد. ولو شیطان هم باشد، خدا گوش می دهد. حق، حتّی درباره شیطان هم قابل اجراست. خوب ذات أقدس له در اینجا دیگر به شیطان نفرمود: اخس ! گوش داد و حرف او را هم نقل كرد. بعد هم گفت: حق با شیطان است. او كاری با شما نداشت. او شما را وسوسه كرد، همین. خوب می خواستید نیایید! »*

محسن حدادی


پی نوشت ها:

¤گزیده ای از سخنرانی علامه آیت الله جوادی آملی در جلسه درس تفسیر سوره مباركه ابراهیم. قم .پائیز 1384

1- یاسین . 59 .

2 -احزاب . 67 .

3- احزاب . 68

4- اعراف . 38 .

 5- اعراف . 38 .

6- ابراهیم . 21 .

7- بقره . 61 ـ با تلخیص .

8-آل عمران . 14 .

9-- نهج البلاغه . كلمات قصار . 77 .

 10- سوره ص . 83 .

11- نجم . 8 .

 12-انعام . 121 .

 13-آل عمران . 7 .

 14- الصراط المستقیم . ج 3 . ص 237 ـ با تلخیص.

15- من لا یحضره الفقیه . ج 4 . ص 18 .

16- اعراف . 27 .

17- كشف الغمّه . جلد 2 . ص 308 .

 18- اعراف . 200 و فصّلت . 36 .

19- ملك . 5 . 

بیوگرافی شیطان

بیوگرافی شیطان

شیطان

شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:

- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1)

- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2)

- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3)

- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4)

- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)

شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت

- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)

- اولین كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)

- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.

- اولین كسى كه لواط كرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.

- اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)

- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)

- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!

- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.(10)

- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)

- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)

- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت .(13)

اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.

- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.(14)

- اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.(15)

- اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.

- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)

- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.(17)

- اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(18)

- اولین كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.

- اولین كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(19)

-----------------------------------------

پی نوشت ها:

1-اعراف (7)، آیه 12.

2-تفسیر قمى ، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ المیزان ، ج 8، ص 59.

3- حجر(15)، آیه 31.

4- طه (20)، آیه 20.

5- اعراف (7)، آیه 21.

6- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .

7- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.

8-علل الشرایع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.

9- بحار، ج 14، ص 112.

10- سوره نمل ، آیه 44.

11- كتاب سلیم بن قیس .

12- بقره (2)، آیه 102.

13- كتاب ابلیس ، ص 164 و 165.

14- مكاسب ، شیخ انصارى ، مكاسب محرمه .

15- در المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال ، ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60، ص 222 و 281.

16- ص (38)، آیه 78.

17- ص (38)، آیه 74.

18- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 40؛ خصال ؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.

19- مائده (5)، آیه 89.

منبع:

صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمین گاه،

 

شیطان پرستان

 

 سال 1960 را مي‌توان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطان‌پرستان در آمريكا دانست (1) ، ‌صرف‌نظر از انواع شيطان‌پرستي كه طي ساليان متمادي باستاني همچون يونان ، عراق ، ‌ايران و ... وجود داشته است . هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطان‌پرستي مسيحي است كه در سال 1960 ميلادي رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كرده‌است.

 

1. تعريف كلي

سال‌هاي پس از رنسانس را مي‌توان به سال‌هاي افسار گسيختگي جهان غرب در تمامي ابعاد فردي و اجتماعي و جنبه‌هاي متعدد منتهي به روابط انساني توصيف كرد .

پس از برداشته شدن يوق تعاليم متعصب كليساي كاتوليك از گردن انسان غربي ، چند كنش عمده فكري و فلسفي شكل گرفت كه شرح آن در حوصله اين مقال نمي‌گنجد ،‌ لكن آنچه قابل توجه است ، رويكر‌د‌هاي متفاوت به مساله انسان و رابطه او با خدا است كه زمينه‌هاي شكل‌گيري بسياري از جريان‌هاي فلسفي را فراهم آورد.


 

نكته‌اي كه نبايد از ذهن دور بماند ،‌تاثيرات گسترده مكاتب يوناني و شرقي بر انديشه متفكران غربي است .
در هر حال با در نظر گرفتن موارد فوق‌الذكر دامنه انتقاد‌گرايي به مباحث اصلي توحيدي يعني جايگاه خدا ، انسان و شيطان نيز رسيد .

قرن‌ها بعد يعني در سال‌هاي آغازين قرن بيستم برخي از عناصر فاسد‌‌الاخلاق با اتكا به گرايشات و نظريات توراتي و پروتستاني به صورت مخفيانه جريان «شيطان‌پرستي» را با ويژگي‌هايي همچون گناه‌گرايي، ‌قتل، ‌تجاوزات جنسي، هدم اصول اخلاقي، بي‌توجهي به مسائل توحيدي و ... پايه‌گذاري كردند .


 

اگرچه فطرت خداجوي انساني عاملي بازدارنده در تمايل يافتن تعداد وسيعي از افراد جامعه انساني به اين جريان شده ، لكن استفاده از موسيقي‌هاي جذاب و متنوع ، انجام اعمال خارق‌العاده و دور از ذهن ،‌ تهي‌شدن انساني غربي و عصر جديد از معنويت و اتصال به منبع فيض موجبات گرايش افراد اندكي را به اين گروه‌ها فراهم آورد .

 

نكته حائز اهميت آن است كه علي‌رغم عدم استقبال عمومي از عضويت در گروه‌هاي شيطان‌پرستي ، آموزه‌ها و تعاليم گمراه‌كننده‌اي توسط ايشان و به وسيله ابزارهايي كه در اختيار ايشان توسط قدرت‌هاي بزرگ سياسي قرار گرفته ، ‌منتشر شده و مي‌شود و اين گروه‌ها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون هاي فحشا و فساد شناخته مي‌شوند .


 

 سال 1960 را مي‌توان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطان‌پرستان در آمريكا دانست (1) ، ‌صرف‌نظر از انواع شيطان‌پرستي كه طي ساليان متمادي باستاني همچون يونان ، عراق ، ‌ايران و ... وجود داشته است . هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطان‌پرستي مسيحي است كه در سال 1960 ميلادي رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كرده‌است.

نكته ضروري نقش قابل توجه يك مامور شناخته شده سازمان مركزي جاسوسي آمريكا در شكل‌گيري جريان مذكور مي‌باشد كه طي پژوهش به آن اشاره خواهد شد .


2. شيطان‌پرستي ديني (2)

اگرچه ضروري است كه متذكر شويم اينكه اساساً آيا مي‌توان شيطان‌پرستي را ديني خواند ، محل سوال‌هاي جدي است ، لكن با توجه به اينكه در اغلب كشورها چنين دسته‌بندي ارائه شده است از عنوان « شيطان‌پرستي ديني » عيناً استفاده مي‌شود .

 مبناي بنيادين اين نوع از گرايش به شيطانيسم ، پرستش يك نيروي ماوراء الطبيعه اساطيري و يا چند خدايي مي‌باشد . عمده پيروان آن به « خدايان » رم باستان ، ‌الهه‌هاي شرقي و ... گرايش دارند . (3)


 

اما ركن اصلي اين نوع نيز مانند ساير انواع تاكيد بر پرورش استعدادهاي شخصي انسان و در حقيقت خودپرستي است .

3. شيطان‌پرستي فلسفي

اين نوع گرايش عبارت است از اينكه محور و مركز عالم انسان است‌» اين شاخه از شيطان‌پرستي به پايه‌گذاري اين فرقه به نام « آنتوان لاوي  »(4) نسبت داده مي‌شود .
 اين نوع شيطان‌گرايي نيز مانند دو نوع ديگر يعني ديني و گوتيك از مبناي اعتقادي يهوديت نشات گرفته است .


 

 آشنايي گذرا با « آنتوان لاوي »
 نام كامل وي « آنتوان شزاندر لاوي » (Anton Szandor Lavey) مي‌باشد . وي در يازدهم آوريل سال 1930 ميلادي در شيكاگو آمريكا متولد و به همراه خانواده‌اش به سانفرانسيكو عزيمت نموده و تا زمان مرگش در آنجا ساكن مي‌شود .

وي شخصيتي ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگي ضمن فرار از تحصيل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به يك سيرك مي‌پيوندد .


 

لاوي در سال 1950 ميلادي در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار مي‌شود (5) كه تاثيرات عمده‌اي را نيز مي‌پذيرد .

آنتوان در سال 1952 با « كارول لنسيگ » ازدواج مي‌كند اما بنابر دلايلي اعم از عدم  التزام به اصول اوليه اخلاقي و پايبندي به روابط خانوادگي و شيفتگي به زن ديگري به نام « داين هگارتي » از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعي را با وي آغاز مي‌كند . لاوي يك فرزند نامشروع از هگارتي كه هرگز با وي ازدواج نكرد را به دست مي‌آورد .


 

 وي همچنين علاقه وافري به نوازندگي پيانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همين سال‌ها روابط جدي و پردامنه را با برخي عناصر سازمان (CIA) همچون « مايكل آكينو » (6) برقرار مي‌كند .

اين فرد مرتبط با سازمان جاسوسي آمريكا در تاريخ 30 آوريل 1966 در حال كه براي جمعي از اعضاي حلقه‌هاي سري « دايره اسرار‌آميز » با سري تراشيده سخن مي‌گفت ، مدعي بنيان‌گذاري « ‌كليساي شيطان » شد .

نامبرده كتابي را تحت عنوان « انجيل شيطان » و كتاب ديگري نيز با نام « آئين ‌پرستش شيطاني » به چاپ رساند . روز مرگ لاوي با نام « هالووين » در آمريكا شناخته مي‌شود .


 

4. شيطان‌پرستي گوتيك (7)
 اين نوع شيطان‌گرايي نيز مانند دو نوعي كه در گذشته اشاره شده نوعي از شر‌پرستي با اشاره به تاريكي و از كثيف‌ترين فرقه انحرافي به حساب مي‌آيد . در موسيقي متاليكا نيز سبكي به نام گوتيك وجود دارد .

 كثيف‌ترين اعمال مانند خوردن نوزادان ، ‌تجاوزات جنسي و ... به اين گروه نسبت داده مي‌شود. (گرچه گفتني است براي تمام گروه‌هاي شيطاني اين اعمال از واجبات  به حساب مي‌آيد.) ميل و درخواست به‌ « برگشت تاريكي » در اين شاخه بارز است . همانند اعضاي گروه « آكنكار » كه با لباس‌هاي تيره به غارها و تاريكي‌ها براي فرياد كشيدن پناه مي‌برد. سایت موعود)

 

 

 

 

موسيقي و شيطان‌پرستي

خبرگزاري فارس: متاليكا در حقيقت ضدارزش‌هايي را ارائه مي‌نمايد كه شامل «بازگشت به تاريكي» (محور اصلي تفكرات شيطان‌پرستان، بي‌رحمي و تجاوزات جنسي، فحاشي، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن) مي‌باشد.متاليكا از هم‌جنس بازي نيز دفاع مي‌نمايد.

 

گفتني است طبق اطلاعات موجود زماني كه اين افراد «غيب» مي‌شوند، جلساتي را با برخي مقامات بلندپايه امنيتي آمريكا و رژيم صهيونيستي برگزار مي‌نمايند و خواسته‌هايشان را مبني بر حمايت‌هاي مالي، حقوقي و ... بيان و از حمايت ايشان برخوردار مي‌شوند.
در بخش‌هاي گذشته اشاره كرديم كه نحله مورد مطالعه با استفاده از موسيقي نتوانست به نفوذ خود در اقصي نقاط جهان تحقق بخشد.
عمده اين اقدامات در فضاي تاسيس و فعاليت گروه متاليكا تاكنون دنبال شده است كه در ادامه به معرفي آن خواهيم پرداخت.

1. آشنايي با متاليكا

در سال 1981 يك نوازنده درام به نام « ‌لارس الريچ » با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام و پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي مي‌شود.
فعاليت اين گروه‌ها مانند ساير گروه هاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در باطن با حمايت سازمان‌هاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و اعتراضي ادامه و گسترش مي‌يابد.
اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي Black metal را نيز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي شكل‌گيري گروه هاي بعدي فراهم آورد. خیر گزاری فارس

 

زنگ خطر؛ خانواده‌ها به هوش باشند
فرقه‌هاي شيطان پرستي جوانان را مي‌بلعند
جام جم آنلاين: جانشين فرمانده نيروي انتظامي گفت: بيش از 50 فرقه و گروه تخديري (شيطان پرستي)به ايران وارد شده که نيمي از آنها فعال بوده و اقدام به ترجمه،چاپ و توزيع قريب به 200 عنوان کتاب در اين زمينه کرده‌اند.

سرتيپ پاسدار "حسين ذوالفقاري"امروز سه شنبه در جمع خبرنگاران افزود: در جهان بيش از چهار هزار فرقه تخديري و خرافه پرستي به وجود آمده است که غرب و بويژه آمريکا منشاء و بستر اکثر آنها است.

وي تاکيد کرد: مأموريت اخير اين افکار وارداتي اسلام ستيزي، مسلمان گريزي و تخدير اصول پاک ناب محمدي و نفي واژه هاي ايثار و شهادت است.

جانشين فرمانده ناجا افزود: يکي از فرقه هاي انحرافي تحت عنوان "TSM "توسط فردي بنام «الف» که خارج از کشور زندگي مي کند هدايت مي شود.

وي در توضيح نحوه فعاليت اين فرقه گفت: اين فرد با لابي صهيونيست ها مرتبط است. محبوبيت زيادي بين جوانان دارد و صدها جوان در کلاس هاي او شرکت کرده و در مقابل او اشک ريخته و به گناهان خود اعتراف مي کنند.

ذوالفقاري اضافه کرد: فرد ديگري بنام « الف- ر » که زادگاهش يکي از شهرستانهاي کشور و داراي تعدادي مريد است، مريدان وي براي مراد خود حاضرند هر کاري بکنند.

وي افزود: دختران زيادي به خاطر او ازدواج نمي کنند و ادعا مي کنند او همسر عرفاني آنهاست و او نيز ادعا مي کند مرده را زنده مي کند و عمدتا در تاريکي زندگي مي کند.

ذوالفقاري گفت: فرد ديگري بنام «ع -ي » ادعا مي کند عرش به واسطه حضور او برپاست، زلزله ها را پيشگويي مي کند، انرژي درماني مي کند، و روزانه تعداد زيادي بيمار به وي مراجعه مي کند.

جانشين فرمانده نيروي انتظامي در ادامه گفت: پليس در راستاي وظايف قانوني بر اين جريانات اشراف اطلاعاتي دارد و برخي نيز که مرتکب جرم شده بودند شناسايي و دستگير و به مراجع قضايي معرفي شده اند.

ذوالفقاري در ادامه به جعل سه هزار نوع از اين فرقه ها طي 30 سال اخير اشاره کرد و گفت: اصول مشترک اين گروه ها انحراف از اديان حنيف و التقاط در اعتقادات و وعده‌هاي کاذب و سوء استفاده از گرايش جوانان به مبدأ هستي و سوء استفاده جنسي است.

وي اضافه کرد: اخيرا گروه هايي تحت عنوان شيطان پرستان که داراي انحرافات فکري و جنسي بوده با هدايت سايت هاي بيگانگان در کشور در حال شکل گيري هستند شناسايي شده‌اند.

جانشين فرمانده ناجا تافزود: اين گروه ها ضمن برگزاري مراسم خاصي، تبليغ پوشيدن لباس خاص بعنوان لباس مقدس منقوش به نمادهاي شيطان پرستي، از گردنبند (صليب شکسته يا صليب برعکس) انگشتر با نقوش استخواني و جمجمه انسان استفاده نموده و در برگزاري اين مراسم ضمن شرب خمر اقدام به رقص و پايکوبي مي‌كنند.

ذوالفقاري گفت: آنان بر اين باورند که بايد برخلاف اديان بويژه اسلام عمل کرد و با انجام اعمال دلخواه و کارهاي خلاف، دنيا را به هرج و مرج و آشوب کشاند.

وي با اشاره به اينکه افراد عضو اين گروه در برخي رشته هاي ورزشي مهارت خاصي دارند و به منظور جذب نوجوانان و جوانان هنگام ورزش از موزيک هاي خاص شيطان پرستي استفاده مي کنند، افزود: اين گروه ها داراي کتاب هايي به زبان لاتين بوده و با تجمع در پارکها و تفرجگاه‌ها در خصوص رخدادهاي جديد در سطح کشور در رابطه با شيطان بحث و گفتگو مي کنند.

جانشين فرمانده ناجا از کارشناسان و صاحب نظران خواست تا در جهت شناخت و آگاه سازي افراد جامعه نسبت به فرقه هاي انحرافي با همکاري رسانه ها تلاش مضاعف داشته باشند و خانواده ها نيز با حساسيت بيشتر ضمن آگاهي به اين گونه مسائل در جهت مراقبت و راهنمايي فرزندان خود اهتمام ورزند

 

پس از پختن آنان در يك مراسم
شيطان‌پرستان 4 نوجوان را خوردند
جام جم آنلاين: شيطان‌پرستان روسي در مراسمي چندش‌آور 4 نوجوان هموطن خود را كشتند و خوردند.

به گزارش نشريه انگليسي سان ، شيطان‌پرستان به هر يك از قربانيان خود 666 ضربه چاقو زدند و سپس با قطعه‌قطعه كردن اجسادشان آنها را پختند و خوردند.

پليس روسيه قلب‌ها ، جمجمه‌ها و استخوان‌هاي بدن قربانيان را در چاله‌اي در منطقه باروسلاول،‌ در حدود 500 كيلومتري مسكو در كنار لاشه يك جونده كوچك كه به طور معكوس روي صليبي مصلوب شده بود، پيدا كردند.

قربانيان ، 3 دختر و يك پسر، همگي 16 و 17 ساله ، ماه ژوئن از خانه‌هاي خود ناپديد شدند. پليس ماه گذشته اجساد «آيناگوروخووا» ، «اولگا پوخووا» ،‌ «واريا كوزمينا» و «آندره‌يي سوروكين» را پيدا كرد.

 شيطان‌پرستان اين نوجوانان را تك‌تك فريفتند و به كلبه‌اي بردند و پيش از شروع مراسم ابلهانه خود ، آنان را وادار كردند مقدار زيادي مشروب الكلي بنوشند. موهاي سر قربانيان در نزديكي محل كباب كردن جسدشان پيدا شد.

پليس پس از اين كه مطلع شد 4 نوجوان با رهبر گروه شيطان‌پرستان تماس تلفني داشته‌اند، 8 نفر از شيطان‌پرستان را دستگير كرد. آپارتمان «نيكلاي اوگولوبياك» ،‌ رهبر شيطان‌پرستان در حدود 250 متري محل كشف بقاياي نوجوانان قرار دارد.

 

گفت‌وگوي فارس با محمدجواد ادبي

نگاهي به دنياي تاريك شيطان‌پرستي

خبرگزاري فارس: در اين گفت‌وگو به دنبال پاسخ به اين پرسش هستيم كه هدف انسان از پرستش شيطان چيست؟ و چرا بشر امروزي در پي فنا شدن در نيروي شيطان است؟ ادبي در اين گفت‌وگو ، از شيطان پرستي به عنوان يكي از تاريك ترين و سياه ترين گرايش‌هاي معنوي نام مي‌برد.

گرايش انسان به عرفان و معنويت در عصر حاضر غير قابل كتمان است، بشر امروزي بسان نياكان خود در جست‌وجوي گمشده خود در آسمانها ست. معنويت به عنوان مقوله فطري حتي در عصري كه خدا مرده است، مي‌تواند كام تشنه بشر را سيراب كند. اما پناه بردن به دامان فرشته رانده شده از عرش الهي و اعتقاد به نيروي بي‌انتهاي! شيطان اين روزها براي خود مشترياني يافته كه باعث ناخشنودي دينداران و دلسوزان شده است.
شيطان دشمن سرسخت انسان كه از خلقت حضرت آدم تا به امروز پي در پي با او به مخالفت پرداخته، اهميت شناخت و نحوه مواجهه با او از موضوعات مهم قرآني است. در قرآن درباره شيطان آمده است: شيطان موجودي از گروه جنيان است ( كهف 50)، چون جنيان از جنس آتش بي دود هستند بنابراين شيطان نيز از آتش است ( حجر27، الرحمن15)، او در مقابل رب دست به طغيان زد( مريم 44)، و به او كفر ورزيد ( اسراء27)، علت كفر و عصيان او در مقابل خدا به دليل تمرد از سجده به پاي انسان بود (بقره 34)، چون انسان به اسماء الهي آگاهي يافته بود و شيطان از اين علم بي بهره بود (بقره21)، او جنس خود را كه از آتش بود برتر از خاك كه جنس آدم است مي داند و بر اين اساس كينه و دشمني انسان را سخت به دل گرفته است ( اعراف22، يوسف 5، اسراء53 ، فاطر6 ، زخرف 62)، و با سركشي كه به درگاه رب نموده است (نساء117)او را وادار به دخالت در كار خدا بدون داشتن علم و آگاهي كند( حج 3)، دشمني خود را با آدميان به رخ آنها بكشد ( زخرف 62)، آنها را وادار به طغيان و غوا كند (اعراف 175)، و حتي با داشتن علم الهي نيز ممكن است اين طغيان و غوا صورت پذيرد او سعي مي كند به وسيله انسان خلقت خدا را دگرگون كند( نساء 119) و سعي مي كند كه حزبش را بر جهان مسلط كند ولي خداوند حزب او را دچار خسران مي كند ( مجادله 19)، و نهايتاً سعي مي كند كه با مسخ كردن انسان و تصرف او، عذاب خدا را برا او جاري سازد (ص41)، و او را به سوي عذاب سعير سوق دهد ( لقمان 21)، در دلش دائماً حزن و اندوه جاري سازد ( مجادله 10)، آنها را از آخرت بي اعتقاد گرداند و در قيامت آنها را در كنار خود محشور ببيند ( مريم 66 الي 68).

شيطان در تمام داستان‌هاي كهن و در تمامي اديان وجود دارد، شيطان آمده است تا انسان خليفه‌الله نباشد. شيطان بسان تاريكي مطلق در مقابل روشنايي و نور رحمت الهي است. هر چند در ابتدا بشر سعي داشت تا از شيطان دوري كند و از شر او در امان باشد اما بشر امروزي در پي فنا شدن در نيروي شيطان است.
بر آن شديم تا در پي اين پرسش كه هدف انسان از پرستش شيطان چيست؟ و شيطان به دنبال چيست؟ گفت‌وگويي را با يكي از محققين اين عرصه انجام دهيم.حجة‌السلام و المسلمين محمد جواد ادبي دانشجوي دوره دكتراي دين شناسي تطبيقي‌ست،‌ كه به صورت تخصصي مكاتب نوپديد ديني را مطالعه مي‌كند.نويسنده چندين كتاب در زمينه عرفان و اديان است، از جمله دو كتاب «آشنايي با دايره‌المعارف‌هاي اديان » و « اسلام؛ تعامل يا تقابل با جهاني شدن» كه به زودي منتشر خواهند شد. ادبي درباره اهداف شيطان پرستي و ترويج آن در بين جوانان مي‌گويد: هدف اصلي شيطان پرستي، پوچ جلوه دادن زندگي بشري و ناديده انگاشتن معنويت و به محاق بردن پروردگار عالم ، معلق نگه داشتن جوان ايراني بين زمين و آسمان و معلق ميان دين و خانواده، معلق بين اسلام و ايران، معلق بين حقيقت و مجاز است تا به پوچي برسد.


* * *



*معنويت گمشده بشر در قرن اخير است، علت بازگشت انسان به معنويت چيست؟




هرجا كه سر زدم همه در مرز بودن است كو مرز تازه‌اي كه فراتر ز بودن است

انسان معاصر، به دنبال گمشده خود در اقليم و مملكت روح است. در فضاي زندگي مدرن همه دستاوردهاي زندگي بشري در اعلي جايگاه خود محقق شده است، دوران مدرنيته، دوران سيطره، كميت است. دوراني است كه در فضا و موقعيت بشري، فقدان امكانات و دستاوردهاي علمي بر بشر تحميل نمي‌شود بلكه در فضاي مدرن و موقعيت‌ جاري امروز، نوعي تفرعن را بوجود آورده كه اين تفرعن موجب شده تا به تعبير كتاب مقدس او در برج بابل (در دوران مدرن) سر بر آسمان به‌سايد و در برابر خداوند سركشي كند. سركشي انسان در دوران مدرن و در فضاي زندگي امروز، از جانب ديگري فقدان معنويت را هم به بار آورده است، يعني انسان معاصر، انسان گسسته از آسمان هست اما در عين حال نمي‌تواند به فطرت خود پشت كند. انسان امروز، در فضاي زندگي مدرن، خود را ارضا شده نمي‌بيند، هنوز هم نقاط پنهاني هست كه مدرنيته و پست مدرنيته به آنها پاسخ نداده و هنوز هم فضاهاي تاريكي وجود دارد كه تكنولوژي نتوانسته پاسخ روشني به آنها بدهد. اين اقليم، اقليم گم شده روح است.اگر دوران قرن بيستم را به تعبير نيچه، دوراني بدانيم كه خدا مرده است و در عين حال ديوانه‌ نيچه با شمشير آخته در شهر، فرياد مي‌زند: كه خدا را كشته‌ام.
امروزه، مكاتب نو پديد ديني قرار است انتقام خداوند را بگيرند. اگر دوران قرن بيستم، دوران زير راديكال بردن خدا و كشتن او بود، قرن بيست و يكم، قرن انتقام الهي است، اين انتقام الهي، در فضاي اديان كلاسيك وجود ندارد، خداوند در اين اديان رحمت خود را يك‌سره بر زندگي انسان گسترانيده و اين رحمت تداوم داشته و خواهد داشت.
مكاتب نوپديد ديني، كه به دنبال معنويتي فراتر از معنويت اديان كلاسيك هستند، معنويتي را دنبال مي‌كنند، كه آموزه‌هاي فقهي ندارد، شريعتي به معناي اخص ندارد، دستاوردهاي خاص حرام و حلال و بايد و نبايد ندارد، با اين تفاسير پيروان اين مكاتب مي‌گويند، عصر انتقام الهي فرا رسيده و آن خداوندي را كه شما در گذشته كشتيد امروز در قرن بيست و يكم مي‌خواهد انتقام بگيرد. در نتيجه مكاتب نوپديد ديني بوجود مي‌آيند.
مكاتب نوپديد ديني از معنويت مي‌گويند، اما معنويت آنها، ملغمه‌اي‌ست از راست و دروغ ، بين عالم فيزيك و متافيزيك است و سعي مي‌كند بين اين دو ارتباط برقرار كند. در اين بين معنويت نقش پل ارتباطي را ايفا مي‌كند.




* انسان، به فطرت خود وابسته است و در پي تمناي اين فطرت به معنويت‌هاي نوگرا گرايش مي‌يابد، اين معنويت‌ها به دنبال چه هستند؟ چه چيزي را مي‌پرستند و چه آيين‌‌هايي دارند؟




مباحثي چون دين‌هاي نوظهور، فرقه‌هاي جديد و مكاتب نوپديد ديني، اولين‌بار در علوم اجتماعي پس از جنگ‌ جهاني دوم مطرح شدند. اين اديان سعي مي‌كردند به برخي پرسش‌هاي غايي بشر و پرسش‌هاي وجودشناسي انسان پاسخ دهند.
از كجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود ، به كجا مي‌روم، آخر ننمايي وطنم
به پرسش‌هاي اين شعر در اديان الهي پاسخ‌هاي روشني داده شده است، اما برخي از زمينه‌ها باعث شد كه برخي از اديان كلاسيك به پس‌زمينه زندگي انسان مدرن رانده شوند و توانايي پاسخ‌ دادن به سؤالات امروزي بشر را نداشته باشند. زمينه را براي مكاتب نوپديد ديني فراهم كرد تا به پرسش‌هاي غايي انسان پاسخ دهند. پرسش‌هايي كه مي‌كوشيد، خدا را در درون انسان‌ها حاضر كند و در پاسخ‌هاي خود تلاش مي‌كرد، فضاي زندگي بشر امروز را به نوعي آرامش زودگذر ارتباط دهد.
مكاتب نوپديد ديني در پي پاسخ‌هاي غايي انسان بوده و هستند، اما اين پاسخ با مسير اديان الهي و يا اديان كلاسيك يكي نبود ، بلكه راه‌ متفاوتي را در پيش‌ گرفتند. اديان كلاسيك به واسطه برخي مسائل نتوانستند خود را به‌روز كنند و يا به‌روز شدن‌شان با مسائل زندگي امروز هماهنگ نشد و انسان امروزي نتوانست، به سادگي از يهوديت، مسيحيت، بودايسم و.... برداشت‌‌هاي دوران مدرن خود را استيفاد كند، يك نقبي به عالم معنا زد، اما با روشي جديد كه در مكاتب نوپديد ديني وجود داشت. مكاتب نوپديد ديني پاسخ وجود شناسانه به پرسش‌هاي بشري مي‌دهد، اما به اين پرسش‌ها در اديان كلاسيك پرداخته نشده است.
هرچه پيش مي‌رويم،اديان نوظهور، حضورشان را در زندگي امروز، بيشتر تحميل مي‌كنند؛ اولاً به دليل اينكه شريعت خاصي ندارند، ثانياً بخش خاصي از جامعه را هدف قرار نمي‌دهند و ادعاي جهاني دارند. ثالثاً آيين‌ها و آموزه‌هايشان بسيار ساده و با زبان امروزي و در دسترس است، رابعاً مدعي‌اند، راهي كه پيامبران كلاسيك نتوانستند فراهم كنند، در دوران مدرن با پيامبران جديد پيش‌روي انسان قرار دارد.
در دايره‌‌المعارف اديان جديد كه به تازگي در انگلستان منتشر شده، بيش از 2500 دين و مرام جديد كه هر كدام متدينين و مؤمنين خاص خود را دارند شناسايي شده است.برخي از اين اديان و مكاتب بسيار فعال هستند مانند ، «كليساي شيطان»، «شاهدان يهووه»، «كليساي علم‌شناسي»، «فرزندان خداوند»، «اكنكار» (دين‌نور و صورت)، «مورمون‌ها» و «جامعه بين‌المللي وجدان كريشنا»، كه فضاي عيني و تبليغات رسمي را در سطح جهان دارند.
برخي ديگر هم مانند، زيرمجموعه ذن و بوديسم، كه در ايران تحت عنوان اوشو تبليغ مي‌شوند وجود دارند.دسته دگيري از اين اديان هم بيشتر مجازي‌اند و در اينترنت فعاليت مي‌كنند و در فضاهاي عيني حضور ندارند.




* شيطان‌پرستي، به عنوان يكي از اين مكاتب نوپديد ديني است كه بحث اصلي اين گفت‌وگو نيز مي‌باشد.شيطان كيست و يا چيست؟ از انسان چه مي‌خواهد؟ انسان از پرستش شيطان چه هدفي را دنبال مي‌كند؟




هر ساعت از نو، قبله‌اي با بت‌پرستي مي‌رسد توحيد بر ما عرضه كن تا بشكنيم اصنام را

در طول تاريخ بشريت، شيطان يك مفهوم و نماد وسوسه‌ انساني‌ست، كسي و يا چيزي است كه در فضاي زندگي بشر، او را به سوي دوزخ، افول، زندگي همراه با نكبت فرا مي‌خواند.
شيطان، در برابر قوانين الهي مي‌ايستد، قوانين جامعه را به سخره مي‌گيرد، نوعي زندگي سرشار از نفرت، تهي وارگي و همراه با نوعي خشم و نسبت به اخلاقيات را به همراه دارد.
شيطان در ادبيات عرفاني ما، شخصيتي است كه مظهر وسوسه‌هاي عميق انساني است. در ادبيات اديان، جايگاه و پايگاه او ضد مسيح است و در مرتبه بالاتر ضد خداوند است. اما در هستي، به معنويات و اخلاقيات معنا مي‌دهد، البته اين معنا دادن به معني داوري نيست.
اگر شيطان نبود كه انسان را وسوسه كند، اگر فضاي زندگي انسان يك‌سره در بهشت بود و هبوطي رخ نمي‌داد، معناي زندگي براي بشر دست‌نيافتني نبود، اگر امكان وسوسه نبود، سره از ناسره تشخيص داده نمي شد، در اكثر اديان كلاسيك، شيطان كسي است كه در هستي جايگاهي دارد، اين جايگاه هم به واسطه، وسوسه انسان است. بر اساس عرفان اسلامي با كشتي گرفتن با او، موحدين از غير موحدين تشخيص داده مي‌شوند. شيطان نقش يك وسوسه‌گر را دارد. جايگاه شيطان، از هستي و زندگي انسان قابل حذف نيست، نقش شيطان در هستي يك‌سره منفي است، اما براي توحيد و براي رستگاري، جايگاه شيطان، قابل توجه است. با وجود شيطان است كه مي‌توان به معناي فضليت و رذيلت پي برد. امكان اختيار و زندگي اخلاقي در مقابل زندگي غير اخلاقي با شأن و جايگاه منفي اما حقيقي شيطان قابل بررسي است.




*راز پرستش شيطان چيست؟




قدرتي كه بشر امروز با شيطان‌پرستي به دنبال آن است با اقتدار معنوي تفاوت دارد، قدرت شيطان‌پرستي، قدرت زودگذري است كه در فضاهاي مختلف نمي‌تواند خودش را در بالاترين جايگاه قرار دهد اما اقتدار معنوي به واسطه پشتوانه و جايگاهي كه نسبت به خداوند عالم و نسبت به وحي الهي دارد، هميشه در بالاترين موقعيت مي‌ايستد. نور خداوند هميشه - حتي اگر مشركان نخواهند- انتشار مي‌يابد. رسولان الهي آمده‌اند تا نور و شفقت الهي را گسترش بدهند. علت اينكه چرا انسان‌ها در دوران مدرن دنباله‌رو شيطان مي‌شوند و شيطان پرستي را ملجا خود قرار مي‌دهند،دلايل مختلفي دارد، بخشي از آن تحليل رواني دارد و بخش ديگري نيز تحليل ديني و جامعه شناختي است. انسان‌هايي كه از درون، افسار گسيخته هستند و به آرامش دروني و آسايش بيروني دست نيافته‌اند به دنبال ملجا و جايگاهي براي جبران افسار گسيختگي شان هستند، شيطان پرستي بهترين ملجا و پناه براي اين افراد است. در شيطان پرستي همه چيز مجاز است، در اين آيين سياه، هر نوع لباس و پوشاك و هر نوع خوراكي مجاز است و هر نوع رفتار و ادبياتي بدون محدوديت و بدون هيچ ساختار مشخصي آزاد است.
انسان افسار گسيخته‌اي كه از محدوديت فراري است و مسئوليت اعمال خود را به هيچ عنوان نمي‌پذيرد، بهترين ملجا و پناهش شيطان پرستي است. شيطاني كه از عالم تاريكي و عمق بدي و پلشتي، ندا مي‌دهد كه آزادي مطلق و هر آنچه كه مي خواهيد نزد من است. به سوي من بياييد بدون هيچ محدوديتي. شيطان با شيپور انكار خودش بسياري از انسانهاي برون جسته از فضاي وحداني را به سمت خود مي‌كشد و موجب مي‌شود تا شاخه‌اي در دين پژوهي تحت عنوان «شيطان‌پرستي» بوجود بيايد يا به بيان دقيق‌تر كليساي شيطان شكل بگيرد. هر چند در نگاه ديني، شيطان ناديده انگاشته مي‌شود.
در نگاه جامعه شناختي، پيروان شيطان افرادي هستند كه ادعاهاي خاصي دارند و تصور مي‌كنند، راه نجات را يافته‌اند و مي‌خواهند آن را به بشر ارائه دهند.




* شيطان پرستي، داراي دسته‌بندي‌هايي هم هست؟




براي اين آيين دروغين ، دسته‌بندي‌هايي وجود دارد، كه اغلب به دو دسته شيطان پرستان فلسفي و ديني تقسيم مي‌شوند.
شيطان پرستي فلسفي، مبادي زندگي وحداني و عدالت الهي را در كائنات زير سوال مي‌برد، خداوند را به عنوان قدرت وجود كائنات مي‌پذيرد،اما علم و حيات و قدرت مطلق خداوند و آخرت را نمي‌پذيرد. به طور استعاري مي‌توان گفت كه دستان خداوند را فرو مي‌بندد. اين نوع از شيطان‌پرستي سعي مي‌كند كه حضور خداوند را در زندگي انسان كم كند.
در شيطان پرستي ديني، خدا به محاق مي‌رود و شيطان در جايگاه خدا مي‌نشيند. نمادهاي تخيلي-وهمي همراه با بت پرستي جديد كه در قالب‌هاي پوشاك، رفتار، ادبيات و نوع خاصي از آرايش است. مطلقا نمي‌توان اذعان كرد كه شيطان پرستان به معناي فلسفي شيطان پرستي رسيده‌اند، اما نمي‌توان انكار كرد كه اين افرادممكن است به شيطان پرستي ديني هم برسند. برخي افراد هم بواسطه متفاوت بودن شيطان پرستي را مي‌پذيرند.
به هر حال نقطه آغاز گرايش به شيطان متفاوت است. خطر و پليدي شيطان پرستي ديني به مراتب شديدتر و جدي‌تر از شيطان‌پرستي فلسفي است. شيطان پرستي ديني، بر زندگي و روان فرد تاثيراتي را مي‌گذارد كه باعث اغتشاشاتي در اجتماع و از بين رفتن نهاد خانواده، نابودي امنيت فردي و در نهايت به مسائلي چون خودكشي و استفاده از مواد مخدر و داروهاي روان‌گردان ختم مي‌شود.




* اديان مختلف آيين‌ها، مناسك، مراسم خود را دارند، آيين‌ و مناسك شيطان پرستي چيست؟ و پيروان شيطان در مناسك خود چه اعمالي را انجام مي‌دهند؟




براي آشنايي بهتر لازم است نگاهي به كليساي شيطان بيندازيم. كليساي شيطان در سال 1966 در شيكاگو توسط «آنتوان لوي» بنيان گذاشته شد. لوي در 30 آوريل همين سال خود را «اسقف اعظم كليساي شيطان» مي‌نامد و لقب پاپ سياه را براي خود برمي‌گزيند. در كليسا قرار مي‌گيرد اما اعمال غير متعارفي را انجام مي‌دهد. اعمالي چون استفاده و نوشيدن خون، غسل تعميد با خون و استفاده از اجساد مردار حيوانات جزيي از شعائر آنها به شمار مي‌رود. به بيان دقيق‌تر؛ زناي با محارم، تجاوز و سوء استفاده جنسي كودكان در انظار عمومي، عريان شدن در ميان جمع همراه با رقص آتش، همراهي با موسيقي دهشتناك و مدرن و استفاده از نمادهايي كه گاهي صهيونيستي است، بخش ديگري از شعائر شيطان پرستان است. استفاده از مشروبات الكلي، مواد مخدر و موادي كه در زندگي مورد توجه نيستند و اكثرا ناپاك به شمار مي‌روند در شيطان‌پرستي مباح است. در واقع در اين آيين ناپاكي جايگزين پاكي مي‌شود. در اين آيين هيچ‌گونه، حريم و يا خط قرمزي وجود ندارد. مسئوليت‌پذيري انسان ناديده گرفته مي‌شود، همه چيز در زمان حال وجود دارد. مردان زن پرست، دختران تن پرست، چشمان هرزه بين، گام‌هاي هرزه پو.




* لباس، آرايش و مد ، يكي از ابزارهاي شيطان پرستي است، متأسفانه اين روزها در خيابان‌هاي شهرمان شاهد جواناني هستيم كه ظاهر و پوشش‌شان بيانگر شيطان پرستي است، درباره لباس و آرايش شيطان پرستان توضيح بيشتري دهيد؟



مدگرايي، سطحي‌ترين زاويه برخورد ما با شيطان پرستي است. اولين فصل متمايز شيطان پرستي نوع لباس، پوشاك و ادبيات است. استفاده از نمادهايي كه در آن عدد شش به كار رفته ، صليب شكسته معكوس، مثلثي كه در درون آن عكس يك بز وحشي در داخل يك دايره قرار گرفته، ستاره پنج پر كه نماد اصلي صهيونيستي‌هاست ، استفاده فراوان و شديد از رنگ قرمز و سياه در آرايش‌ها، آرايش موي سر به شكلي كه هيچ گونه نظمي در آن نباشد به رنگ‌هاي سياه، قرمز و نارنجي، كوتاه‌كردن موهاي سر به شكل‌هاي عجيب و به نحوي خاص، نزديك شدن به نمادهاي فاشيستي و هيتلري در فضاي جديد امروزي، پوشيدن لباس‌هاي كاملا غيرمتعارفي كه هم بدن را نشان مي‌دهد و هم نشان نمي‌دهد. اينها بخشي از اقدامات شيطان پرستان در مدگرايي است.




* با اين تفاسير جوانان بايد آگاهانه لباس بپوشند، اما اين آگاهي به طور صحيح و اصولي به جوانان ارائه نشده است؟



شيطان پرستي به معناي ديني و حتي فلسفي آن در كشورمان، طرفداران بسيار اندك و ناچيزي دارد. اما به لحاظ نمادها، در سطح شهرها، نمادها و پوشش‌هاي شيطاني مشاهده مي‌شود.
در گفت وگوهايي كه با جوانان با پوشش‌ها و تيپ‌هاي شيطاني داشته‌ام همگي اقرار كرده‌اند هدفشان از اين نوع پوشش فقط متفاوت و متمايز بودن از ديگران است. اصلا از موضوعي به نام شيطان‌پرستي اطلاعي ندارند، با اين تفاسير آنان شيطان‌پرست نيستند. مد هميشه معناي منفي ندارد و در صورتي كه به سنت‌ها، باورها، تاريخ و هويت‌مان بازگردد، مثبت مي‌شود. مد اگر به صورت غذايي نيم خورده از غرب به ما برسد، موجب مي‌شود تا آن غذاي نيم خورده را نشخوار كنيم.




* آيا آماري در زمينه شيطان‌پرستي و جايگاه و تعداد آنان در كشور وجود دارد؟



آمارهاي رسمي و غيررسمي كه در اين زمينه در دسترس پژوهشگران وجود دارد، نمايانگر اين است كه در كشور، مجالس و مهماني‌هايي به نام شيطان و شيطان‌پرستي برگزار مي شود. در اين مهماني‌ها بيشتر، موسيقي‌هاي راك، هوي متال و موسيقي هايي كه خشونت در آن مجاز مي باشد به همراه رقص‌هاي آتش، استفاده از مشروبات الكلي، مواد مخدر صنعتي و روانگردان نمايان است.
اگر دستاوردهاي عميق عرفان اسلامي به جوانان معرفي شود و پوچي و تهي وارگي شيطان پرستي را نمايان كنيم، شاهد ريزش پيروان هر چند ناچيز شيطان پرستي خواهيم بود.
هدف اصلي شيطان پرستي، پوچ جلوه دادن زندگي بشري و ناديده انگاشتن معنويت و به محاق بردن پروردگار عالم ، معلق نگه داشتن جوان ايراني بين زمين و آسمان و معلق ميان دين و خانواده، معلق بين اسلام و ايران، معلق بين حقيقت و مجاز است تا به پوچي برسد. اكثر افرادي كه پيرو شيطان پرستي هستند در نهايت به پوچي رسيده و خودكشي مي‌كنند.



* آمار قطعي و يا به صورت درصدي وجود ندارد؟



البته، آمارهاي دقيقي در برخي زمينه‌ها وجود دارد. اما شيطان‌پرستي آن‌گونه در انگلستان،‌آمريكا و كشورهاي غربي وجود دارد به هيچ‌وجه و با آن شدت و گستردگي در ايران وجود ندارد. شيطان‌پرستي در ايران در سطح نمايش و نمادها جلوه‌گري مي‌كند. تعداد افرادي كه به معناي خاص شيطان‌پرست باشند بسيار ناچيز و انگشت‌شمار است.




* علت اصلي گسترش خودكشي ميان شيطان پرستان چيست؟



شيطان پرستي به انسان مي آموزد كه بايد روح خود را با خودكشي به شيطان هبه كرد. با گذشتن از مهمترين هديه خداوند كه همان جان انسان است بايد روح خود را در اختيار شيطان قرار دهي. بايد تنها فرصت زندگي ات را به شيطان بفروشي با ناديده گرفتن عدالت الهي و افق اميد به آينده زندگي كه پيشروي يك جوان وجود دارد.



* شيطان پرستان در چه حوزه‌ها و عرصه‌هايي به فعاليت مي‌پردازند؟


سينما، يكي از مهمترين حوزه‌هاي فعاليت شيطان پرستان است. از موسيقي براي ترويج و تبليغ نهايت استفاده را مي برند. ورزش هم از حوزه‌هايي كه شيطان پرستان در آن فعاليت دارند البته به صورت پنهان اقدام مي‌كنند، برخي از ورزشكاران مطرح در غرب پيرو شيطان پرستي هستند و عده‌اي ديگر از اين ورزشكاران خود را در حيطه اي كه منجر به شيطان پرستي است قرار مي‌دهند.
شاخه‌هايي از شيطان پرستي و حتي برخي مكاتب نوپديد ديني با صهيونيسم در ارتباط هستند به لحاظ مالي از صهيونيستها كمك مي‌گيرند البته نمي‌توان همه مكاتب نوپديد ديني را به صهيونيسم ارتباط داد. نگاهي كه همه چيز را در اين عرصه توطئه‌آميز ببيند پژوهشگرانه و علمي نيست.مداركي وجود دارد گواهي مي‌دهند كه صهيونيستها در كمك و مساعدت به شيطان پرستي و ديگر فرقه‌هاي نوظهور، از هيچ كوششي دريغ نمي‌كنند. عرفان يهودي كه تحت عنوان قباله يا اصطلاح انگليسي آن «كابالا» است، زمينه‌هاي، مكاتب نوپديد ديني و از جمله شيطان‌پرستي را فراهم مي‌كند. عرفان عدد، عرفان نماد، عرفان قدرت پيدا كردن در هستي، عرفان تصرف در كائنات در معناي منفي خودش، از جمله مواردي است كه بشر گسسته از عالم معنا به دنبال آن است. بشر گسسته از خدا، به دنبال نوعي اقتدار مجازي است كه البته هيچ‌گاه به آن دست نخواهد يافت، به دليل اينكه تنها وهم و سرابي از اين اقتدار را تجربه كرده است.



* هدف صهيونيسم، از كمك به شيطان‌پرستي و ايجاد اديان جديد چيست؟ اقدامات صهيونيست‌ها و يهود از پرداختن به مباحثي چون فراماسونري، پرستش شيطان و ديگر گروه‌هاي اين چنيني چه كمكي به آنان مي‌كند؟



البته فراماسونري، شيطان‌پرستي نيست. فراماسونري دسيسه‌ وسيع سياسي و اجتماعي است، براي به انحراف كشاندن نخبگان يك جامعه است. هر چند بخشي از اقدامات فراماسون‌ها مي‌تواند شيطان‌پرستي و يا استفاده از نمادهاي شيطاني و يا مجاز شمردن برخي از اعمال شيطان‌پرستان باشد. صهيونيسم، در پي‌رخنه در اديان كلاسيك است، صهيونيسم، خود يك مكتب نوپديد ديني است و موقعيتي مجازي و خود ساخته دارد و از مكاتب وهمي است. هرجا كه نداي تفرعن و نداي تاريكي و رذالت به ميان مي‌آيد، در پس‌پرده و نقاب، صهيونيسم مخفي شده است. ثروت، رسانه‌ها و موقعيت خاص رسانه‌اي ابزار هاي اصلي صهيونيست‌هاست. دستاوردهاي خاصي كه از همكاري و همراهي رسانه و صهيونيسم، در قالب فيلم ، موسيقي، كتاب، مجلات و عكس بدست مي‌آيد و بهره‌ي كه حاصل مي‌شود ، همگي حكايت از پشتيباني صهونيست‌ها در اين عرصه دارد. صهيونيست‌ها غير حقيقي هستند و هرجا كه غيرحقيقتي وجود دارد، خودشان را با آن همراه كنند. صهيونيسم يك انحراف ديني است.




*در شيطان‌پرستي، با عناويني چون كليساي شيطان، انجيل سياه و... كه برگرفته از مسيحيت است برمي‌خوريم، علت چيست؟



اناجيل اربعه، تنها دستاورد جدي و قابل پذيرش در عالم مسيحيت هستند. انجيل هفتاد سال پس از مصلوب شدن عيسي، نوشته شده است. يك فاصله تاريخي بين عيسي (ص) و انجيل وجود دارد. در كنار انجيل‌هاي قانوني، شاهد انجيل‌هاي غيرقانوني و غير رسمي (اپوكريفا) هم هستيم. اين انجيل‌ها كه تعداد فراواني هم دارند، در ميان «مورمون‌ها»، «متديست‌ها» و حتي در فضاهاي غير رسمي پروتستان‌ها هم وجود دارد، مي‌توان يك كتاب جديد به نام انجيل شيطان (bible of satan) هم وجود داشته باشد. حوزه اناجيل اين فرصت را فراهم مي‌كند تا هركسي بتواند به نام انجيل و عيسي سخني بگويد و از حقيقت ندايي در بياورد!
اسلام تنها ديني است، كه پيامبر بر سر متن دين ايستاده و از ابتدا و تا انتها به واسطه‌اي اين كه متون كاملاً الهي هستند، نظارت كرده و نوشته شده است. به همين دليل است كه در اسلام كمترين جنبش‌ها و مكاتب‌ ديني را شاهد هستيم. معدود مكاتبي هم كه وجود دارند ناشي از فعاليت و خواست استعمار است. بهايي‌ها و وهابيون، با حمايت و پشتيباني آمريكا، انگليس و صهيونيست‌ها بوجود آمده‌اند. بيشترين مكاتب نوپديد ديني در آيين مسيحيت بوجود آمده است.



*علت پيدايش اين همه مكاتب نوپديد از آيين مسيحيت چيست؟



حضرت مسيح، غير از چند مورد معدود، هيچ‌گاه خود را پيامبر معرفي نكرده، ثانياً انجيل‌ها پس از مصلوب شدنش نگاشته شده‌اند، ثالثاً تشتت در كليساهاي مسيحي و تلاش برخي براي اينكه با زبان خود و فهم خود، با مسيح همراهي كنند، مزيد بر علت شد تا اين آتش افروخته‌تر شود. امروزه كليساهاي فراواني وجود دارند كه هيچ‌كدام ديگري را به رسميت نمي‌شناسند. در چنين فضايي تشتت و مسمومي، امكان روييدن قارچ‌هاي سمي هم وجود دارد.



*وضعيت شيطان‌پرستي در جوامع اسلامي را چگونه مي‌بينيد؟



در كشورهاي عربي، به دليل نگرش سنت و يا همان سني بودن، در نسل‌هاي گذشته، شيطان پرستي جايگاهي نداشته است، در نسل‌هاي جديد، مگر به واسطه ماهواره، اينترنت و ديگر وسايل ارتباط جمعي،شايد تا حدي ورود پيدا كرده باشد، شيطان‌پرستي در كشورهاي عربي جايگاه مستحكمي ندارد.




*نقش سرويس‌هاي امنيتي غربي مثل سيا، موساد و.... را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟



به عنوان يك كارشناس دين‌پژوهي نمي‌توانم پاسخ روشني بدهم. اين سؤال را بايد از متخصصان امنيتي پرسيد. سازمان‌هاي جاسوسي، حتماً از اين ابزار كه خيلي هم فانتزي است بهره مي‌برند هدف‌شان هم كسب اطلاعات از جوامع و از بين بردن فرهنگ‌ها و رسوخ در جوامع است.





* براي جلوگيري از گسترش شيطاني پرستي و ديگر مكاتب نو پديد و عرفاني‌هاي دروغين چه بايد كرد؟



دفاع عارفانه از دين، بهترين و مهمترين عامل است. پرداختن به پرسش‌هاي جديد جوانان بدون هيچ محدوديت و هيچ انگ و برچسب تخريب‌كننده‌اي ، پذيرفتن اين نكته كه دين در همه زمان‌ها و مكان‌ها و در ميان همه اقشار مي‌تواند حرف نو و جديدي براي گفتن داشته باشد، بايد هنر استخراج اين يافته‌هاي نو را داشته باشيم. و از همه مهمتر آشنايي عالمان و حاكمان ديني، با مكاتب نوپديد و انحرافات آنهاست. همراهي بيشتر با جوانان و شفقت بيشتر با طيف جوان كه مملو از انرژي، زندگي و در عين حال متفاوت بودن است.البته بايد حساسيت بيشتري را نسبت به موضوعات و مسائل اعتقادي و عرفاني جامعه و جوانانمان داشته باشيم.

گفت‌وگو:‌ رضا پيرهادي
انتهاي پيام/

روز قدس


قدس، قبله نخستين و حرم دوم مسلمانان جهان، سرزمين اصلى و وطن ميليون ها آواره مسلمان فلسطينى است كه استكبار جهانى توسط صهيونيسم جنايتكار، از سال 1948 آن سرزمين را از دست ساكنانش خارج ساخت و تحت سلطه نيروهاى اشغالگر قدس قرارداد.

سرود برای فلسطين

گالری تصاوير

نماهنگ

    
 اين توطئه از همان اولين  سال هاى اجر، با مقاومت مردم مسلمان فلسطين و اعتراض مسلمانان و انسان هاى آزاده و بيدار دل جهان مواجه شد و به شكل مبارزات پيگير و سياسى-نظامى، چهره خود را نشان داد. ملت بزرگوار و مسلمان ايران نيز پس از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى مسأله آزاد سازى فلسطين از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمان هايش قرارداده و همه ساله روز قدس را به روز فرياد كشيده بر سر ستمكاران تاريخ تبديل كرده است.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، امام امت در اولين فرصت روزى را براى نجات قدس از چنگال صيهونيست هاى جنايتكار، به عنوان روز قدس تعيين نمودند و پيامى كه به همين مناسبت صادر نمودند، فرمودند:

 

 بسم الله الرحمن الرحيم

من طى ساليان دراز، خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم كه اكنون، اين روزها به حملات وحشيانه خود به برادران و خواهران فلسطينى شدت بخشيده است و به ويژه در جنوب لبنان به قصد نابودى مبارزان فلسطينى پياپى خانه و كاشانه ايشان را بمباران مى كند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولت هاى اسلامى مى خواهم كه براى كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن، به هم بپيوندند; و جميع مسلمانان جهان را دعوت مى كنم آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است و مى تواند تعيين كننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان " روز قدس " انتخاب و طى مراسمى همبستگى بين المللى مسلمانان را در حمايت از حقوق قانونى مردم مسلمان فلسطين اعلام نمايند. از خداوند متعال پيروزى مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم.

 والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

روح الله الموسوي الخميني

 

و به دين سان پيام امام راحلمان، نور اميد به دل مظلومان فلسطينى تاباند و ميليون ها انسان آواره  و مبارز را براى مقابله عملى با توطئه هاى رژيم اشغالگر قدس و آمريكاى جهانخوار مصمم تر و استوارتر كرد. پيام امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ نقطه عطفى در تاريخ مبارزات ملت فلسطين شد و مسلمانان جهان را براى مقابله با جنايت پيشگان تاريخ، به يكپارچگى و وحدت كلمه دعوت كرد. امام خمينى (ره) با اعلام آخرين جمعه ماه مبارك رمضان به عنوان (روز قدس) بر مبارزه پايان ناپذيرمستضعفين با جهانخواران ظالم تأكيد كردند و فرمودند: روز قدس روز جهانى است، روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است. و امـروز روز اسـلام، روز قـدس‎ و فلسفه‎ انتظار است‎. منتظران‎ واقعی‎ كسانی  هستند كه‎‎ هميشه و در همه‎ حال‎ آرزو می‎ كنند حضرت‎ امام‎ زمان (ع) ظهور فرمايند و ظلم‎ را ريشه‎ كن‎ كنند. منتظران‎ از بی‎‎ عدالتی، ظلـم‎، تبـعيـض، تبری می‎ جويند و انكار بت‎ های زمـانـه‎ در هر شكل‎ و هر قيافه‎‎، جوهره دين‎‎ آن هاست‎ و منتظران‎ هميشه‎‎‎ به هر وسيله ای‎ تلاش‎ می‎ كنند ظلم‎ را در هر كجای ‎ جهان‎ كه‎ باشـد نـابـود كنند تا زمينه‎ ظهور صاحب‎ عصر (عـج)‎ فـراهـم‎ شود. اما آيا می‎‎ دانيم‎ كه‎‎ امـروزه هيـچ‎ نـدائی فراتر از ندای‎ مردم‎‎ مظلوم فلسطين‎ به‎ گـوش‎ نمی‎ رسد و آيا فـريـاد ايـن‎‎ مـردم‎، ايـن كودكان‎‎‎‎، زنان، پيرمـردان، پيـرزنـان و ... فراتر و رسـاتـر از آن‎ نـيسـت‎ كـه‎ ای‎ مسلمانان‎ آيا امروزه‎‎‎ كسانی ستند كـه بـه ياری ‎ما بشتـابنـد؟  آيـا اشغـال‎ سـرزميـن‎ اجدادی‎ فلسطينيان‎‎ كه‎‎ تاريخ‎ آن به بيـش‎ از هزاران‎‎ سال‎ و به‎ كنعانيان برمی‎ گردد ظلـم‎ نيست‎‎ بی‎‎‎ عدالتی نيست و تبعيض نمی باشـد؟ پـس‎ مـنتـظران‎ واقعـی‎ كجـا هسـتنــد؟ ای مسلمانان‎‎ اگر درافتخار منتـظر بـودن بـه‎ خود می‎‎ باليد آيا می دانيد كه‎‎ مقابلـه بـا مجسمه‎ ظلم‎‎ و بت‎ بی‎‎‎ عدالتی يعنی رژيم غاصب‎، تروريست‎ و ظالم‎‎ صهيونيسم بالاترين‎ جلوه‎ انتظار است؟

 آيا اگـر امـام‎ زمـان (ع) در مبارك‎ روزی ظهور فرمـاينـد بـر ايـن‎ ظلـم‎ صبر خواهند كرد؟ آيا امام‎ منتـظران‎ و منتظر امروزه‎‎ به حال‎ مظلومان‎‎ فلسطين نمـی‎ گريند؟ آری‎‎ ای برادران‎‎‎ و خواهران مسلمان در هر جای‎ جهان‎ كه‎‎ به سر می‎ بريد بدانيـد امروز هيچ‎ فريضه ‎ای ‎ بالاتر از انتظار نيست‎ و در عرصه‎‎ انتظار نيز هيچ‎ مسئلـه ای‎ واجـب‎ تر از اجابت‎ ندای هل‎ من‎ ناصر ينصـرنـی در صحرای  فلسطين‎ نمی‎ باشد.چه‎ خوب‎‎ فرمود بنيانگذار كبيرانقلاب اسلامی‎ حضرت‎ امام‎‎ خمينی (ره)  كه روز قدس‎ روز اسلام است‎ و اسرائيل‎ اين‎ غده‎ سرطانی ‎ بايـد از بين‎ برود. اين‎ غده‎‎ سرطانـی، معـضلـی  اسـت‎ كـه فقـط فلسطين‎ را تهديد نمـی‎ كنـد بـلكـه‎ تـفكـر صهيونيستی، انديشه‎‎ پليدی ‎ است‎ كه تلاش‎ مـی كند تا دنيا را به‎‎ جای ‎ خداپرستی، به بـت‎ پرستی ‎ سوق‎ دهد. اين‎ رژيم‎‎ پليد می‎ خواهد تمام دنيـا را تحـت‎ سلطه‎ خود قرار دهد و يهوديان‎ صهيونيسم‎ را در مقابل‎‎ خداوند، به‎ بتی ‎ تبديل كنـد تـا همه‎ اين‎ رژيم‎ را عبادت‎ كنند. اما چرا ما مسلمانان‎‎ بايد از فلسطيـنيـان حمايت‎ كنيم ؟

      1-  اگر ما مـنتـظر واقـعـی‎ هستيم‎‎‎ كه‎‎ می باشيم بدون‎ شـك‎ بـدانيـم كـه امروزه ‎‎بزرگترين‎‎ ظلمی ‎ كه دل‎ امام‎ زمان (ع) را می ‎‎آزارد ظلمی است‎ كه‎ در حق‎ فلسطينيـان‎ می‎ رود پس‎ برای ‎ فراهم‎ كردن‎ زمـينـه‎ ظهـور صاحب‎ عصر بايد خود نيز آماده‎‎ پيوستـن‎ بـه كاروان‎ تحكيم‎‎ صلح‎ عدالت‎ جهانی ‎ باشيم. برای ‎ اين‎ كه‎ بتوانيم‎ افتخار در ركاب‎ مصلح‎ بزرگ‎ جهان‎ را داشته‎ باشيم‎ بايد امروزنيـز خود را سربازی از سربازان‎ حضرت‎ ولـی ‎ عصـر (عج)  بدانيم‎ و رسالت‎ اين‎‎ سربـازان مبـارزه‎ بـا ظلمی ‎‎ است‎ كه‎ در حـق‎ بـرادران‎ دينـی او در سرزمينهای‎ فلسطين‎ مقدس‎ و در كنـار قبـلـه‎ اول‎ انجام‎ می ‎ شود و بـه‎ مـسجـدی اهـانـت‎ می ‎شود كه‎ پيامبر مـا حضـرت‎ محـمـد (ص) از آنجا به‎‎ معراج‎ رفتنـد.

       2-  انـديشـه پـليـد صهيونيستی ‎ در محدوده‎‎ فلسطين‎ مظلوم‎ خـلاصـه نمی ‎ شود بلكه ‎اين‎‎ توطئه تمام‎‎ جهان اسلام را شامل‎ می ‎‎ شود. آنچه‎‎ كه امروز در فلسطين‎ می گذرد اگر سستی‎ كنيم‎ بـدون‎ شـك‎ در آيـنـده‎ تمام‎ كشورهای ‎ اسلامی ‎از جمله‎ ايران‎ عزيز را نيز به‎ فلسطينی‎ ديگر تبديل‎ خواهـد كـرد و در آن‎‎ زمـان ديگـر ديـر خـواهـد بـود كـه‎ بتوانيم‎ اين‎‎‎ غده‎ سرطانی ‎ را از درون جهـان اسلام‎‎‎ حذف‎ كنيم و امـروز كـه‎ ملـت‎ مـظلـوم فـلسـطيـن‎‎ بـه‎‎‎ طور همـه جـانبـه بـا ايـن توطئه‎‎‎ مبارزه می‎‎‎ كند بدون‎ شك‎ به راحتی مـی توانيم‎‎ ايـن‎‎ رژيـم نـامشـروع  را از بيـن ببريم‎‎ و اگر امروز بجنبيم خـدا نيـز يـار ماست‎ و ما را ياری خواهد كرد. امـا اگـر سستی‎‎ كنيم‎ حجتی برای‎‎ ياری خواستن‎ از خـدا نخواهيم‎ داشت‎. مردم‎ فلسطين‎ امروز فقط از خود دفـاع نمـی‎ كنند بلكه‎‎ اين‎‎ مظلومان به نمـاينـدگـی‎ از همه‎ جهان‎ اسلام‎ دفاع می‎ كنند قدس‎ و مـسجـد الاقصی‎ و مقدسات‎ فلسطين‎‎‎ ازآن همه‎ مسلمانان است‎ و مبارزه‎ با رژيم‎ نامشروع، غـاصـب‎ و اشغالگر صهيونيستی‎‎ رسالتی است‎ كه‎‎ بر همه مسلمانان‎‎ و در يك‎ كـلام‎‎ مـنتـظران امـام عصر (عج) واجب‎ است‎.

      3-  تفكر صهيونيستی، تـوطئه‎ای‎ اسـت‎ چنـد لايه‎‎ و چند بعدی و بعد اقتصادی آن‎ به مراتب‎ خطرناكتر و پيچيده‎ تر است. حضور اقتصادی ‎‎ رژيم‎ صهيونيستی در كشورهـای  اسلامی‎‎ در قالـب‎ جهـانـی سـازی ‎اقتـصـاد و سرمايه‎‎ گذاری‎‎‎ خارجی و نظريه پردازی  بـرای  اقتصاد ليبرال‎ و آزاد و يك‎ طرفه‎‎ به سـمـت‎ جهان‎‎ غرب‎ يكی از اين راهكـارهـا اسـت‎ كـه‎ متاسفانه ‎تا حـدودی در متـن‎‎ جهـان اسـلام‎ و بسياری‎‎ از كشورهای اسلامی ‎ رسوخ‎ پيداكـرده‎ است. صهيونـيسـتهـا امـروزه‎ تمـام‎ تـئوری هـای  اقتصاد جهانی‎‎ را فقط به‎‎ سود خود تهيه مـی كنند به‎‎‎‎ طوری ‎ كه منافع‎ آن‎ به طور يك‎ طرفه به‎ منافع‎ آنها پيوند می‎ خورد اين‎ امر اگر ادامه‎ يابد استقلال‎ اقتصادی ‎‎ كشورهای اسلامـی‎ را تهديد می‎ كند، امری كه‎ اگر تحقق‎ يـابـد رهائی‎ از آن‎ بسيارمشكل‎ خواهد بود. اميد است‎‎‎ با شناخت كامل‎ از ماهيت رژيم‎ و تفكر صهيونيستی ‎و استراتژيهای حاميان‎‎ ايـن رژيم‎‎، با تمام مسلمانان‎‎ جهـان دسـت‎‎ وحـدت دهيم‎ و با يكپارچگی‎‎ اين‎ غده‎ سرطانـی را از سرزمينهای جهان‎ اسلام‎‎‎ بركنيم و بـت‎ ظلـم و بی‎‎ عدالتی را برای ‎هميشه‎ بـركـنيـم‎ تـا از منتظران‎‎ واقعی‎ ان شاالله‎ محسوب‎ شـويـم‎ و زمينه‎ را برای ظهور منجی ‎ عـالـم‎ بشـريـت‎ حضرت‎ امام‎‎‎ زمان ‎(عج) آماده‎ كنيم و بدانيم ‎‎‎ كـه‎ روز قـدس‎ روز اسـلام و حمايت‎ از مردم‎ فلسطين، شفافتريـن جـلـوه‎ انتظار است‎.

      نصر من‎ الله‎ و فتح‎ قريب