اوایل سال 1392 بود که هنگام کار بنایی برای اینکه ساعتم ضربه نبیند و انگشتر در نجفم به دستم آسیب نرساند آنها باز کردم و گذاشتم کنار وسایل کارم.

موقع نهار آمدم پایین غذا خوردم و بعد ازمن کارگر ساختمان برای غذا خوری بالا رفت .

اونروز گذشت وروز بعد موقع رفتن سر کار ؛ دنبال انگشتر و ساعتم می گشتم اما پیدا نکردم ؛ و هر کجا که به ذهنم خطور می کرد رفتم اما پیدا نشد.

همسرم می گفت شاید....گفتم  به کسی بدون مدرک تهمت نمی زنند و لی جهت اطمینان روز بعد از سرکارگر و تمام افراد دیگر سوال کردم کسی ندید ه بود. کم کم امیدم به پیدا شدن کمسو می شد اما گاهی وقتها دلم قرص میشد و می گفتم حتما پیدا می شود دلیلش را لطف خدا  و دادن خمس می دانستم  ..

در یک کتاب ؛ از یکی از بزرگان نقل شده بود کسی که خمس سالش را بپردازد دزد اموالش را نمی برد و اگر اتفاقی بیافتد حتما به صاحبش بر میگردد.

شش ماه از آن تاریخ گذشت تاا ینکه بنده خدایی تلفنی تماس گرفت و نشانی ساعت و انگشتر ازم خواست و باز رفت .یک ماه بعد  موقع اذان مغرب درب منزل را زدند موقعی که رفتم  بیرون ؛  پیمانکار آنزمان  گفت این ساعت و انگشتر مال شماست و از کارگرم گرفته ام .

ما که کلی خوشحال شده بودیم فقط شکر خدا میگفتیم