لطایف قرآنی

نردبان بلند

     مردي به عربي که به جهت کسب روزي نگران بود گفت:مگر آيهٔ «و في السماء رزقکم؛يعني روزي شما در آسمان است»(سورهٔ ذاريات، آيهٔ 22)  ـ را در قرآن کريم نخوانده‌اي؟گفت:چرا خوانده ام ولي نردبان به اين بلندي از کجا گير بياورم؟!!



 





 آيهٔ مناسب


سلطان محمود،گوري براي خود ساخت و به يکي از نديمان گفت:آيه مناسبي از قرآن کريم پيدا کن که بر روي سنگ گور خود حک کنم. نديم گفت:بنويسيد:«هذه جهنم التي کنتم توعدون؛يعني اين جهنمي است که به شما وعده داده بودند».(سورهٔ يس، آيهٔ 63)


 

 


 

مسافر دنيا

به شخصي که روزه نمي‌گرفت گفته شد که چرا روزه نمي‌گيري او در جواب گفت به دليل خود قرآن که فرمود:اگر مسافر بوديد، روزه نگيريد و من هم در دنيا مسافر هستم و نمي‌توانم براي هميشه بمانم.


 

 


 

 


 

نام اعرابي


 


از اعرابي پرسيدند:اسم تو چيست؟گفت:ابوعبدالله السميع البصير الذي «و يمسک السماء ان تقع علي الارض…؛يعني آسمان را از اينکه بر زمين فرود آيد نگه مي‌دارد»(سورهٔ حج، آيهٔ 65) گفتند:مرحبا به ابو نصف القرآن .


 

 

در اصفهان مجنونی بود. روزی داخل مجلس امیر گردید و در حضور امیر یک طبق شیرینی بود. مجنون دید و گفت: ای امیر این چه چیزی است؟ امیر دستور داد یک عدد لوز به او دادند.
چون خورد گفت: ای امیر خدای متعال در قرآن میفرماید: «نخست دو تن از رسولان را فرستادیم» امیر گفت: لوز دیگری به او دادند.
چون خورد گفت: ای امیر خدای می‌فرماید: «باز رسول سومی برای مدد و نصرت مامور کردیم ...» (سوره یس _14) امیر دستور داد لوز دیگری به او دادند.
چون خورد گفت: خدا می‌فرماید: «فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها بهم آمیز» (سوره بقره _260) امیر لوز دیگری به او داد.
گفت: خدا می‌فرماید: «... برخی از روی خیال بافی می گویند عده آنها پنج نفر بود ...» (سوره کهف _22)

لوز دیگری به او داد.
گفت: خدا می‌فرماید: «اوست خدایی که آسمانها و زمین را در 6 روز آفرید ...» (سوره حدید _4) لوز دیگری به دادند.
مجنون همینطور پشت سر هم آیه ای می خواند و لوزی می گرفت تا اینکه امیر خسته شد و دستور داد لوز را با طبقش پیش مجنون گذاشتند.
مجنون گفت: اگر چنین نمی کردی هر آیینه آن آیه شریفه را می خواندم که می فرماید:و باز او را بر قومی بالغ بر صد هزار یا افزون به رسالت فرستادیم» (سوره صافات _147) «
امیر گفت: مرحبا عجب مجنونی بودی چه بسیار خوشدل شدم از کلمات تو.

 

شخصی به نام نصرا... ادعای پیامبری کرد او را گرفته و نزد خلیفه بردند. خلیفه از او پرسید : حال که ادعا می‌کنی فرستاده خدا هستی ، آیا آیه‌ای از قرآن بر نبوت تو دلالت می‌کند. پیامبر دروغی فورا این آیه را خواند: اِذا جاءَ نَصراللّهِ وَ الفَتح

 

اعرابی نزد مردی که انجیر می‌خورد رفت ، آن مرد چون اعرابی را دید برای اینکه از انجیرها به او ندهد فورا انجیرها را زیر عبایش پنهان کرد، اعرابی آمد و نشست. آن مرد گفت : اگر قرآن می‌دانی برایم بخوان. اعرابی شروع به تلاوت قرآن کرد : والزیتون و طور سینین. آن شخص از اعرابی پرسید : پس کلمه وَالتّین که در ابتدای آیه است و به معنای انجیر است کجا رفت. اعرابی حاضر جواب گفت: وَالتّین زیر عبای توست

 

 

سوره سجده دار  
علامه حلي در كودكي نزددايي خود به درس و بحث مشغول بود اما گاهي به سرشت كودكانه ئ خود از درس خواندن خسته مي شد
و از نزد دايي خود فرار مي كرد . دايي هم دنبال او مي دويد ، و چون سريع تر از علامه مي دويد ،به او مي رسيد ،اما همين كه
مي خواست او را بگيرد علامه حلي يكي از آيه هاي سجده دار قرآن را مي خواند و دايي مجبور مي شد به سجده برود . به اين
ترتيب علامه حلي فرار مي كرد.

 

 

 

كشيش و راه بهشت!
كشيشي، راه كليسا را گم كرده بود.سر راه،از يك كودك خردسال پرسيد:فرزندم،كليساي اين محله كجاست؟كودك گفت:آخر همين خيابان،طرف سمت چپ بپيچيد! آنجا،نماي كليسا را خواهيد ديد.كشيش گفت:آفرين فرزند! من، هم اكنون،در آنجا سخنراني دارم.تو نمي خواهي به سخنانم گوش دهي؟
كودك پرسيد:پدر،درباره‌ي چه چيزي صحبت مي‌كنيد؟ كشيش گفت: مي‌خواهم،راه بهشت را به مردم نشان دهم.
كودك خنديد و گفت:تو راه كليسا را بلد نيستي، مي‌خواهي راه بهشت را به مردم نشان دهي؟!

 

در زمان حضرت سليمان(ع)، در اثر نيامدن باران،قحطي شديدي به وجود آمد. به ناچار،مردم،به حضور حضرت سليمان آمده و از قحطي شكايت كردند و درخواست نمودند تا حضرت سليمان،براي طلب باران، نماز استسقا بخواند.سليمان به آنها گفت:فردا،پس از نماز صبح، با هم براي انجام نماز استسقا به سوي بيابان حركت مي‌كنيم.فرداي آن روز،مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به سوي بيابان حركت كردند.ناگهان،سليمان(ع)،در راه،مورچه‌اي را ديد كه پاهايش را روي زمين نهاده بود و دست‌هايش را به سوي آسمان بلند نموده و مي‌گفت:خدايا،ما نوعي از مخلوقات تو هستيم و از رزق تو بي‌نياز نيستيم، ما را،به خاطر گناهان انسان‌ها،به هلاكت نرسان!سليمان(ع)،رو به جمعيت كرد و فرمود:به خانه‌هايتان بازگرديد،خداوند شما را،به خاطر غير شما(مورچگان) سيراب كرد.در آن سال،آن قدر باران آمد كه سابقه نداشت.

 


 

لطایف قرآنی

در زمان حضرت سليمان(ع)، در اثر نيامدن باران،قحطي شديدي به وجود آمد. به ناچار،مردم،به حضور حضرت سليمان آمده و از قحطي شكايت كردند و درخواست نمودند تا حضرت سليمان،براي طلب باران، نماز استسقا بخواند.سليمان به آنها گفت:فردا،پس از نماز صبح، با هم براي انجام نماز استسقا به سوي بيابان حركت مي‌كنيم.فرداي آن روز،مردم جمع شدند و پس از نماز صبح، به سوي بيابان حركت كردند.ناگهان،سليمان(ع)،در راه،مورچه‌اي را ديد كه پاهايش را روي زمين نهاده بود و دست‌هايش را به سوي آسمان بلند نموده و مي‌گفت:خدايا،ما نوعي از مخلوقات تو هستيم و از رزق تو بي‌نياز نيستيم، ما را،به خاطر گناهان انسان‌ها،به هلاكت نرسان!سليمان(ع)،رو به جمعيت كرد و فرمود:به خانه‌هايتان بازگرديد،خداوند شما را،به خاطر غير شما(مورچگان) سيراب كرد.در آن سال،آن قدر باران آمد كه سابقه نداشت.

 

 

كشيش و راه بهشت!
كشيشي، راه كليسا را گم كرده بود.سر راه،از يك كودك خردسال پرسيد:فرزندم،كليساي اين محله كجاست؟كودك گفت:آخر همين خيابان،طرف سمت چپ بپيچيد! آنجا،نماي كليسا را خواهيد ديد.كشيش گفت:آفرين فرزند! من، هم اكنون،در آنجا سخنراني دارم.تو نمي خواهي به سخنانم گوش دهي؟
كودك پرسيد:پدر،درباره‌ي چه چيزي صحبت مي‌كنيد؟ كشيش گفت: مي‌خواهم،راه بهشت را به مردم نشان دهم.
كودك خنديد و گفت:تو راه كليسا را بلد نيستي، مي‌خواهي راه بهشت را به مردم نشان دهي؟!

 

نردبان بلند

     مردي به عربي که به جهت کسب روزي نگران بود گفت:مگر آيهٔ «و في السماء رزقکم؛يعني روزي شما در آسمان است»(سورهٔ ذاريات، آيهٔ 22)  ـ را در قرآن کريم نخوانده‌اي؟گفت:چرا خوانده ام ولي نردبان به اين بلندي از کجا گير بياورم؟!!



 





 آيهٔ مناسب


سلطان محمود،گوري براي خود ساخت و به يکي از نديمان گفت:آيه مناسبي از قرآن کريم پيدا کن که بر روي سنگ گور خود حک کنم. نديم گفت:بنويسيد:«هذه جهنم التي کنتم توعدون؛يعني اين جهنمي است که به شما وعده داده بودند».(سورهٔ يس، آيهٔ 63)

مسافر دنيا

به شخصي که روزه نمي‌گرفت گفته شد که چرا روزه نمي‌گيري او در جواب گفت به دليل خود قرآن که فرمود:اگر مسافر بوديد، روزه نگيريد و من هم در دنيا مسافر هستم و نمي‌توانم براي هميشه بمانم.

  

نام اعرابي


 


از اعرابي پرسيدند:اسم تو چيست؟گفت:ابوعبدالله السميع البصير الذي «و يمسک السماء ان تقع علي الارض…؛يعني آسمان را از اينکه بر زمين فرود آيد نگه مي‌دارد»(سورهٔ حج، آيهٔ 65) گفتند:مرحبا به ابو نصف القرآن .


 

 

سوره سجده دار  
علامه حلي در كودكي نزددايي خود به درس و بحث مشغول بود اما گاهي به سرشت كودكانه ئ خود از درس خواندن خسته مي شد
و از نزد دايي خود فرار مي كرد . دايي هم دنبال او مي دويد ، و چون سريع تر از علامه مي دويد ،به او مي رسيد ،اما همين كه
مي خواست او را بگيرد علامه حلي يكي از آيه هاي سجده دار قرآن را مي خواند و دايي مجبور مي شد به سجده برود . به اين
ترتيب علامه حلي فرار مي كرد.

 

اعرابی نزد مردی که انجیر می‌خورد رفت ، آن مرد چون اعرابی را دید برای اینکه از انجیرها به او ندهد فورا انجیرها را زیر عبایش پنهان کرد، اعرابی آمد و نشست. آن مرد گفت : اگر قرآن می‌دانی برایم بخوان. اعرابی شروع به تلاوت قرآن کرد : والزیتون و طور سینین. آن شخص از اعرابی پرسید : پس کلمه وَالتّین که در ابتدای آیه است و به معنای انجیر است کجا رفت. اعرابی حاضر جواب گفت: وَالتّین زیر عبای توست

 

 

شخصی به نام نصرا... ادعای پیامبری کرد او را گرفته و نزد خلیفه بردند. خلیفه از او پرسید : حال که ادعا می‌کنی فرستاده خدا هستی ، آیا آیه‌ای از قرآن بر نبوت تو دلالت می‌کند. پیامبر دروغی فورا این آیه را خواند: اِذا جاءَ نَصراللّهِ وَ الفَتح

 

 

در اصفهان مجنونی بود. روزی داخل مجلس امیر گردید و در حضور امیر یک طبق شیرینی بود. مجنون دید و گفت: ای امیر این چه چیزی است؟ امیر دستور داد یک عدد لوز به او دادند.
چون خورد گفت: ای امیر خدای متعال در قرآن میفرماید: «نخست دو تن از رسولان را فرستادیم» امیر گفت: لوز دیگری به او دادند.
چون خورد گفت: ای امیر خدای می‌فرماید: «باز رسول سومی برای مدد و نصرت مامور کردیم ...» (سوره یس _14) امیر دستور داد لوز دیگری به او دادند.
چون خورد گفت: خدا می‌فرماید: «فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها بهم آمیز» (سوره بقره _260) امیر لوز دیگری به او داد.
گفت: خدا می‌فرماید: «... برخی از روی خیال بافی می گویند عده آنها پنج نفر بود ...» (سوره کهف _22)

لوز دیگری به او داد.
گفت: خدا می‌فرماید: «اوست خدایی که آسمانها و زمین را در 6 روز آفرید ...» (سوره حدید _4) لوز دیگری به دادند.
مجنون همینطور پشت سر هم آیه ای می خواند و لوزی می گرفت تا اینکه امیر خسته شد و دستور داد لوز را با طبقش پیش مجنون گذاشتند.
مجنون گفت: اگر چنین نمی کردی هر آیینه آن آیه شریفه را می خواندم که می فرماید:و باز او را بر قومی بالغ بر صد هزار یا افزون به رسالت فرستادیم» (سوره صافات _147) «
امیر گفت: مرحبا عجب مجنونی بودی چه بسیار خوشدل شدم از کلمات تو.


 

فشار قبر

فشار قبر و راه‌هاي خلاصي از آن چه گناهاني باعث فشار قبر مي‌شوند؟ و براي‌ ‌دوري از آن چه بايد كرد؟ مؤمن بايد بيم و اميدش به خدا در‌ ‌يك سطح باشد. اگر ترسش از عذاب‌هاي الهي بيش از ‌حد باشد از رحمت خداوند مأيوس مي‌شود‌ ‌و به اصطلاح عوام مي‌گويد آب كه از سر ‌گذشت چه يك وجب و چه صد وجب. از طرفي اگر‌ ‌اميدش به فضل و رحمت الهي بيش ‌از اندازه باشد، امن از مكر الهي پيدا مي‌كند و از‌ ‌جانب ديگر سقوط مي‌كند و انگيزه‌اي ‌براي انجام اعمال نيك و پسنديده پيدا نمي‌كند در‌ ‌حالي‌كه خداوند كريم‌تر از آن است كه ‌بنده‌ي ضعيف و ذليل را عذاب كند. در نتيجه به هر‌ ‌عمل ناشايستي تن داده و باز دم از ‌فضل و كرم و لطف و رحمت خدا مي‌زند. در همين راستا‌ ‌حضرت پيامبر عظيم‌الشأن اسلام ‌‌(ص) فرمود: «اگر اندازه‌ي رحمت خدا را مي‌دانستيد هر‌ ‌آيينه بر آن تكيه مي‌كرديد و جز ‌اعمال اندكي انجام نمي‌داديد و اگر ميزان غضب و خشم‌ ‌خدا را مي‌دانستيد گمان ‌مي‌كرديد كه ديگر نجات نخواهيد يافت‌.‌‌»(1) ‌ولي بنابر فرمايش امام صادق (ع): «هيچ ‌بنده‌ي‌ ‌مومني نيست مگر آن كه در قلبش دو نور وجود دارد نور خوف (از عذاب الهي) و نور ‌اميد‌ ‌‌(به رحمت پروردگار) كه اگر هريك را با ديگر‌ي بسنجد از آن زيادتر نخواهد بود» (2) ‌يعني هر دو به يك ميزان خواهند بود. پس‌ ‌شما دوست عزيز هم به همان ميزان كه از ‌عذاب الهي بيمناك هستيد به فضل و رحمت‌ ‌پروردگار هم اميدوار باشيد تا انگيزه خود را ‌براي انجام اعمال خوب و پسنديده از دست‌ ‌ندهيد و به گناه كبيره يأس از رحمت پروردگار ‌گرفتار نشويد. ‌ انسانتا به امروزَش‌ ‌عوالم مختلفي را پشت سر نهاده و عالمهاي ديگري را در پيش‌رو دارد، ‌انسان با مرگ از‌ ‌عالم دنيا به جهان آخرت منتقل مي‌شود كه آخرت هم ابتدايش «عالم ‌برزخ» و انتهايش‌‌ ‌كه بعد از برپايي قيامت كبري است بهشت يا دوزخ مي‌باشد. ‌ يكي از ويژگي‌هاي عالم برزخ‌ ‌«فشار قبر» مي‌باشد. فشار قبر نسبت به افراد متفاوت است ‌بعضي از افراد فشار قبر‌ ‌ندارند و آنها كه دارند فشارشان از نظر شدت و ضعف يكسان ‌نيست و بستگي به اعمال‌ ‌آنها دارد‌. عواملي كه موجب فشار قبر مي‌شود: ‌1ـ بداخلاقي. ‌ ‌2ـ سخن‌چيني‌. 3- مراعات نكردن طهارت و نجاست و پرهيز نكردن از بول‌.‌‌(3) 4- ياري نكردن مظلوم. در كتاب ثواب الاعمال آمده است كه: يكي‌ ‌از علماي بني‌اسرائيل از ‌دنيا رفت و فشار قبر بر او وارد شد چرا كه او يك بار نماز‌ ‌را (عمداً) بي‌وضو خوانده بود و از ‌كنار مظلومي گذشته بود و او را ياري نكرده‌ ‌بود.(4)‌ 5- ضايع نمودن نعمت‌هاي الهي: ‌حضرت پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «فشار قبر براي مؤمن ‌كفاره تباه نمودن نعمت‌ها از‌ ‌ناحيه‌ي اوست». (5) ‌ عواملي كه باعث‌ ‌كاهش يا رفع فشار قبر مي‌شود(6)‌‌: ‌1ـ نماز شب و كامل نمودن ركوع: امام رضا (ع )فرمود: «كسي كه نماز شب بخواند و‌‌ ‌در ‌قنوت نماز «وتر» هفتادبار استغفار كند از عذاب قبر پناه داده مي‌شود.» و امام‌ ‌باقرعليه ‌السلام فرمود: «هر كس ركوع نمازش را كامل انجام دهد وحشت قبر به او ‌نمي‌رسد».(7) ‌2ـ صدقه و نماز مخصوص. (8) ‌3ـ نماز وحشت، اين نماز بسياري از مردگان‌ ‌را از عذاب قبر و فشار قبر نجات داده است ‌كه حكايات عجيبي در داستان‌هاي شگفت شهيد‌ ‌دستغيب در اين باره موجود است كه ‌مي‌توان به آن مراجعه نمود‌.‌‌ (9) ‌4ـ حج نمودن، دو روايت است كه هر كس چهار‌ ‌مرتبه حج به جا آورد عذاب قبر از او ‌برداشته مي‌شود. (10) ‌5ـ خواندن بعضي از سوره‌هاي قرآن: امام علي(ع) مي‌فرمايد‌: ‌‌«هر كس در هر جمعه سوره ‌نسا را تلاوت كند از فشار قبر امان مي‌يابد». (11) سوره‌هاي زخرف، ياسين، تكاثر و ‌تبارك، نيز‌ ‌در اين مورد سفارش شده‌اند‌. ‌6- ‌اين كه مرگ انسان در روز جمعه باشد‌. 7- ‌ريختن آب روي قبر‌‌. و... . پي نوشت: ‌1- ميزان الحكمه 10 جلدي، ج 3، ص‌ 178 ‌2- بحارالانوار، ج 78، ص‌ 259 ‌3- همان، ج 75، ص 265‌‌ ‌4- ثواب الاعمال، ص 111‌‌ ‌5-‌‌ ‌بحارالانوار، ج 6، ص 221‌‌ ‌6-‌‌ ‌با استفاده از كتاب «عالم‌ ‌برزخ در چند قدمي ما» محمد محمدي اشتهاردي، انتشارات ‌نبوي‌ ‌7-‌‌ ‌همان، ج 85، ص 107 ‌8-‌‌ ‌بحارالانوار، ج 91، ص 219 ‌9-‌‌ ‌حاشية مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي‌ ‌10- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص‌ ‌‌217، روايت 2209، باب 2 ‌11- وسايل الشيعه، ج 7، باب 54، ص 409، روايت 9714