- برخورد زشت زن نمازگزار(خاطرات شیرین اولین نماز جمعه 5)
با کلی ذوق و شوق از طرف مدرسه دعوت شدیم که بریم نماز جمعه.
بچه ها کلی استقبال کردند.بنده خدا معلم کلاسمون از سبزوار آمد تابا ما در نماز باشد.همه با هم سر ظهر و قبل از اذان وضو گرفتیم و مرتب و منظم رفتیم در صفوف میانی نماز نشستیم. بعد ازصف ما ؛تعدادی هم از دانش آموزان مدارس سیدآباد و بلقان آباد نشستند .
هنوز خطبه اول تمام نشده بود که بچه ها شرو ع کردن به حرف زدن و خوش و بش و خندیدن.
چند تااز خانم ها می گفتند هیس ؛بچه ها یواش .اما باز؛ بعد از چند دقیقه دوباره صدای خنده بچه ها بود که بلند میشد.
نماز جمعه برگزار شد و نماز خواندیم ولی خنده بچه ها وسط نماز ها همچنان ادامه داشت.تا اینکه نماز تمام شد و چندتا از زنهای سلطان آباد آمدند جلوویکی از آنها کلی بد وبیراه گفت و افزود اینقدرشما خندیدید که نفهمیدم جند رکعت نماز خواندم و حواسم همش به شما بود ؛در آخر هم گفت: بار آخری باشه که شما اینجا آمدید واگه یه بار دیگه ببینم من میدونم و شما.
ما که خجالت می کشیدیم ؛به روی خودمان نیاوردیم .ولی معلم مدرسمان که با ما آمده بودکلی شرمنده شد و عذر خواهی کرد .
خانم ....... ساله از سلطان آباد
http://www.khosh-ab.blogfa.com/post/1587